Persian Vocabulary
Click on letter: GT-Google Translate; GD-Google Define; H-Collins; L-Longman; M-Macmillan; O-Oxford; © or C-Cambridge

GT GD C H L M O
a

GT GD C H L M O
ability /əˈbɪl.ɪ.ti/ = NOUN: توانایی, قابلیت, شایستگی, صلاحیت, استطاعت, لیاقت, سررشته; USER: توانایی, قابلیت, توانایی های, به توانایی, از توانایی

GT GD C H L M O
able /ˈeɪ.bl̩/ = ADJECTIVE: توانا, قابل, لایق, اماده, شایسته, صلاحیت دار, مستعد, دارای صلاحیت قانونی, خلیق, با استعداد; USER: قادر, قادر است, که قادر, قادر خواهید بود, است قادر

GT GD C H L M O
about /əˈbaʊt/ = PREPOSITION: در باره, در حدود, در, راجع به, پیرامون, پیرامون, پیرامون, پیرامون, با, نزدیک; ADVERB: تقریبا, پیرامون; USER: در باره, در حدود, در, راجع به, تقریبا

GT GD C H L M O
above /əˈbʌv/ = ADVERB: در بالا, بالاتر, برتر, قسمت بالا; PREPOSITION: فوق, بالای, فراز, مافوق, بالای سر; ADJECTIVE: بالاتر, مافوق, نام برده, واقع در بالا; USER: در بالا, فوق, بالاتر, بالای, فراز

GT GD C H L M O
absolutely /ˌabsəˈlo͞otlē/ = USER: کاملا, مطلقا, را کاملا, کاملا به, را مطلقا

GT GD C H L M O
abundance /əˈbʌn.dəns/ = NOUN: فراوانی, وفور, فزونی, سرک; USER: فراوانی, وفور, وفور نعمت, وفور در, فراوانی است

GT GD C H L M O
accelerate /əkˈsel.ə.reɪt/ = VERB: شتاب دادن, سرعت دادن, شتاب کردن, تسریع کردن, شتاباندن, تند کردن, بر سرعت افزودن, تند شدن, تندتر شدن; USER: شتاب دادن, شتاب, سرعت بخشیدن به, تسریع در, به شتاب

GT GD C H L M O
accentuate /əkˈsen.tju.eɪt/ = VERB: برجسته نمودن, تاکید کردن, اهمیت دادن, با تکیه تلفظ کردن, تکیه دادن; USER: با تکیه تلفظ کردن, برجسته نمودن, تاکید کردن, تکیه دادن, اهمیت دادن

GT GD C H L M O
accept /əkˈsept/ = VERB: پذیرفتن, قبول کردن, قبول شدن, پسندیدن, موافقت کردن; USER: پذیرفتن, قبول, را قبول, را بپذیرید, قبول می

GT GD C H L M O
accomplish /əˈkʌm.plɪʃ/ = VERB: انجام دادن, بانجام رساندن, وفا کردن, بانتها رسیدن; USER: انجام دادن, انجام رساندن, به انجام رساندن, انجام می رسانیم, به انجام میرسانیم

GT GD C H L M O
accomplished /əˈkʌm.plɪʃt/ = ADJECTIVE: انجام شده, فاضل, کامل شده, تربیت شده; USER: انجام, انجام شده, انجام می, انجام می شود, انجام شده است

GT GD C H L M O
accomplishments /əˈkʌm.plɪʃ.mənt/ = NOUN: انجام, اجرا, کمال, اتمام, هنر; USER: دستاوردهای, موفقیت, موفقیت های, دستاورد های

GT GD C H L M O
accord /əˈkɔːd/ = NOUN: پیمان, توافق, سازش, موافقت, مصالحه, اشتی دادن, دلخواه; VERB: وفق دادن, تصفیه کردن, اشتی دادن, قبول کردن, اصلاح کردن; USER: توافق, پیمان, موافقت, سازش, مصالحه

GT GD C H L M O
accordingly /əˈkɔː.dɪŋ.li/ = ADVERB: نتیجتا, بر طبق ان, بنابر این, از همان قرار, بالنتیجه, از این رو; USER: درآمده است, درآمده, مطابق با, بر اساس, بر طبق آن

GT GD C H L M O
account /əˈkaʊnt/ = NOUN: حساب, شرح, گزارش, صورت حساب, حکایت, داستان, سبب; VERB: شمردن, حساب کردن, حساب پس دادن, مسئول بودن, محاسبه نمودن; USER: حساب, حساب کاربری, به حساب, حساب کاربری دارید, شرح

GT GD C H L M O
accountability /əˈkaʊn.tə.bl̩/ = NOUN: جوابگویی, مسئوليت; USER: مسئوليت, پاسخگویی, مسئولیت پذیری, جوابگویی, مسئولیت پذیری و پاسخگویی

GT GD C H L M O
accustomed /əˈkʌs.təmd/ = ADJECTIVE: خو گرفته, معتاد, ساده, معمولی; USER: خو گرفته, عادت کرده اند, عادت کرده, عادت کرده است, معتاد

GT GD C H L M O
achieve /əˈtʃiːv/ = VERB: رسیدن, دست یافتن, نائل شدن به, انجام دادن, بانجام رسانیدن, تحصیل کردن, کسب موفقیت کردن اطاعت کردن; USER: رسیدن, دستیابی, رسیدن به, دستیابی به, دست یافتن

GT GD C H L M O
achieved /əˈtʃiːv/ = VERB: رسیدن, دست یافتن, نائل شدن به, انجام دادن, بانجام رسانیدن, تحصیل کردن, کسب موفقیت کردن اطاعت کردن; USER: به دست آمده, دست آورد, به دست آورد, به دست, دست آمده

GT GD C H L M O
achievements /əˈtʃiːv.mənt/ = NOUN: موفقیت, پیروزی, انجام, دست یابی, کار بزرگ; USER: دستاوردهای, دستاوردها, دستاورد ها, دست آوردهای, دست آورد های

GT GD C H L M O
achievers /əˈtʃiː.vər/ = USER: گذرانده و

GT GD C H L M O
achieving /əˈtʃiːv/ = VERB: رسیدن, دست یافتن, نائل شدن به, انجام دادن, بانجام رسانیدن, تحصیل کردن, کسب موفقیت کردن اطاعت کردن; USER: دستیابی به, دستیابی, رسیدن به, برای دستیابی, برای دستیابی به

GT GD C H L M O
acknowledge /əkˈnɒl.ɪdʒ/ = VERB: تصدیق کردن, قدردانی کردن, اعتراف کردن, وصولنامهای را اشعار داشتن; USER: اذعان, تصدیق, اذعان کرد, اذعان به, اذعان دارند

GT GD C H L M O
across /əˈkrɒs/ = PREPOSITION: در میان; ADVERB: از میان, از عرض, از وسط, ازاین طرف بان طرف, یکسره, از این سو بان سو; USER: در میان, سراسر, در سراسر, در سرتاسر, را در سراسر

GT GD C H L M O
act /ækt/ = NOUN: عمل, کار, کنش, فعل, اعلامیه, حقیقت; VERB: عمل کردن, رفتار کردن, کنش کردن, کار کردن, جان دادن, روح دادن; USER: عمل, عمل می کنند, عمل کردن, کار, کنش

GT GD C H L M O
action /ˈæk.ʃən/ = NOUN: عمل, اقدام, کنش, حرکت, بازی, کار, رفتار, فعل, نبرد, جریان, کردار, جنبش, تاثیر, تعقیب, اشاره, سهم, جدیت, سهام شرکت, جریان حقوقی, تمرین, اقامهء دعوا, طرز عمل, وضع, گزارش, اشغال نیروهای جنگی, پیکار, اثر جنگ; USER: اقدام, عمل, کنش, حرکت, رفتار

GT GD C H L M O
actions /ˈæk.ʃən/ = NOUN: عمل, اقدام, کنش, حرکت, بازی, کار, رفتار, فعل, نبرد, جریان, کردار, جنبش; USER: اقدامات, عملیات, اعمال, اقدام, کاربران عملیات

GT GD C H L M O
actual /ˈæk.tʃu.əl/ = ADJECTIVE: واقعی, حقیقی, فعلی; USER: واقعی, های واقعی, حقیقی, واقعی را, واقعی در

GT GD C H L M O
actually /ˈæk.tʃu.ə.li/ = ADVERB: واقعا, عملا, در حقیقت, بالفعل, فعلا; USER: در حقیقت, واقع, در واقع, واقعا, عملا

GT GD C H L M O
adapt /əˈdæpt/ = VERB: وفق دادن, تعدیل کردن, سازوار کردن, اقتباس کردن, جور کردن, درست کردن, مطابقت کردن; USER: وفق دادن, انطباق, وفق دهند, را وفق دهند

GT GD C H L M O
adapting /əˈdæpt/ = VERB: وفق دادن, تعدیل کردن, سازوار کردن, اقتباس کردن, جور کردن, درست کردن, مطابقت کردن; USER: سازگار, تطبیق, انطباق, وفق, آداپتورهای آنان

GT GD C H L M O
add /æd/ = VERB: افزودن, اضافه کردن, جمع کردن, ضمیمه کردن, جمع زدن, باهم پیوستن, باخود ترکیب کردن, زیاد کردن; USER: اضافه کردن, اضافه, افزودن, اضافه کنید, اضافه می

GT GD C H L M O
adjust /əˈdʒʌst/ = VERB: تنظیم کردن, سازگار کردن, وفق دادن, تعدیل کردن, میزان کردن, تسویه نمودن, مطابق کردن; USER: تنظیم کردن, تنظیم, تنظیم کنید, را تنظیم, را تنظیم کنید

GT GD C H L M O
adopting /əˈdɒpt/ = VERB: قبول کردن, اتخاذ کردن, اقتباس کردن, تعمید دادن, در میان خود پذیرفتن, به فرزندی پذیرفتن, فرا گرفتن, نام گذاردن; USER: اتخاذ, پذیرش, تصویب, با اتخاذ, را اتخاذ

GT GD C H L M O
advantages /ədˈvɑːn.tɪdʒ/ = NOUN: محسنات; USER: مزایای, مزیت, مزایای استفاده, مزیت های, از مزایای

GT GD C H L M O
advice /ədˈvaɪs/ = NOUN: مشورت, نصیحت, اندرز, رایزنی, پند, اطلاع, نظر, خبر, مصلحت, اگاهی, صوابدید; USER: نصیحت, مشورت, اندرز, پند, رایزنی

GT GD C H L M O
afraid /əˈfreɪd/ = ADJECTIVE: هراسان, ترسیده, متوحش, ترسان, ترسنده, سراسیمه; USER: ترسیده, ترس, ترسند, می ترسم, از ترس

GT GD C H L M O
again /əˈɡenst/ = ADVERB: دوباره, باز هم, باز, دیگر, مجددا, نیز, پس, یکبار دیگر, از نو, مکرر, بعلاوه, دگربار, از طرف دیگر; USER: دوباره, دیگر, مجددا, باز, باز هم

GT GD C H L M O
against /əˈɡenst/ = PREPOSITION: علیه, در برابر, ضد, در مقابل, با, بر, مخالف, به, برعلیه, برضد, مجاور, بسوی; USER: در برابر, در مقابل, با, ضد, بر

GT GD C H L M O
agendas /əˈdʒen.də/ = NOUN: موضوع مورد بحی روز; USER: برنامه, برنامه های, دستور کار, دستور, برنامه ها

GT GD C H L M O
aggrandizing /əˈgranˌdīz/ = VERB: بزرگ کردن, افزودن; USER: تعریف کننده از مقام, مقام, کننده از مقام

GT GD C H L M O
agree /əˈɡriː/ = VERB: موافقت کردن, پسند امدن, اشتی دادن, ترتیب دادن, درست کردن, جلوس کردن, موافق بودن, متفق بودن, سازش کردن, تن در دادن به, هم رای بودن; USER: موافقت, موافق, توافق, توافق برسند, به توافق برسند

GT GD C H L M O
agreed /əˈɡriːd/ = ADJECTIVE: معهود; USER: موافقت کرد, توافق, موافقت, موافقت کردند

GT GD C H L M O
agreement /əˈɡriː.mənt/ = NOUN: توافق, قرارداد, موافقت, پیمان, معاهده, سازش, عقد, عهد, قرار, قبول, عهد نامه, شرط, مطابقهء نحوی, معاهده و مقاطعهء; USER: موافقت, توافق, قرارداد, پیمان, معاهده

GT GD C H L M O
alarm /əˈlɑːm/ = NOUN: هشدار, اعلام خطر, اخطار, آژیر, اعلان خطر, هراس, اگاهی از خطر, شیپور حاضرباش, اشوب, بیم و وحشت, ساعت زنگی; VERB: هراسان کردن, مضطرب کردن, اشوبناک کردن, از خطر اگاهانیدن; USER: هشدار, زنگ, زنگ هشدار, اخطار, اعلام خطر

GT GD C H L M O
align /əˈlaɪn/ = VERB: ردیف کردن, هم تراز کردن, بصف کردن, در یک ردیف قرار گرفتن, در صف امدن; USER: ردیف کردن, چین, تراز, ردیف, هم تراز

GT GD C H L M O
all /ɔːl/ = ADJECTIVE: تمام, همه, همه چیز, هر گونه, بسیار; PRONOUN: کلیه, جمیع; ADVERB: همگی, تماما, یکسره, داروندار; USER: تمام, همه, تمامی, کلیه, از همه

GT GD C H L M O
allowing /əˈlaʊ/ = VERB: اجازه دادن, پذیرفتن, رخصت دادن, پسندیدن, تصویب کردن, روا دانستن, اعطاء کردن, ترخیص کردن; USER: اجازه می دهد, اجازه دادن به, اجازه می دهد تا, که اجازه می دهد, اجازه می دهد به

GT GD C H L M O
allows /əˈlaʊ/ = VERB: اجازه دادن, پذیرفتن, رخصت دادن, پسندیدن, تصویب کردن, روا دانستن, اعطاء کردن, ترخیص کردن; USER: اجازه می دهد تا, اجازه می دهد, اجازه می دهد که, امکان می دهد, اجازه میدهد تا

GT GD C H L M O
almost /ˈɔːl.məʊst/ = ADVERB: تقریبا, قریبا, بطور نزدیک; USER: تقریبا, تقریبا در, تقریبا به, که تقریبا

GT GD C H L M O
along /əˈlɒŋ/ = PREPOSITION: همراه, طول, در امتداد خط; ADVERB: جلو, پیش, موازی با طول; USER: همراه, در امتداد, طول, در طول, در کنار

GT GD C H L M O
already /ɔːlˈred.i/ = ADVERB: قبلا, پیش از این; USER: قبلا, حال حاضر, در حال حاضر, حال حاضر به, در حال حاضر به

GT GD C H L M O
also /ˈɔːl.səʊ/ = ADVERB: همچنین, نیز, و همچنین, بعلاوه, همینطور, و نیز, گذشته از این; USER: همچنین, نیز, همچنین می, نیز به, را نیز

GT GD C H L M O
alternate /ˈɒl.tə.neɪt/ = ADJECTIVE: متناوب, متبادل, متبادل, یک درمیان; NOUN: عوض و بدل; VERB: متناوب کردن, متناوب بودن, بنوبت انجام دادن, یک درمیان امدن; USER: متناوب, جایگزین, های متناوب, جایگزین را, های جایگزین

GT GD C H L M O
although /ɔːlˈðəʊ/ = CONJUNCTION: اگر چه, هر چند, گرچه, بااینکه; USER: اگر چه, هر چند, اگرچه, گرچه, هر چند که

GT GD C H L M O
always /ˈɔːl.weɪz/ = ADVERB: همیشه, همواره, همه وقت; USER: همیشه, همواره, همیشه به, همیشه در, که همیشه

GT GD C H L M O
amenable /əˈmiː.nə.bl̩/ = ADJECTIVE: تابع, متمایل, رام شدنی, قابل جوابگویی, رام; USER: تابع, متمایل, رام شدنی, رام, قابل جوابگویی

GT GD C H L M O
among /əˈmʌŋ/ = PREPOSITION: میان, در میان, از جمله, در زمره; USER: در میان, میان, در بین, از جمله, را در میان

GT GD C H L M O
amount /əˈmaʊnt/ = NOUN: مقدار, مبلغ, میزان, عده, مقدار میزان, مایه; VERB: بالغ شدن, رسیدن; USER: مقدار, میزان, مبلغ, به مقدار, مقدار قابل

GT GD C H L M O
an

GT GD C H L M O
analytic /ˌanlˈitik/ = ADJECTIVE: تحلیلی, روانکاوی, تجزیهای, مربوط به مکتب یا فلسفهء تحلیلی, قابل حل به طریق جبری; USER: تحلیلی, تحلیلی است, تحلیلی و, تحلیلی می

GT GD C H L M O
analytics /ˌanlˈitiks/ = NOUN: علم تجزیه و تحلیل, فرگشاشناسی, هندسهء تحلیلی; USER: علم تجزیه و تحلیل, تجزیه و تحلیل, تجزیه و تحلیل ترافیک, فرگشاشناسی, هندسهء تحلیلی

GT GD C H L M O
and /ænd/ = CONJUNCTION: و, و; USER: و, ها و, و در, و به, است و

GT GD C H L M O
annoyances /əˈnɔɪ.əns/ = NOUN: رنجش, دلخوری, ازار, اذیت, ازردگی, سوزش; USER: نارضایتی, نارضایتی ساده, رنجش

GT GD C H L M O
another /əˈnʌð.ər/ = ADJECTIVE: دیگر, دیگری, سایر, جدا, غیر; PRONOUN: یکی دیگر, شخص دیگر; USER: دیگر, دیگری, یکی دیگر, یکی دیگر از, دیگری را

GT GD C H L M O
answer /ˈɑːn.sər/ = NOUN: جواب, پاسخ, دفاع; VERB: پاسخ دادن, جواب دادن, از عهده برامدن, دفاع کردن, جوابگو شدن, بکار امدن, بکار رفتن, بدرد خوردن, جواب احتیاج را دادن, عهده دار شدن; USER: پاسخ, جواب, پاسخ به, پاسخ دادن, پاسخ دادن به

GT GD C H L M O
answers /ˈɑːn.sər/ = NOUN: جواب, پاسخ, دفاع; USER: پاسخ, جواب, پاسخ های, پاسخ ها, پاسخ به

GT GD C H L M O
any /ˈen.i/ = ADJECTIVE: هر, هیچگونه; PRONOUN: هیچ, کدام, هیچ نوع, چه, از نوع, چقدر, چه نوع; USER: هر, هیچ, هر گونه, هیچگونه, کدام

GT GD C H L M O
apply /əˈplaɪ/ = VERB: اعمال کردن, درخواست دادن, بکار بردن, درخواست کردن, بکار بستن, اجرا کردن, مورد استفاده قرار گرفته, بکار زدن, استعمال کردن, متصل کردن, بهم بستن, شامل شدن, قابل اجرا بودن; USER: اعمال می شود, اعمال, اعمال می, نظرگرفته شود, در نظرگرفته شود

GT GD C H L M O
appreciation /əˌpriː.ʃiˈeɪ.ʃən/ = NOUN: قدردانی, تقدیر, فهم, درک قدر یا بهای چیزی; USER: قدردانی, تقدیر, درک, قدردانی از, فهم

GT GD C H L M O
approach /əˈprəʊtʃ/ = VERB: نزدیک شدن, نزدیک امدن; USER: روش, رویکرد, رویکردی, رهیافت, از روش

GT GD C H L M O
approaches /əˈprəʊtʃ/ = USER: روش, رویکردهای, رویکرد, روش های, رویکرد های

GT GD C H L M O
appropriate /əˈprəʊ.pri.ət/ = ADJECTIVE: مناسب, مقتضی, در خور, باب; VERB: اختصاص دادن, برای خود برداشتن, منظورکردن; USER: مناسب, مناسب است, های مناسب, مناسب را, مقتضی

GT GD C H L M O
are /ɑːr/ = VERB: هستیم, هستیم, هستید; USER: هستیم, هستند, می باشد, عبارتند از, هستید

GT GD C H L M O
areas /ˈeə.ri.ə/ = NOUN: منطقه, مساحت, ناحیه, سطح, حوزه, پهنه, فضا, طرف; USER: مناطق, نواحی, زمینه های, از مناطق, حوزه های

GT GD C H L M O
aren

GT GD C H L M O
argument /ˈɑːɡ.jʊ.mənt/ = NOUN: استدلال, برهان, نشانوند, مشاجره, مباحثه, اثبات, مناظره, بحی, یک سلسله دلایل قابل قبول; USER: استدلال, بحث, برهان, مباحثه, مشاجره

GT GD C H L M O
arguments /ˈɑːɡ.jʊ.mənt/ = NOUN: استدلال, برهان, نشانوند, مشاجره, مباحثه, اثبات, مناظره, بحی, یک سلسله دلایل قابل قبول; USER: استدلال, آرگومان, استدلالهای, استدلالات, استدلال های

GT GD C H L M O
around /əˈraʊnd/ = PREPOSITION: در اطراف, در نزدیکی; ADVERB: دور, پیرامون, در حوالی, گرداگرد, سوی دیگر, در هر سو; USER: در اطراف, اطراف, در سراسر, دور, پیرامون

GT GD C H L M O
arrive /əˈraɪv/ = VERB: رسیدن, وارد شدن, در رسیدن; USER: رسیدن, وارد, رسند, می رسند, می رسد

GT GD C H L M O
art /ɑːt/ = NOUN: هنر, فن, صنعت, استعداد, استادی, نیرنگ; USER: هنر, هنری, هنر است, هنر را

GT GD C H L M O
articulate /-ˌlāt/ = ADJECTIVE: ماهر در صحبت; VERB: شمرده سخن گفتن, مفصل دار کردن; USER: شمرده سخن گفتن, بیان, صراحت و روشن بیان, بیان واضح و روشن, ماهر در صحبت

GT GD C H L M O
as /əz/ = ADVERB: مانند, چنانکه, بطوریکه, بعنوان مثال; CONJUNCTION: چون, چنانکه, همچنانکه, هنگامیکه, چه, نظر باینکه; PREPOSITION: در نتیجه; USER: مانند, عنوان, به عنوان, را به عنوان, چون

GT GD C H L M O
aside /əˈsaɪd/ = ADVERB: گذشته از, جداگانه, بکنار, بیک طرف, در خلوت; NOUN: صحبت تنها; USER: گذشته از, کنار, به کنار, کنار گذاشته, را کنار

GT GD C H L M O
ask /ɑːsk/ = VERB: پرسیدن, خواستن, سوال کردن, پرسش کردن, جویا شدن, طلبیدن, دعوت کردن, طلب کردن, خبر گرفتن, خواهش کردن, برای چیزی بی تاب شدن; USER: پرسیدن, بپرسید, بخواهید, بپرسید که, از آنها بخواهید

GT GD C H L M O
asking /ɑːsk/ = ADJECTIVE: خواستار, خواهان, سائل; NOUN: خواهش, خواستاری; USER: خواهان, درخواست, پرسیدن, درخواست از, خواستار

GT GD C H L M O
aspect /ˈæs.pekt/ = NOUN: منظر, نمود, وضع, سیما, صورت; USER: منظر, جنبه, جنبه های, از جنبه, از جنبه های

GT GD C H L M O
aspirations /ˌæs.pɪˈreɪ.ʃən/ = NOUN: تنفس, دم زنی, استنشاق, اه, ارزو, شهیق; USER: آرمان, آرمانهای, آرزوهای, آرمان های, آمال

GT GD C H L M O
assertive /əˈsɜː.tɪv/ = ADJECTIVE: اظهار کننده, ادعا کننده; USER: ادعا کننده, قاطعانه, جرأت, جسورتر, اظهار کننده

GT GD C H L M O
assess /əˈses/ = VERB: تشخیص دادن, تعیین کردن, بستن, مالیات بستن بر, جریمه کردن, تقویم کردن, بر اورد کردن; USER: ارزیابی, ارزیابی می, را ارزیابی, در ارزیابی

GT GD C H L M O
assessing /əˈses/ = VERB: تشخیص دادن, تعیین کردن, بستن, مالیات بستن بر, جریمه کردن, تقویم کردن, بر اورد کردن; USER: ارزیابی, بررسی, سنجش, برآورد, تشخیص

GT GD C H L M O
assessments /əˈses.mənt/ = NOUN: ارزیابی, تشخیص, تخمین, براورد, اظهارنظر, تقویم, تعیین مالیات, وضع مالیات; USER: ارزیابی, ارزیابی های, ارزیابی ها, ارزیابیهای, از ارزیابی

GT GD C H L M O
asset /ˈæs.et/ = NOUN: دارایی, ممر عایدی, خواست, چیز با ارزش و مفید, جمع دارایی شخص که بایستی بابتدیون او پرداخت گردد; USER: دارایی, دارایی ها, دارایی های, دارائی های, دارایی است

GT GD C H L M O
assign /əˈsaɪn/ = VERB: اختصاص دادن, تعیین کردن, واگذار کردن, ارجاع کردن, مقرر داشتن, گماشتن, قلمداد کردن, بخش کردن, ذکر کردن, معین کردن; USER: اختصاص دادن, اختصاص, واگذار, اختصاص دهید, اختصاص داده

GT GD C H L M O
assigned /əˈsaɪn/ = ADJECTIVE: معین, موعود; USER: اختصاص داده, اختصاص, تخصیص داده, اختصاص داده شده, تخصیص داده شده

GT GD C H L M O
assignments /əˈsaɪn.mənt/ = NOUN: واگذاری, ماموریت, وظیفه, گمارش, انتقال قانونی, حواله, تخصیص اسناد, تکلیف درسی و مشق شاگرد; USER: تکالیف, تکالیف درسی, تکالیف را, به تکالیف, تکالیف و

GT GD C H L M O
assume /əˈsjuːm/ = VERB: گرفتن, فرض کردن, بخود گرفتن, بعهده گرفتن, پنداشتن, تقبل کردن, بخود بستن, وانمود کردن, تظاهر کردن, تقلید کردن, انگاشتن; USER: گرفتن, فرض, فرض کنیم, فرض می, فرض می کنیم

GT GD C H L M O
at /ət/ = PREPOSITION: در, به, سر, بر, در نتیجه, نزدیک, بطرف, بسوی, بر حسب, بنا بر, از قرار, پهلوی, بقرار; NOUN: ات; USER: در, به, را در, و در, شده در

GT GD C H L M O
attention /əˈten.ʃən/ = NOUN: توجه, دقت, مراقبت, حواس, رسیدگی, خبردار, ادب و نزاکت, حاضرباش; USER: توجه, مورد توجه, توجه به, دقت, مراقبت

GT GD C H L M O
audience /ˈɔː.di.əns/ = NOUN: حضار, ملاقات رسمی, شنودگان, بار, مستمعین; USER: حضار, مخاطبان, مخاطب, مخاطب را, به مخاطبان

GT GD C H L M O
authority /ɔːˈθɒr.ɪ.ti/ = NOUN: قدرت, اختیار, اجازه, اعتبار, نفوذ, تسلط, تصدی, اولیاء امور, توانایی, متخصص, نویسندهء معتبر, خوشنامی, مدرک یا ماخذی از کتاب معتبریا سندی; USER: قدرت, اقتدار, اختیار, اجازه, اعتبار

GT GD C H L M O
autonomy /ɔːˈtɒn.ə.mi/ = NOUN: خودمختاری, استقلال داخلی, خودگرانی, حاکمیت ملی مبنی براستقلال اقتصادی و سیاسی; USER: خودمختاری, استقلال, خود مختاری, استقلال و خودمختاری, استقلال داخلی

GT GD C H L M O
averse /əˈvɜːs/ = ADJECTIVE: مخالف, بیزار, برخلاف میل, متنفر; USER: مخالف, گریز, بیزار, مخالف است, برخلاف میل

GT GD C H L M O
avoid /əˈvɔɪd/ = VERB: اجتناب کردن, طفره رفتن, طفره رفتن از, دوری کردن از, احتراز کردن, الغاء کردن, حذر کردن از, عدول کردن; USER: جلوگیری از, اجتناب, اجتناب از, اجتناب کنند, پرهیز از

GT GD C H L M O
awarded /əˈwɔːd/ = VERB: اعطا کردن, سپردن, امانت گذاردن; USER: اعطا, اهدا, تعلق می گیرد, اعطا شده, اعطا می

GT GD C H L M O
awards /əˈwɔːd/ = NOUN: جایزه, رای, اجر, مژدگانی, انعام; USER: جوایز, جایزه, جایزه های, دریافت جوایز, جوایز به

GT GD C H L M O
aware /əˈweər/ = ADJECTIVE: مطلع, باخبر, اگاه, ملتفت, بااطلاع, مسبوق; USER: مطلع, آگاه, آگاه باشند, آگاه است, آگاه می

GT GD C H L M O
away /əˈweɪ/ = ADVERB: دور, بیرون, دور از, بعد, بی درنگ, بیرون از, بیک طرف, بطور پیوسته; ADJECTIVE: کنار, رفته, دور افتاده, یکسو; USER: دور, و دور, را دور, دور از, کنار

GT GD C H L M O
back /bæk/ = ADVERB: عقب, به عقب, پس, از عقب, در عقب; NOUN: عقب, پشت, پشتی, جبران; ADJECTIVE: پشت, گذشته, عقبی; USER: پشت, برگشت, عقب, به عقب, پشتی

GT GD C H L M O
backs /bæk/ = NOUN: عقب, پشت, پشتی, جبران, تکیه گاه, پشتی کنندگان, مدد; USER: پشت, دوش, به پشت, پشت سر, بک های

GT GD C H L M O
bad /bæd/ = ADJECTIVE: بد, خراب, مضر, نامساعد, فاسد, زشت, شوم, شریر, بدکار, لاوصول, سرهم بند, مهمل; USER: بد, های بد, بد را, خراب, بد در

GT GD C H L M O
balance /ˈbæl.əns/ = NOUN: تعادل, توازن, موازنه, تراز, ترازو, میزان, تتمه حساب; VERB: متعادل کردن, موازنه کردن, برابر کردن; USER: تعادل, توازن, متعادل, متوازن, موازنه

GT GD C H L M O
bank /bæŋk/ = NOUN: بانک, ساحل, کنار, سیل گیر, لب, ضرابخانه, خامه; VERB: در بانک گذاشتن, کپه کردن, بلند شدن بطور متراکم, بانکداری کردن, روی هم انباشتن; USER: بانک, بانکی, های بانکی, بانک های, بانک ها

GT GD C H L M O
barriers /ˈbær.i.ər/ = NOUN: مانع, سد, حصار, حائل, نرده یا مانع عبور دشمن; USER: موانع, موانع موجود, موانع را, موانع در, از موانع

GT GD C H L M O
based /-beɪst/ = ADJECTIVE: مستقر, مبنی, متکی; USER: مبنی, بر اساس, مستقر, مبتنی بر, را بر اساس

GT GD C H L M O
basics /ˈbeɪ.sɪks/ = USER: اصول, مبانی, اصول اولیه, از اصول اولیه, اصول اولیه در

GT GD C H L M O
battle /ˈbæt.l̩/ = NOUN: نبرد, جنگ, مبارزه, مصاف, جدال, پیکار, نزاع, رزم, محاربه, زد و خورد; VERB: جنگ کردن; USER: نبرد, جنگ, مبارزه, جدال, نزاع

GT GD C H L M O
be /biː/ = VERB: بودن, شدن, ماندن, امر فعل بودن, وجود داشتن, زیستن; USER: بودن, باشد, شود, تواند, می شود

GT GD C H L M O
because /bɪˈkəz/ = CONJUNCTION: زیرا, علت, برای اینکه, زیرا که, چون که, چه; USER: زیرا, به دلیل, به خاطر, علت

GT GD C H L M O
become /bɪˈkʌm/ = VERB: شدن, درخور بودن, برازیدن, امدن به, مناسب بودن, تحویل یافتن, زیبنده بودن; USER: شدن, تبدیل, تبدیل شدن, تبدیل شدن به, تبدیل به

GT GD C H L M O
been /biːn/ = VERB: بوده, اسم مفعول فعل بودن; USER: بوده, شده, بوده است, شده است, بوده اند

GT GD C H L M O
before /bɪˈfɔːr/ = PREPOSITION: قبل از, پیش از, پیش, پیش ازانکه; ADVERB: قبل, پیشتر, سابق, جلو, در حضور, سابقا, پیش ازانکه; USER: قبل از, قبل, پیش, پیش از, قبل از اینکه

GT GD C H L M O
behavior /bɪˈheɪ.vjər/ = NOUN: رفتار, سلوک, اخلاق, حرکت, وضع, طرز رفتار, مشی; USER: رفتار, از رفتار, به رفتار, رفتار را

GT GD C H L M O
behavioral /biˈhāvyərəl/ = ADJECTIVE: وابسته به رفتار و سلوک; USER: رفتاری, های رفتاری, رفتاری را, رفتاری در

GT GD C H L M O
behaviors /bɪˈheɪ·vjər/ = NOUN: رفتار, سلوک, اخلاق, حرکت, وضع, طرز رفتار, مشی; USER: رفتار, رفتارهای, رفتارها, از رفتارهای, رفتارها را

GT GD C H L M O
behind /bɪˈhaɪnd/ = ADVERB: پشت سر, عقب, بعد از, عقب تراز; PREPOSITION: پشت سر, دیرتراز, کپل; NOUN: عقب; USER: پشت سر, پشت, در پشت, عقب, را پشت سر

GT GD C H L M O
being /ˈbiː.ɪŋ/ = NOUN: وجود, هستی, جوهر, افریده, موجود زنده, شخصیت, فرتاش; USER: وجود, بودن, که, شدن, در حال

GT GD C H L M O
believe /bɪˈliːv/ = VERB: باور کردن, اعتقاد داشتن, اعتقاد کردن, گمان داشتن, ایمان اوردن, معتقد بودن, عقیده داشتن; USER: باور, این باور, بر این باورند, این باورند, اعتقاد دارند

GT GD C H L M O
below /bɪˈləʊ/ = ADVERB: در زیر, پایین, مادون; USER: در زیر, زیر, پایین, زیر را, به زیر

GT GD C H L M O
benevolent /bɪˈnev.əl.ənt/ = ADJECTIVE: نیکخواه, خیراندیش, پاک بین, خوشدل, کریم, خیریه; USER: خیراندیش, نیکخواه, خوشدل, کریم, خیریه

GT GD C H L M O
best /best/ = ADJECTIVE: بهترین, به بهترین وجه, بهترین کار, بزرگترین, نیکوترین, ممتاز, خوبترین, شایستهترین, عظیم ترین, به نیکوترین روش, اعلاء, خاصگی; VERB: برتری جستن, سبقت گرفتن; USER: بهترین, بهترین حالت, به بهترین, بهترین راه حل

GT GD C H L M O
better /ˈbet.ər/ = ADJECTIVE: بهتر, برتر, بیشتر, خوبتر, افضل, نیکوتر, چیز بهتر; VERB: بهتر کردن, بهتر شدن, بهبودی یافتن; ADVERB: بطور بهتر; NOUN: شرط بندی کننده, کسی که شرط می بندد; USER: بهتر, بهتری, بهتر است, بهتر از, های بهتر

GT GD C H L M O
between /bɪˈtwiːn/ = PREPOSITION: میان, در بین, مابین, در میان, فیمابین; ADVERB: مابین, در مقام مقایسه; USER: میان, بین, در بین, مابین, در میان

GT GD C H L M O
beyond /biˈjɒnd/ = ADVERB: خارج از, دورتر, برتر از, انطرف ماوراء; PREPOSITION: خارج از, مافوق, انسوی; USER: خارج از, فراتر, فراتر از, فراتر از آن, را فراتر از

GT GD C H L M O
big /bɪɡ/ = ADJECTIVE: بزرگ, با عظمت, سترگ, ضخیم, ستبر, ابستن, دارای شکم برامده; USER: بزرگ, بزرگی, های بزرگ, بزرگ در, بزرگ به

GT GD C H L M O
biggest /bɪɡ/ = USER: بزرگترین, بزرگ, بزرگ ترین, از بزرگترین, که بزرگترین

GT GD C H L M O
blunders /ˈblʌn.dər/ = NOUN: سهو, اشتباه بزرگ, اشتباه لپی, خطا, خبط; USER: اشتباهات, و اشتباهات, اشتباه, اشتباهات بزرگ, اشتباه احمقانه

GT GD C H L M O
board /bɔːd/ = NOUN: تخته, تابلو, هيئت مدیره, میز غذا, غذای روی میز, اغذیه, میزشور یادادگاه, هيئت عامله یاامنا, هيئت بازرگانی, تخته یا مقوا و یا هر چیز مسطح; VERB: سوار شدن, بکنار کشتی امدن, پانسیون شدن, خوراک دادن, تخته بندی کردن, تخته پوش کردن; USER: تخته, هیئت مدیره, هیات مدیره, تابلو, هیئت مدیره در

GT GD C H L M O
body /ˈbɒd.i/ = NOUN: بدن, بدنه, جسم, جسد, اندام, تن, پیکر, تنه, لاشه, جرم, بالاتنه, اطاق ماشین, جرم سماوی; VERB: دارای جسم کردن; USER: بدن, بدنه, جسم, جسد, پیکر

GT GD C H L M O
boss /bɒs/ = NOUN: رئيس, ارباب, برجستگی, رئيس کارفرما, متصدی, خواجه, بر جسته کاری; VERB: نقش برجسته تهیه کردن, اربابی کردن, ریاست کردن بر; USER: رئيس, رئیس, رئیس در, رئیس و, ارباب

GT GD C H L M O
bosses /bɒs/ = NOUN: رئيس, ارباب, برجستگی, رئيس کارفرما, متصدی, خواجه, بر جسته کاری; USER: کارفرمایان, روسای, کارفرمایان را, از کارفرمایان, رئیس و روسا

GT GD C H L M O
both /bəʊθ/ = ADJECTIVE: هر دو, این یکی و ان یکی; ADVERB: هم, نیز; PRONOUN: هر دوی; USER: هر دو, هم, در هر دو, هر دوی, که هر دو

GT GD C H L M O
bother /ˈbɒð.ər/ = VERB: زحمت دادن, عذاب دادن, نگران کردن, درد سر دادن, مخل اسایش شدن, نگران شدن, جوش زدن و خودخوری کردن; NOUN: پریشانی, رنجش, مایه زحمت, عذاب دهنده; USER: زحمت دادن, زحمت, به زحمت, خود زحمت, پریشانی

GT GD C H L M O
bothering /ˈbɒð.ər/ = VERB: אַרן

GT GD C H L M O
break /breɪk/ = NOUN: شکست, وقفه, شکاف, تنفس, شکستگی, مهلت, فرصت, تفریح, انقصال, فرجه, بادخور; VERB: شکستن, نقض کردن, از هم باز کردن, فتق داشتن, مکی کردن; USER: شکستن, شکسته, شکست, به شکستن, را بشکند

GT GD C H L M O
breathing /ˈbriː.ðɪŋ/ = NOUN: تنفس, دم زنی; USER: تنفس, تنفسی, نفس کشیدن, تنفس را, تنفس در

GT GD C H L M O
brief /briːf/ = ADJECTIVE: مختصر, کوتاه مختصر; NOUN: حکم, خلاصه اخبار, دستور; VERB: خلاصه کردن, کوتاه کردن, اگاهی دادن, مختصر کردن; USER: مختصر, کوتاه, مختصری, خلاصه, مختصری در

GT GD C H L M O
brightest /braɪt/ = USER: درخشان, درخشانترین, درخشان ترین, روشنترین, روشن ترین

GT GD C H L M O
bring /brɪŋ/ = VERB: اوردن, رساندن به, موجب شدن; USER: را, آورد, ارمغان بیاورد, به ارمغان بیاورد, را به

GT GD C H L M O
bringing /brɪŋ/ = VERB: اوردن, رساندن به, موجب شدن; USER: آوردن, در آوردن, با آوردن, از آوردن, به آوردن

GT GD C H L M O
brings /brɪŋ/ = VERB: اوردن, رساندن به, موجب شدن; USER: به ارمغان می آورد, ارمغان می آورد, می آورد, ارمغان می آورد که, ارمغان می آورد به

GT GD C H L M O
broader /brɔːd/ = USER: گسترده تر, وسیع تر, گسترده تری, وسیع تر است, های گسترده تر

GT GD C H L M O
build /bɪld/ = VERB: ساختن, درست کردن, بناء کردن, ساختمان کردن; USER: ساختن, ساخت, ایجاد, برای ساخت, برای ساختن

GT GD C H L M O
bullying /ˈbʊl.i/ = VERB: قلدری کردن, تحکیم کردن; USER: قلدری, زورگویی, زورگو, قلدری کردن, زورگو به

GT GD C H L M O
bumps /bʌmp/ = NOUN: ضربت, دست انداز جاده, تکان سخت, تکان ناگهانی, بر امدگی, ضربت حاصله دراثر تکان سخت; USER: برجستگی, برجستگی های, ضربه های, دروغ گفتن, دست اندازها

GT GD C H L M O
burnout /ˈbɜːnaʊt/ = USER: فرسودگی شغلی, فرسودگی, فرسودگی شغلی را, فرسودگی شغلی در, فرسودگی شغلی انجام

GT GD C H L M O
business /ˈbɪz.nɪs/ = NOUN: تجارت, حرفه, بنگاه, کار و کسب, کاسبی, سوداگری, داد و ستد; USER: تجارت, کسب و کار, کسب و کار به, کسب و کار و, کسب و کار است

GT GD C H L M O
but /bʌt/ = CONJUNCTION: اما, ولی, مگر, لیکن; ADVERB: بلکه, فقط, بطور محض; PREPOSITION: جز, بل, بدون, با وجود, باستثنای; USER: اما, ولی, بلکه, جز

GT GD C H L M O
by /baɪ/ = PREPOSITION: توسط, با, بوسیله, از, بواسطه, بدست, بتوسط, از کنار, نزدیک, پهلوی; ADVERB: کنار, در کنار; USER: توسط, شده توسط, با, بوسیله, از

GT GD C H L M O
call /kɔːl/ = NOUN: صدا, دعوت, ندا, احضار, فریاد, بانگ, طلب, نامبری; VERB: نامیدن, خواندن, صدا زدن, فرا خواندن, احضار کردن, خواستن, ملقب کردن; USER: صدا, تماس, تماس بگیرید, تماس با, می نامند

GT GD C H L M O
can /kæn/ = NOUN: قوطی, قوطی کنسرو, حلبی; VERB: قادر بودن, قدرت داشتن, امکان داشتن, در قوطی ریختن, زندان کردن, اخراج کردن, توانایی داشتن; USER: می تواند, می توانید, می توانند, می تواند به, می تواند در

GT GD C H L M O
candor /ˈkæn.dər/ = NOUN: رک گویی, خلوص, صفاء; USER: خلوص, رک گویی, خلوص و صداقت, صفاء, مانند خلوص

GT GD C H L M O
capabilities /ˌkāpəˈbilitē/ = NOUN: قابلیت, توانایی, صلاحیت, لیاقت, استعداد پیشرفت, سامان; USER: قابلیت, قابلیت های, توانایی, توانایی های, توانمندی های

GT GD C H L M O
capable /ˈkeɪ.pə.bl̩/ = ADJECTIVE: توانا, قابل, لایق, با استعداد, ماهر, مولد علم, دانا, وابسته به علم, جوهردار, صلاحیت دار; USER: توانا, قادر, قادر به, که قادر, قادر است

GT GD C H L M O
capacity /kəˈpæs.ə.ti/ = NOUN: ظرفیت, گنجایش, استعداد, مقام, صلاحیت; USER: ظرفیت, گنجایش, ظرفیت های, با ظرفیت, از ظرفیت

GT GD C H L M O
capture /ˈkæp.tʃər/ = VERB: گرفتن, اسیر کردن, مبتلا کردن; NOUN: دستگیری, تسخیر; USER: گرفتن, ضبط, تصرف خود, تسخیر, دستگیری

GT GD C H L M O
card /kɑːd/ = NOUN: کارت, ورق, کارت تبریک, برگ, کارت ویزیت, کارت عضویت, ورقبازی, گنجفه, بلیط, ماشین پرداخت پارچه; VERB: ورقبازی کردن; USER: کارت, ارسال کارت, کارت های, از کارت, کارت را

GT GD C H L M O
cards /kɑːd/ = NOUN: پاسور; USER: کارت, کارت های, کارتهای, کارت ها, کارت های کسب و

GT GD C H L M O
care /keər/ = NOUN: مراقبت, توجه, سرپرستی, مواظبت, پرستاری, غم, پروا, تیمار, بیم, دلواپسی غم; VERB: غم خوردن, سرپرستی کردن; USER: مراقبت, مراقبت از, اهمیت, اهمیتی, مراقبت می

GT GD C H L M O
career /kəˈrɪər/ = NOUN: مقام یاشغل; USER: حرفه ای, حرفه, شغلی, زندگی حرفه ای, های شغلی

GT GD C H L M O
carefully /ˈkeə.fəl.i/ = ADVERB: بدقت; USER: بدقت, دقت, با دقت, به دقت, را با دقت

GT GD C H L M O
cares /keər/ = NOUN: مراقبت, توجه, سرپرستی, مواظبت, پرستاری, غم, پروا, تیمار, بیم, دلواپسی غم; USER: مراقبت, اهمیت, اهمیت میدهد, اهمیت می دهد, مراقبت در

GT GD C H L M O
caring /ˈkeə.rɪŋ/ = VERB: غم خوردن, سرپرستی کردن; USER: مراقبت, مراقبت از, مراقبت می, از مراقبت, مراقبت و نگهداری

GT GD C H L M O
case /keɪs/ = NOUN: مورد, پرونده, حالت, قضیه, وضعیت, جعبه, دعوی, محفظه, قاب, جا, پوسته, اتفاق, جلد, حادثه, غلاف, قالب, صندوق, مرافعه, نیام; VERB: در صندوق یاجعبه گذاشتن, جلد کردن, پوشاندن; USER: مورد, صورت, پرونده, حالت, قضیه

GT GD C H L M O
categorizing /ˈkatəgəˌrīz/ = VERB: رده بندی کردن, رسته بندی کردن, دسته بندی کردن, طبقه بندی کردن; USER: دسته بندی, طبقه بندی, دسته بندی کردن, بندی, گروه بندی

GT GD C H L M O
cause /kɔːz/ = NOUN: علت, موجب, سبب, جنبش, هدف, انگیزه, باعی, جهت; VERB: موجب شدن, واداشتن, باعی شدن, سبب شدن; USER: علت, باعث, موجب, سبب, باعث شود

GT GD C H L M O
cautiously /ˈkɔː.ʃəs/ = USER: با احتیاط, احتیاط, محتاطانه, احتیاط به, با احتیاط به

GT GD C H L M O
celebrate /ˈsel.ɪ.breɪt/ = VERB: جشن گرفتن, عیدگرفتن, ایین نگاهداشتن, تقدیس کردن, تجلیل کردن, علم کردن; USER: جشن گرفتن, جشن, را جشن, را جشن می گیرند, جشن می گیریم

GT GD C H L M O
ceo /ˌsiː.iːˈəʊ/ = USER: مدیر عامل شرکت, مدیر عامل, مدیر اجرایی, مدیرعامل شرکت

GT GD C H L M O
certain /ˈsɜː.tən/ = PRONOUN: بعضی, بعض; ADJECTIVE: معین, مسلم, قطعی, فلان, معلوم, محقق, خاطر جمع, تاحدی; NOUN: خاطرجمعی; USER: معین, خاص, برخی از, بعضی, مسلم

GT GD C H L M O
challenge /ˈtʃæl.ɪndʒ/ = NOUN: طلب حق, گردنکشی, دعوت بجنگ; VERB: بمبارزه طلبیدن, رقابت کردن, سرپیچی کردن; USER: چالش, به چالش, چالش کشیدن, به چالش کشیدن, را به چالش

GT GD C H L M O
challenges /ˈtʃæl.ɪndʒ/ = NOUN: طلب حق, گردنکشی, دعوت بجنگ; USER: چالش ها, چالش, چالش های, با چالش, با چالش های

GT GD C H L M O
challenging /ˈCHalənj/ = ADJECTIVE: مشوق; USER: به چالش کشیدن, چالش کشیدن, به چالش, به چالش کشیده, چالش برانگیز است

GT GD C H L M O
chance /tʃɑːns/ = NOUN: شانس, فرصت, بخت, تصادف, مجال, پا; ADJECTIVE: اتفاقی, تصادفی; VERB: اتفاق افتادن; USER: شانس, فرصت, بخت, اتفاقی, تصادفی

GT GD C H L M O
change /tʃeɪndʒ/ = NOUN: تغییر, عوض, دگرگونی, تحول, پول خرد, مبادله, بدل; VERB: تغییر دادن, عوض کردن, عوض شدن, تبدیل کردن, تغییر کردن; USER: تغییر, عوض, را تغییر, را تغییر دهید, تغییر می

GT GD C H L M O
changes /tʃeɪndʒ/ = NOUN: تغییر, عوض, دگرگونی, تحول, پول خرد, مبادله, بدل, تصرف; USER: تغییرات, تغییر, تغییراتی, تغییر در, از تغییرات

GT GD C H L M O
channel /ˈtʃæn.əl/ = NOUN: کانال, مجرا, دریا, مجرای فاضل اب, ترعه, ورودی و خروجی مجرایی, هر گونه نقل و انتقال چیز یا اندیشه و نظر و غیره; VERB: کندن, شیار دار کردن; USER: کانال, کاناله, کانال های, های کانال, کانال را

GT GD C H L M O
characterized /ˈkariktəˌrīz/ = VERB: مشخص کردن, منش نمایی کردن, توصیف کردن, متصف کردن; USER: مشخص, مشخصه, مشخص می, مشخص شده, مشخص می شود

GT GD C H L M O
charge /tʃɑːdʒ/ = NOUN: اتهام, هزینه, بار, مطالبه, عهده, مسئوليت, خرج, تصدی, حمله, عهده داری, مطالبه هزینه, وزن; VERB: پرکردن, متهم ساختن, گماشتن, زیربار کشیدن; USER: اتهام, بار, هزینه, عهده, مسئوليت

GT GD C H L M O
charismatic /ˌkarizˈmatik/ = USER: برای داشتن جذابیت, داشتن جذابیت, کاریزماتیک, جذابیت, فرهمند

GT GD C H L M O
chart /tʃɑːt/ = NOUN: جدول, نقشه, نگاره, گرافیگ, ترسیم اماری; VERB: کشیدن, بر روی نقشه نشان دادن; USER: نمودار, ترسیم, جدول, جدول بندی

GT GD C H L M O
checks /tʃek/ = NOUN: چک, بررسی, حواله, برات, بوته, چک بانک, مکی; USER: چک, چک های, چک ها, چک به, چک میکند

GT GD C H L M O
cheerleading

GT GD C H L M O
chemistry /ˈkem.ɪ.stri/ = NOUN: علم شیمی; USER: علم شیمی, شیمی, مواد شیمیایی, شیمی را, شیمی به

GT GD C H L M O
chiming /tʃaɪm/ = VERB: صدای سنج ایجاد کردن

GT GD C H L M O
choice /tʃɔɪs/ = NOUN: انتخاب, پسند, چیز نخبه; ADJECTIVE: برگزیده; USER: انتخاب, دامنه انتخاب, حق انتخاب, انتخاب خود, را انتخاب

GT GD C H L M O
choices /tʃɔɪs/ = NOUN: انتخاب, پسند, چیز نخبه; USER: انتخاب, گزینه, انتخاب های, گزینه های, انتخابهای

GT GD C H L M O
churn /tʃɜːn/ = NOUN: کره سازی; VERB: بوسیله اسباب گردنده جلو رفتن, با فعالیت فکری چیزی بوجود اوردن, دائما و شدیدا چیزی را تکان دادن و بم زدن; USER: دائما و شدیدا چیزی را تکان دادن و بم زدن, بوسیله اسباب گردنده, کره سازی, بوسیله اسباب گردنده جلو رفتن, با فعالیت فکری چیزی بوجود اوردن

GT GD C H L M O
claim /kleɪm/ = NOUN: ادعا, دعوی, مدعی, مطالبه; VERB: ادعا کردن; USER: ادعا, ادعا می کنند, مدعی, مطالبه, ادعا می کنند که

GT GD C H L M O
claims /kleɪm/ = NOUN: ادعا, دعوی, مدعی, مطالبه; USER: ادعاهای, ادعا, ادعای, ادعا می کند, ادعاها

GT GD C H L M O
clarify /ˈklær.ɪ.faɪ/ = VERB: روشن کردن, واضح کردن, توضیح دادن, تصریح کردن; USER: روشن کردن, روشن, روشن شدن, روشن ساختن, را روشن

GT GD C H L M O
clarifying /ˈklær.ɪ.faɪ/ = VERB: روشن کردن, واضح کردن, توضیح دادن, تصریح کردن; USER: روشن, روشن شدن, روشن ساختن, مشخص ساختن, روشن نمودن

GT GD C H L M O
classroom /ˈklɑːs.ruːm/ = NOUN: کلاس درس, کلاس, اطاق درس, اموزگاه; USER: کلاس درس, کلاس, کلاس های درس, در کلاس درس, کلاس درس و

GT GD C H L M O
clear /klɪər/ = ADJECTIVE: واضح, شفاف, صاف, معلوم, صریح, زلال, بارز, اشکار, روان, باصفا, ظاهر; VERB: روشن کردن; USER: روشن, پاک, روشن است, پاک کردن, روشن شدن

GT GD C H L M O
clearing /ˈklɪə.rɪŋ/ = NOUN: تسویه, نقل و انتقال بانکی, تسطیح, تهاتر, مکان مسطح; USER: نقل و انتقال بانکی, پاکسازی, پاکسازی و, تسطیح, تسویه

GT GD C H L M O
clearly /ˈklɪə.li/ = USER: به وضوح, وضوح, به روشنی, به طور واضح, که به وضوح

GT GD C H L M O
close /kləʊz/ = VERB: بستن, مسدود کردن, محصور کردن, خاتمه دادن; ADJECTIVE: نزدیک, تنگ, خودمانی; ADVERB: نزدیک; NOUN: پایان, خاتمه, انتها, توقف, جای محصور, محوطه, ایست, بن بست; USER: نزدیک, بستن, ببندید, نزدیک است, را ببندید

GT GD C H L M O
clued /ˌkluːd ˈʌp/ = VERB: گلوله کردن, بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن

GT GD C H L M O
coach /kəʊtʃ/ = NOUN: مربی, اتوبوس, مربی ورزش, کالسکه, واگن راه اهن, خانه متحرک; VERB: معلمی کردن, رهبری عملیات ورزشی را کردن; USER: مربی, مربی تیم, مربی یک, های مربی, اتوبوس

GT GD C H L M O
cold /kəʊld/ = ADJECTIVE: سرد, خنک; NOUN: سرما, سرما خوردگی, زکام; USER: سرد, سرما, سرماخوردگی, خنک, سرما خوردگی

GT GD C H L M O
collaboration /kəˌlæb.əˈreɪ.ʃən/ = NOUN: همکاری, همدستی, تشریک مساعی, خیانت; USER: همکاری, با همکاری, همکاری در, همکاری و مشارکت, تشریک مساعی

GT GD C H L M O
collaborative /kəˈlabərətiv/ = USER: مشترک, مشارکتی, همکاری, و همکاری, های مشارکتی

GT GD C H L M O
colleague /ˈkɒl.iːɡ/ = NOUN: هم قطار, هم کار, شریک; USER: همکار, همکاران, از همکاران, همکارش, از همکارانش

GT GD C H L M O
collect /kəˈlekt/ = VERB: جمع کردن, وصول کردن, فراهم کردن, گرد اوردن, جمع اوری کردن, مدون کردن, متراکم کردن, فراهم اوردن; USER: جمع کردن, جمع آوری, را جمع آوری, جمع آوری می

GT GD C H L M O
combine /kəmˈbaɪn/ = NOUN: کمباین, ماشین درو وخرمنکوبی; VERB: ترکیب کردن, مخلوط کردن, باهم پیوستن, متحد شدن, امیختن ترکیب شدن; USER: ترکیب کردن, ترکیب, هم ترکیب, ترکیب شده, با هم ترکیب

GT GD C H L M O
come /kʌm/ = VERB: رسیدن, امدن, رفتن; USER: رسیدن, آمده, آیند, می آیند, آمده است

GT GD C H L M O
comfortable /ˈkəmfərtəbəl,ˈkəmftərbəl/ = ADJECTIVE: راحت; USER: راحت, راحتی, راحت است, و راحت, راحت و

GT GD C H L M O
coming /ˈkʌm.ɪŋ/ = VERB: رسیدن, امدن, رفتن; USER: آینده, آمدن, در آینده, از آمدن, آمدن است

GT GD C H L M O
commanding /kəˈmɑːn.dɪŋ/ = VERB: فرمان دادن, امر کردن, حکم کردن, فرمودن; USER: فرماندهی, فرمانده, فرمان, فرماندهی و, امر به

GT GD C H L M O
comments /ˈkɒm.ent/ = NOUN: توضیح, تفسیر, تعبیر; USER: نظر, نظرات, ارسال نظر, نظر ها, نظرات و

GT GD C H L M O
commit /kəˈmɪt/ = VERB: سپردن, مرتکب شدن, اعزام داشتن برای, متعهدبانجامامری نمودن; USER: ارتکاب, مرتکب, متعهد, مرتکب شد, را متعهد

GT GD C H L M O
common /ˈkɒm.ən/ = ADJECTIVE: مشترک, متداول, عمومی, معمولی, عادی, عام, مرسوم, عرفی, اشتراکی, عوام, متعارفی, مشاع, پیش پا افتاده, عوامانه, روستایی; USER: مشترک, متداول, عمومی, عادی, معمولی

GT GD C H L M O
communicate /kəˈmyo͞onəˌkāt/ = VERB: گفتگو کردن, معاشرت کردن, مکاتبه کردن, کاغذ نویسی کردن, مراوده کردن, فرا فرستادن, ارتباط بر قرار کردن; USER: ارتباط, ارتباط برقرار, برقراری ارتباط, ارتباط برقرار کنید, ارتباط برقرار کنند

GT GD C H L M O
communicating /kəˈmyo͞onəˌkāt/ = VERB: گفتگو کردن, معاشرت کردن, مکاتبه کردن, کاغذ نویسی کردن, مراوده کردن, فرا فرستادن, ارتباط بر قرار کردن; USER: برقراری ارتباط, ارتباط, ارتباط برقرار, در برقراری ارتباط, ارتباط برقرار کردن

GT GD C H L M O
communication /kəˌmjuː.nɪˈkeɪ.ʃən/ = NOUN: ارتباط, مخابرات, مکاتبه, تماس, مخابره, ابلاغیه, معاشرت, علاقه; USER: ارتباط, ارتباطات, ارتباطی, های ارتباطی, مخابرات

GT GD C H L M O
communications /kəˌmjuː.nɪˈkeɪ.ʃən/ = NOUN: ارتباطات; USER: ارتباطات, ارتباطی, های ارتباطی, ارتباطات است

GT GD C H L M O
communicative /kəˈmyo͞onəˌkātiv,-nikətiv/ = ADJECTIVE: گویا, فصیح, معاشر, خوش برخورد; USER: گویا, ارتباطی, های ارتباطی, ارتباطی را

GT GD C H L M O
communicators /kəˈmjuː.nɪ.keɪ.tər/ = NOUN: شخص در تماس; USER: ارتباط برقرار, ارتباط برقرار میکنند, ارتباط, مشارکت کنندگان خوش, ارتباط برقرار کنندگان

GT GD C H L M O
company /ˈkʌm.pə.ni/ = NOUN: شرکت, گروهان, گروه, دسته, جمعیت, هیئت بازیگران, انجمن; VERB: همراه کسی رفتن; USER: شرکت, شرکت در, این شرکت, شرکت با, شرکت را

GT GD C H L M O
compelling /kəmˈpel.ɪŋ/ = VERB: وادار کردن, مجبور کردن; USER: فوتی و فوری, قانع کننده, قانع کننده ای, فوتی و فوری به, فوتی و فوری است

GT GD C H L M O
competencies /ˈkɒm.pɪ.tən.si/ = NOUN: صلاحیت, شایستگی, لیاقت; USER: شایستگی, صلاحیتهای, صلاحیت های, شایستگی های, شایستگی ها

GT GD C H L M O
competent /ˈkɒm.pɪ.tənt/ = ADJECTIVE: شایسته, لایق, دارای سر رشته; USER: شایسته, صالح, ذیصلاح, لایق, صالح و شایسته

GT GD C H L M O
competing /kəmˈpiːt/ = VERB: رقابت کردن, مسابقه دادن, رقابت کردن با, هم چشمی کردن, رقابت کردن - مسابقه دادن; USER: رقابت, رقیب, های رقیب, در رقابت, به رقابت

GT GD C H L M O
complementary /ˌkämpləˈment(ə)rē/ = ADJECTIVE: مکمل, متمم, تکمیل کننده یکدیگر; USER: مکمل, تکمیلی, های مکمل, متمم, مکمل را

GT GD C H L M O
complex /ˈkɒm.pleks/ = ADJECTIVE: مجتمع, پیچیده, مختلط, بغرنج, مرکب از چند جزء, هم تافت; NOUN: مجموعه, عقده, گروهه, اچار, مجموع, هم تافت; USER: پیچیده, مجتمع, مجموعه, مختلط, بغرنج

GT GD C H L M O
complicated /ˈkämpləˌkāt/ = ADJECTIVE: بغرنج; USER: بغرنج, پیچیده, پیچیده است, های پیچیده, پیچیده ای

GT GD C H L M O
compliment /ˈkɒm.plɪ.mənt/ = NOUN: تعریف, تعارف, خوشامد, درود, خوش ایند, خوش آمد; VERB: خوشامد گفتن, تعریف کردن از, خوشامد گویی کردن; USER: تعریف, تعارف, خوشامد, خوشامد گویی کردن, تعریف کردن از

GT GD C H L M O
concern /kənˈsɜːn/ = NOUN: علاقه, ربط, بابت, بستگی, پروا; VERB: مربوط بودن به, دلواپس کردن, اهمیت داشتن; USER: علاقه, نگرانی, نگرانی های, نگرانی در, از نگرانی

GT GD C H L M O
concerns /kənˈsɜːn/ = NOUN: علاقه, ربط, بابت, بستگی, پروا; USER: نگرانی, نگرانی های, نگرانی ها, نگرانی در, به نگرانی های

GT GD C H L M O
confidence /ˈkɒn.fɪ.dəns/ = NOUN: اعتماد, اطمینان, اعتقاد, صمیمیت, رازگویی, خود رایی, خود سری; USER: اعتماد, اعتماد به نفس, اطمینان, اعتماد به نفس است, اعتماد به نفس در

GT GD C H L M O
confidently /ˈkɒn.fɪ.dənt/ = USER: با اطمینان, اطمینان, اطمینان می, اعتماد به نفس, با اطمینان می

GT GD C H L M O
confirm /kənˈfɜːm/ = VERB: تایید کردن, تصدیق کردن, تثبیت کردن; USER: تایید, را تایید, تایید می, را تأیید, تأیید کنید

GT GD C H L M O
conflict /ˈkɒn.flɪkt/ = NOUN: تضاد, مناقشه, مغایرت, برخورد, کشمکش, نبرد, ستیزه, کشاکش, نا سازگاری, ضدیت; VERB: ناسازگار بودن, مبارزه کردن; USER: تضاد, مناقشه, کشمکش, برخورد, نبرد

GT GD C H L M O
conflicts /ˈkɒn.flɪkt/ = NOUN: تضاد, مناقشه, مغایرت, برخورد, کشمکش, نبرد, ستیزه, کشاکش, نا سازگاری, ضدیت; USER: درگیری, درگیری های, منازعات, مناقشات, تعارضات

GT GD C H L M O
confuse /kənˈfjuːz/ = VERB: مغشوش کردن, گیج کردن, دست پاچه کردن, اشفته کردن, گیر انداختن, باهم اشتباه کردن, گرفتار کردن, در جواب عاجز کردن, اسیمه کردن, سراسیمه کردن, ژولیده کردن; USER: مغشوش کردن, اشتباه, گیج کردن, دست پاچه کردن, را با هم اشتباه

GT GD C H L M O
congratulating /kənˈgraCHəˌlāt,-ˈgrajə-/ = VERB: تبریک گفتن, شادباش گفتن; USER: تبریک, تبریک گفت, تبریک بگویند, تبریک به, شادباش گفت

GT GD C H L M O
connect /kəˈnekt/ = VERB: وصل کردن, متصل کردن, پیوستن, مربوط کردن, عطف کردن, بستن, باهم متصل کردن; USER: اتصال, متصل, وصل, ارتباط برقرار, اتصال به

GT GD C H L M O
consequences /ˈkɒn.sɪ.kwəns/ = NOUN: عواقب; USER: عواقب, پیامدهای, عواقب ناشی, عواقب آن, از عواقب

GT GD C H L M O
consider /kənˈsɪd.ər/ = VERB: مطرح کردن, رسیدگی کردن, ملاحظه کردن, تفکر کردن, سنجیدن, فرض کردن, تعمق کردن; USER: در نظر, در نظر بگیرند, در نظر بگیرید, مد نظر قرار, در نظر گرفته

GT GD C H L M O
considered /kənˈsɪd.əd/ = ADJECTIVE: مطرح شده, با اندیشه صحیح, سنجیده, بافکر باز و درست; USER: در نظر گرفته, نظر گرفته, نظر گرفته شده, در نظر گرفته شده, در نظر گرفته شود

GT GD C H L M O
consistent /kənˈsɪs.tənt/ = ADJECTIVE: استوار, نامتناقض, ثابت قدم; USER: استوار, سازگار, سازگار است, سازگار باشد, های سازگار

GT GD C H L M O
constraints /kənˈstreɪnt/ = NOUN: محدودیت, قید, اجبار, فشار, اضطرار, گرفتاری, توقیف; USER: محدودیت, محدودیت های, محدودیتهای, محدودیتها, محدودیت ها

GT GD C H L M O
constructive /kənˈstrʌk.tɪv/ = ADJECTIVE: سودمند, ساختمانی, بناء کننده; USER: ساختمانی, سازنده, سازنده ای, و سازنده, سازنده و

GT GD C H L M O
contact /ˈkɒn.tækt/ = NOUN: تماس, اتصال, قباله, مخابره, برخورد; ADJECTIVE: تماسی; VERB: تماس گرفتن, تماس یافتن; USER: تماس, تماس با, تماس بگیرید, ارتباط با, با ما تماس

GT GD C H L M O
contagious /kənˈteɪ.dʒəs/ = ADJECTIVE: مسری, واگیردار, واگیر, ساری; USER: مسری, مسری است, واگیردار, واگیر, ساری

GT GD C H L M O
context /ˈkɒn.tekst/ = NOUN: زمینه, متن, مفاد; USER: زمینه, متن, چارچوب, بستر, زمینه های

GT GD C H L M O
continually /kənˈtɪn.ju.əl/ = USER: به طور مداوم, طور مستمر, به طور مستمر, به طور مستمر در, به طور مستمر به

GT GD C H L M O
contrary /ˈkɒn.trə.ri/ = ADJECTIVE: مقابل, مخالف, مغایر, ضد, معکوس, نقیض; USER: مخالف, خلاف, بر خلاف, مقابل, مغایر

GT GD C H L M O
contribute /kənˈtrɪb.juːt/ = VERB: اعانه دادن, شرکت کردن در, همکاری و کمک کردن, هم بخشی کردن; USER: کمک, مشارکت, کمک می, کمک کند, مشارکت در

GT GD C H L M O
contributing /kənˈtrɪb.juːt/ = VERB: اعانه دادن, شرکت کردن در, همکاری و کمک کردن, هم بخشی کردن; USER: کمک, مؤثر, موثر, مشارکت در, کمک می

GT GD C H L M O
contribution /ˌkɒn.trɪˈbjuː.ʃən/ = NOUN: سهم, همکاری و کمک, اعانه, هم بخشی; USER: سهم, کمک, مشارکت, کمک و همکاری

GT GD C H L M O
contributions /ˌkɒn.trɪˈbjuː.ʃən/ = NOUN: سهم, همکاری و کمک, اعانه, هم بخشی; USER: سهم, مشارکتهای, مشارکت, کمک های, مشارکتهای شما

GT GD C H L M O
control /kənˈtrəʊl/ = NOUN: کنترل, بازرسی, باز بینی, کاربری; VERB: کنترل کردن, نظارت کردن, تنظیم کردن; USER: کنترل, را کنترل, کنترل کنید, کنترل می, در کنترل

GT GD C H L M O
controlling /kənˈtrəʊl/ = VERB: کنترل کردن, نظارت کردن, تنظیم کردن; USER: کنترل, را کنترل, کنترل کننده, کنترل می, در کنترل

GT GD C H L M O
conversation /ˌkɒn.vəˈseɪ.ʃən/ = NOUN: مکالمه, گفتگو, صحبت, محاوره, سخن, گفت و شنید; USER: گفتگو, مکالمات, مکالمه, صحبت, محاوره

GT GD C H L M O
convey /kənˈveɪ/ = VERB: رساندن, بردن, حمل کردن, نقل کردن; USER: رساندن, منتقل, ابلاغ, را منتقل, منتقل می

GT GD C H L M O
cost /kɒst/ = NOUN: هزینه, خرج, ارزش, بها, قدر; VERB: ارزیدن, قیمت داشتن, ارزش داشتن; USER: هزینه, هزینه های, خرج, مقرون به صرفه, هزینه در بر

GT GD C H L M O
costly /ˈkɒst.li/ = ADJECTIVE: گران, گزاف, فاخر; USER: گران, پر هزینه, پرهزینه, پرهزینه است, پر هزینه است

GT GD C H L M O
counter /ˈkaʊn.tər/ = NOUN: شمارنده, پیشخوان, باجه, بساط, ضربت متقابل, ژتن, ژتون; VERB: تلافی کردن, جواب دادن; ADVERB: بالعکس, در جهت مخالف, در روبرو; USER: مقابله با, مقابله, مبارزه, مبارزه با, رویارویی

GT GD C H L M O
counterarguments /ˈkountərˈärgyəmənt/ = USER: ضد استدلالهای, مخالف, ضد استدلال سازی, ضد استدلالها و, استدلالهای مخالف

GT GD C H L M O
counterproductive /ˌkountərprəˈdəktiv/ = USER: معکوس, ضد, زیانبار, نتیجه معکوس, ثمربخش

GT GD C H L M O
countless /ˈkaʊnt.ləs/ = ADJECTIVE: بی شمار, ناشمرده; USER: بی شمار, بی شماری, تعداد بی شماری, تعداد بیشماری از, تعداد بی شماری از

GT GD C H L M O
course /kɔːs/ = NOUN: دوره, مسیر, جریان, روش, جهت, اصول, خط مشی, خط سیر, در طی, بخشی از غذا, اموزه, اموزگان, سمت; VERB: دنبال کردن, بسرعت حرکت دادن, چهار نعل رفتن; USER: دوره, البته, مسیر, جریان

GT GD C H L M O
craft /krɑːft/ = NOUN: پیشه وری, پیشه, مهارت, صنعت, هنر, نیرنگ, حیله; VERB: ساختن; USER: سادگی, هنر و صنعت, ساختن, سادگی می, پیشه وری

GT GD C H L M O
create /kriˈeɪt/ = VERB: ساختن, ایجاد کردن, خلق کردن, فراهم کردن, افریدن, ناگهان ایجاد شدن, سرشتن; USER: ساختن, ایجاد, ایجاد کنید, را ایجاد, ایجاد می

GT GD C H L M O
created /kriˈeɪt/ = ADJECTIVE: ساخته; USER: ساخته, ایجاد, ایجاد شده, ایجاد می, را ایجاد

GT GD C H L M O
creating /kriˈeɪt/ = ADJECTIVE: خالق, موجد; USER: ایجاد, خلق, برای ایجاد, ایجاد می, به ایجاد

GT GD C H L M O
creative /kriˈeɪ.tɪv/ = ADJECTIVE: خالق, افریننده; USER: خالق, خلاق, خلاقانه, های خلاق, های خلاقانه

GT GD C H L M O
creativity /kriˈeɪ.tɪv/ = NOUN: قدرت خلاقه, افرینندگی, قدرت ابداع, قوه ابتکار; USER: خلاقیت, خلاقیت را, به خلاقیت, از خلاقیت, خلاقیت های

GT GD C H L M O
critical /ˈkrɪt.ɪ.kəl/ = ADJECTIVE: انتقادی, بحرانی, منتقدانه, وخیم, قطعی, نکوهشی; USER: بحرانی, انتقادی, حیاتی, حیاتی است, منتقدانه

GT GD C H L M O
crowd /kraʊd/ = NOUN: جمعیت, ازدحام, جماعت, شلوغی, اجتماع, گروه, انبوه مردم; VERB: ازدحام کردن, چپیدن, بازور و فشار پر کردن; USER: جمعیت, جمعیتی, تمام جمعیت حاضر, جمعیت به, ازدحام

GT GD C H L M O
crucial /ˈkruː.ʃəl/ = ADJECTIVE: قاطع, بسیار سخت, وخیم; USER: بسیار سخت, حیاتی, بسیار مهم, قاطع, بسیار مهم و اساسی

GT GD C H L M O
cry /kraɪ/ = NOUN: گریه, فریاد, بانگ, ناله, غریو, خروش, زاری, ضجه; VERB: گریه کردن, فریاد زدن, داد زدن, صدا کردن; USER: گریه, فریاد, گریه می, گریه کردن, گریه می کنی

GT GD C H L M O
cultivate /ˈkʌl.tɪ.veɪt/ = VERB: کشت کردن, زراعت کردن, ترویج کردن, خیش زدن, خیش کشیدن; USER: کشت کردن, کشت, پرورش, ترویج, کشت و

GT GD C H L M O
cultivating /ˈkʌl.tɪ.veɪt/ = VERB: کشت کردن, زراعت کردن, ترویج کردن, خیش زدن, خیش کشیدن; USER: کشت, کاشت, تزکیه, کشت انواع, کشت می

GT GD C H L M O
culture /ˈkʌl.tʃər/ = NOUN: فرهنگ, تمدن, برز, کشت میکرب در ازمایشگاه; USER: فرهنگ, فرهنگ را, فرهنگ و

GT GD C H L M O
cultures /ˈkʌl.tʃər/ = NOUN: فرهنگ, تمدن, برز, کشت میکرب در ازمایشگاه; USER: فرهنگ, فرهنگ های, فرهنگ ها, فرهنگها, فرهنگهای

GT GD C H L M O
curious /ˈkjʊə.ri.əs/ = ADJECTIVE: کنجکاو, نادر, فضول, کمیاب; USER: کنجکاو, کنجکاوی, کنجکاو در, نادر, کنجکاو می

GT GD C H L M O
customers /ˈkʌs.tə.mər/ = NOUN: مشتری; USER: مشتریان, از مشتریان, مشتریان را, مشتریان خود, مشتریان از

GT GD C H L M O
d = NOUN: حرف چهارم الفبای انگلیسی, علامت عدد 500 در اعداد رومی; USER: د, D, ت, D در, D به

GT GD C H L M O
data /ˈdeɪ.tə/ = NOUN: داده, اطلاعات, داده ها, سوابق, مفروضات, دانستهها, سراغ; USER: اطلاعات, داده, داده ها, داده های, داده ها را

GT GD C H L M O
day /deɪ/ = NOUN: روز, روز روشن, یوم, روشنی روز, خادم روم; USER: روز, در روز, روز به, طول روز, روز در

GT GD C H L M O
debate /dɪˈbeɪt/ = NOUN: مناظره, مباحثه, مذاکره, مذاکرات پارلمانی, بحی; VERB: مطرح کردن, مناظره کردن, مباحثه کردن, سر و کله زدن; USER: مناظره, بحث, بحث های, مباحثه, بحث و جدل

GT GD C H L M O
debit /ˈdeb.ɪt/ = NOUN: بدهی, حساب بدهی, در ستون بدهی گذاشتن; VERB: بدهکار کردن, پای کسی نوشتن; USER: بدهی, بدهکاری, برداشت مستقیم از حساب, حساب بدهی, بدهکار کردن

GT GD C H L M O
debrief /ˌdiːˈbriːf/ = VERB: اطلاعات کسب کردن, پرسش کردن; USER: پرسش کردن, اطلاعات کسب کردن, اطلاعات کسب, کسب کردن

GT GD C H L M O
decision /dɪˈsɪʒ.ən/ = NOUN: تصمیم, عزم, داوری, حکم دادگاه, قرار, تصویب نامه; USER: تصمیم, تصمیم گیری, از تصمیم, تصمیم را, این تصمیم

GT GD C H L M O
decisions /dɪˈsɪʒ.ən/ = NOUN: تصمیم, عزم, داوری, حکم دادگاه, قرار, تصویب نامه; USER: تصمیمات, تصمیم گیری, تصمیم گیری های, تصمیم های, تصمیم گیری در

GT GD C H L M O
deeper /diːp/ = USER: عمیق تر, عمیق تری, های عمیق تر, عمیق تر در, عمیق تر به

GT GD C H L M O
deeply /ˈdiːp.li/ = ADVERB: عمیقا; USER: عمیقا, عمیق, را عمیقا, عمیقا در, ریشه ای عمیق

GT GD C H L M O
define /dɪˈfaɪn/ = VERB: تعریف کردن, مشخص کردن, تعیین کردن, معین کردن, محدود کردن, معنی کردن, معلوم کردن, متصف کردن; USER: تعریف, را تعریف, تعریف می, تعریف کنیم, را تعریف می

GT GD C H L M O
degree /dɪˈɡriː/ = NOUN: درجه, رتبه, مرتبه, پایه, منزلت, سیکل, زینه, دیپلم یا درجه تحصیل, طبقه, مرحله, پله, سویه; USER: درجه, مدرک, درجه ای, مدرک تحصیلی, درجه و

GT GD C H L M O
deliver /dɪˈlɪv.ər/ = VERB: تحویل دادن, ازاد کردن, ایراد کردن, رستگار کردن; USER: ارائه, تحویل, رساندن, تحویل می, را ارائه

GT GD C H L M O
delusion /dɪˈluː.ʒən/ = USER: وهم, فریب, پندار بیهوده, اغفال, غلط

GT GD C H L M O
demanding /dɪˈmɑːn.dɪŋ/ = ADJECTIVE: خواهان, خواستار, سخت, طالب, مبرم, مصر, سخت گیر; USER: خواستار, خواهان, و خواستار, که خواستار, سخت

GT GD C H L M O
demonstrate /ˈdem.ən.streɪt/ = VERB: نشان دادن, ثابت کردن, شرح دادن, اثبات کردن, تظاهرات کردن; USER: نشان دادن, نشان, نشان می, نشان دهد, نشان می دهد

GT GD C H L M O
demonstrated /ˈdem.ən.streɪt/ = VERB: نشان دادن, ثابت کردن, شرح دادن, اثبات کردن, تظاهرات کردن; USER: نشان, نشان داده, نشان داد, نشان داده است, نشان داده شده

GT GD C H L M O
demonstrates /ˈdem.ən.streɪt/ = VERB: نشان دادن, ثابت کردن, شرح دادن, اثبات کردن, تظاهرات کردن; USER: نشان می دهد, نشان, نشان می, نشان می دهد که, را نشان می

GT GD C H L M O
denominator /diˈnäməˌnātər/ = NOUN: مخرج, مقسوم علیه, برخه نام, تقسیم کننده, مشتق کننده; USER: مخرج, مقسوم علیه, برخه نام, تقسیم کننده, مشتق کننده

GT GD C H L M O
derive /dɪˈraɪv/ = VERB: نتیجه گرفتن, منتج کردن, استنتاج کردن, مشتق کردن, مشتق شدن, ناشی شدن از; USER: نتیجه گرفتن, مشتق, استخراج, مشتق می, مشتق می شوند

GT GD C H L M O
deserve /dɪˈzɜːv/ = VERB: استحقاق داشتن, شایستگی داشتن, سزیدن, سزاوار بودن, لایق بودن; USER: سزاوار, مستحق, شایسته, استحقاق, سزاوار آن

GT GD C H L M O
deserves /dɪˈzɜːv/ = VERB: استحقاق داشتن, شایستگی داشتن, سزیدن, سزاوار بودن, لایق بودن; USER: سزاوار, شایسته, مستحق, را سزاوار, شایسته است

GT GD C H L M O
design /dɪˈzaɪn/ = NOUN: طرح, نقشه, زمینه, تدبیر, قصد, خیال, طراح ریزی; VERB: طرح کردن, قصد کردن, تخصیص دادن, تدبیر کردن; USER: طرح, طراحی, های طراحی, طراحی و, طراحی شده

GT GD C H L M O
designed /dɪˈzaɪn/ = ADJECTIVE: عمدی; USER: طراحی, طراحی شده, طراحی شده است, طراحی شده اند, های طراحی شده

GT GD C H L M O
despite /dɪˈspaɪt/ = PREPOSITION: با وجود, علیرغم, با اینکه, مخالف; USER: با وجود, علیرغم, به رغم, علی رغم

GT GD C H L M O
destructive /dɪˈstrʌk.tɪv/ = ADJECTIVE: مخرب, ویرانگر, خانمان برانداز; USER: مخرب, ویرانگر, های مخرب, مخرب است, مخرب و

GT GD C H L M O
details /ˈdiː.teɪl/ = NOUN: اقلام ریز; USER: جزئیات, جزئیات بیشتر, به جزئیات, جزئیات بیشتر به

GT GD C H L M O
determine /dɪˈtɜː.mɪn/ = VERB: مشخص کردن, تعیین کردن, معین کردن, تصمیم گرفتن, حکم دادن, معلوم کردن, محدود کردن; USER: مشخص کردن, تعیین, تعیین می, تعیین کند, منظور تعیین

GT GD C H L M O
detractors /dɪˈtræk.tər/ = USER: مخالفان, منتقدان, انتقاد کنندگان, انتقاد, خرده گیر

GT GD C H L M O
develop /dɪˈvel.əp/ = VERB: توسعه دادن, بسط دادن, ایجاد کردن, پرورش دادن; USER: توسعه, گسترش, را توسعه, به توسعه, توسعه می

GT GD C H L M O
development /dɪˈvel.əp.mənt/ = NOUN: توسعه, رشد, پیشرفت, نمو, ایجاد, بسط, ظهور, ترقی, سیر, تقریر, پیش روی, سیر تکاملی; USER: توسعه, رشد, پیشرفت, ایجاد, نمو

GT GD C H L M O
devolves /dɪˈvɒlv/ = VERB: واگذاردن, محول کردن, تفویض کردن

GT GD C H L M O
devote /dɪˈvəʊt/ = VERB: اختصاص دادن, وقف کردن, فدا کردن; USER: اختصاص دادن, اختصاص, صرف, اختصاص می, را اختصاص

GT GD C H L M O
did /dɪd/ = VERB: انجام داد, کرد; USER: کرد, بود, انجام داد, انجام دادند, انجام دادیم

GT GD C H L M O
differences /ˈdɪf.ər.əns/ = NOUN: تفاوت, تفاوت, اختلاف, فرق, تفاضل, مابهالتفاوت, تمیز; USER: تفاوت, اختلاف, تفاوت های, تفاوتهای, تفاوت ها

GT GD C H L M O
different /ˈdɪf.ər.ənt/ = ADJECTIVE: مختلف, متفاوت, متنوع, متمایز, مغایر, غیر; USER: مختلف, متفاوت, های مختلف, مختلف را, های متفاوت

GT GD C H L M O
differently /ˈdɪf.ər.ənt/ = ADVERB: بطور متفاوت, بطریق دیگر; USER: بطور متفاوت, متفاوت, متفاوتی, گونه ای متفاوت, به گونه ای متفاوت

GT GD C H L M O
difficult /ˈdɪf.ɪ.kəlt/ = ADJECTIVE: مشکل, دشوار, سخت, صعب, سخت گیر, معضل, گرفتگیر, پر اشکال, ژرف, غامض, پر دردسر, پر زحمت; USER: دشوار, مشکل, سخت, دشوار است, مشکل است

GT GD C H L M O
dig /dɪɡ/ = NOUN: حفاری, حفر, کاوش, کنایه; VERB: کندن, کاوش کردن, فرو کردن; USER: حفاری, حفر, کندن, حفاری های, کاوش

GT GD C H L M O
diligent /ˈdɪl.ɪ.dʒənt/ = ADJECTIVE: ساعی, سخت کوش, کوشا, زحمت کش, کوشنده, پشت کاردار; USER: سخت کوش, کوشا, ساعی, زحمت کش, کوشنده

GT GD C H L M O
dire /daɪər/ = ADJECTIVE: وخیم, شوم, ترسناک, مهیب; USER: وخیم, مبرم, وخیم است, شوم, ترسناک

GT GD C H L M O
direct /daɪˈrekt/ = ADJECTIVE: مستقیم, راست, عمودی, میان بر; VERB: هدایت کردن, نظارت کردن, نظارت کردن, دستور دادن, معطوف داشتن, امر کردن, متوجه ساختن, اداره کردن, قراول رفتن, سوق دادن, عطف کردن; USER: مستقیم, هدایت, مستقیم به, طور مستقیم, را مستقیم

GT GD C H L M O
direction /daɪˈrek.ʃən/ = NOUN: جهت, مسیر, سمت, هدایت, مدیریت, سو, دستور, رهبری, طرف, قانون شرع, اداره جهت, راه مسیر, خط سیر, قانون کلی; USER: جهت, مسیر, سمت, هدایت, مدیریت

GT GD C H L M O
directions /daɪˈrek.ʃən/ = NOUN: جهت, مسیر, سمت, هدایت, مدیریت, سو, دستور, رهبری, طرف, قانون شرع, اداره جهت, راه مسیر, خط سیر, قانون کلی; USER: جهت, جهات, جهت های, دستورالعمل ها, دستورالعمل های

GT GD C H L M O
disagreement /ˌdisəˈgrēmənt/ = USER: اختلاف, مخالفت, اختلاف نظر, عدم توافق, عدم موافقت

GT GD C H L M O
disagreements /ˌdisəˈgrēmənt/ = NOUN: اختلاف, مخالفت, عدم توافق, عدم موافقت, مغایرت, عدم قبول, نا سازگاری; USER: اختلافات, اختلاف, اختلاف نظر, عدم توافق, اختلاف نظرها

GT GD C H L M O
discard /dɪˈskɑːd/ = VERB: دور انداختن, دست کشیدن از, ول کردن, متروک ساختن, طرد کردن; USER: دور انداختن, دست کشیدن از, متروک ساختن, ول کردن, طرد کردن

GT GD C H L M O
disconnected /ˌdiskəˈnekt/ = ADJECTIVE: منفصل; USER: منفصل, قطع, قطع شود, قطع شده است, قطع شد

GT GD C H L M O
discourage /dɪˈskʌr.ɪdʒ/ = NOUN: تخفیف, نزول, تخ-فیف; USER: دلسرد کردن, دلسرد, منصرف, سست کردن, بی جرات ساختن

GT GD C H L M O
discouraging /dɪˈskʌr.ɪdʒ/ = VERB: دلسرد کردن, سست کردن, بی جرات ساختن; USER: دلسرد, نا امید, دلسرد کننده, نا امید کننده, دلسرد و مایوس

GT GD C H L M O
discover /dɪˈskʌv.ər/ = VERB: پی بردن, یافتن, پیدا کردن, کشف کردن, دریافتن, مکشوف ساختن, من کشف کردم; USER: پیدا کردن, کشف, را کشف, پی بردن, یافتن

GT GD C H L M O
discredit /dɪˈskred.ɪt/ = VERB: بی اعتبار ساختن, خوار کردن; NOUN: بی اعتباری, بد نامی; USER: بی اعتباری, بی اعتبار, بی اعتبار کردن, بی اعتبار ساختن, بد نامی

GT GD C H L M O
discussion /dɪˈskʌʃ.ən/ = NOUN: گفتگو, مباحثه, بررسی, مذاکره, مناظره, بحی, بحی و جدل; USER: گفتگو, بحث, مباحثه, بررسی, مذاکره

GT GD C H L M O
disputes /dɪˈspjuːt/ = NOUN: نزاع, مشاجره, ستیزه, چون و چرا, مناظره; USER: اختلافات, منازعات, مناقشات, مشاجرات, فصل اختلافات

GT GD C H L M O
disruption /dɪsˈrʌpt/ = NOUN: قطع, شکستن; USER: قطع, اختلال, اخلال, اختلال در, شکستن

GT GD C H L M O
distinction /dɪˈstɪŋk.ʃən/ = NOUN: تشخیص, فرق, برتری, امتیاز, تمیز, ترجیح, رجحان, سر بلندی; USER: فرق, تشخیص, تمیز, امتیاز, برتری

GT GD C H L M O
distractions /dɪˈstræk.ʃən/ = NOUN: حواس پرتی, گیجی, دیوانگی; USER: حواس او را پرت, سرگرمی, حواس پرتی, سرگرمی های, آشفتگیهای

GT GD C H L M O
diversity /daɪˈvɜː.sɪ.ti/ = NOUN: تنوع, گوناگونی, تفاوت; USER: تنوع, گوناگونی, تفاوت, به تنوع, از تنوع

GT GD C H L M O
division /dɪˈvɪʒ.ən/ = NOUN: تقسیم, بخش, لشکر, تفرقه, اختلاف, قسمت, دسته بندی; USER: تقسیم, بخش, تفرقه, اختلاف, لشکر

GT GD C H L M O
do /də/ = VERB: انجام دادن, عمل کردن, کردن, کفایت کردن, بدرد خوردن, این کلمه در ابتدای جمله بصورت علامت سوال میاید; USER: انجام دادن, انجام, انجام دهد, انجام این کار, کار را انجام

GT GD C H L M O
document /ˈdɒk.jʊ.mənt/ = NOUN: سند, مدرک, تمسک, دستاویز; USER: سند, مدرک, سند را, سند به

GT GD C H L M O
doers /ˈduː.ər/ = NOUN: عامل, کننده, نماینده; USER: ظالمان, اهل کار, ستمکاران, عملگرا بودن, و اهل کار

GT GD C H L M O
does /dʌz/ = VERB: میکند; USER: میکند, کند, می کند, نشانی از, انجام می دهد

GT GD C H L M O
doesn /ˈdʌz.ənt/ = USER: نشانی, ندارد, نشانی از, فاسد, مؤثر واقع نشد

GT GD C H L M O
dogged /ˈdɒɡ.ɪd/ = ADJECTIVE: لجوج, سخت, سر سخت, یک دنده, ترشرو; USER: یک دنده, سخت, لجوج, سر سخت, ترشرو

GT GD C H L M O
doing /ˈduː.ɪŋ/ = NOUN: عمل; ADJECTIVE: فاعل; USER: عمل, انجام, انجام می دهند, انجام می, انجام این کار

GT GD C H L M O
don /dɒn/ = VERB: پوشیدن, برتن کردن; NOUN: آقا, لرد یا نجیب زاده, سالار, رئیس یا استاد یا عضو دانشکده; USER: آقا, دان, دون, برتن کردن, پوشیدن

GT GD C H L M O
done /dʌn/ = ADJECTIVE: انجام شده, وقوع یافته; USER: انجام شده, انجام, انجام داده, انجام می شود, انجام شده است

GT GD C H L M O
door /dɔːr/ = NOUN: درب, در, باب, راهرو; USER: درب, درها, درب را, باب, درب و

GT GD C H L M O
dots /dɒt/ = NOUN: نقطه, لکه, خال; USER: نقطه, نقاط, نقطه های, نقطه ها, نقطه و

GT GD C H L M O
doubt /daʊt/ = NOUN: شک, تردید, شبهه, گمان, نا معلومی, دو دلی; VERB: شک داشتن, تردید کردن, مظنون بودن; USER: شک, تردید, شک دارم, شک و تردید, شک دارند

GT GD C H L M O
down /daʊn/ = ADJECTIVE: پایین, غمگین, دلتنگ, از کار افتاده, کرک صورت پایین; ADVERB: پایین, سوی پایین, بطرف پایین, بزیر; NOUN: پایین, کرک, پرهای ریزی که برای متکا بکار میرود; PREPOSITION: زیر; USER: پایین, کردن, به پایین, را پایین, پایین می

GT GD C H L M O
draw /drɔː/ = NOUN: قرعه کشی, کشش; VERB: کشیدن, رسم کردن, بیرون کشیدن, نزدیک کردن, طرح کردن, منقوش کردن, قرعه کشیدن, دریافت کردن, گرفتار کردن, طراحی کردن; USER: قرعه کشی, جلب, منظور جلب, کشیدن, در قرعه کشی

GT GD C H L M O
dreams /driːm/ = NOUN: خواب, خیال; USER: رویاهای, رویاها, رویا, آرزوهای, رویا ها

GT GD C H L M O
drive /draɪv/ = VERB: راندن, بردن, اتومبیل راندن, تحریک کردن, عقب نشاندن, کوبیدن; USER: راندن, رانندگی, رانندگی کنید, رانندگی می, رانندگی در

GT GD C H L M O
drives /ˈdraɪ.vər/ = USER: درایوهای, درایو, دیسک, دیسک های, درایو ها

GT GD C H L M O
e /iː/ = NOUN: پنجمین حرف الفبای انگلیسی; USER: الکترونیکی, E, الکترونیک, های الکترونیکی, تجارت الکترونیک

GT GD C H L M O
each /iːtʃ/ = ADJECTIVE: هر, هر یک, هر یکی; PRONOUN: هر یک; USER: هر, هر یک, هر یک از, هر کدام, در هر

GT GD C H L M O
early /ˈɜː.li/ = ADJECTIVE: اولیه, زود, مربوط به قدیم; ADVERB: در اوایل, در ابتدا, بزودی; USER: در اوایل, اوایل, اولیه, زود, زود هنگام

GT GD C H L M O
easier /ˈiː.zi/ = USER: آسان تر است, آسان تر, راحت تر, را آسان تر, آسانتر می کند

GT GD C H L M O
easiest /ˈiː.zi/ = USER: ساده ترین, آسانترین, آسان ترین, ساده, راحت ترین

GT GD C H L M O
easily /ˈiː.zɪ.li/ = ADVERB: به اسانی, باسانی, سبک; USER: به آسانی, آسانی, به آسانی می, به راحتی قابل, را به راحتی

GT GD C H L M O
easy /ˈiː.zi/ = ADJECTIVE: ساده, اسان, سهل, روان, ملایم, سبک, بی زحمت, اسوده, بدون اشکال; USER: ساده, آسان, آسان می, بسیار آسان, را آسان

GT GD C H L M O
economy /ɪˈkɒn.ə.mi/ = NOUN: اقتصاد, صرفه جویی, علم اقتصاد; USER: اقتصاد, اقتصاد را, اقتصاد به, اقتصاد کشور

GT GD C H L M O
educations /ˌed.jʊˈkeɪ.ʃən/ = NOUN: اموزش, معرفت, اموزش و پرورش; USER: آموزش, تحصیلات, آموزش های, آموزش ها, تحصیلات دانشگاهی

GT GD C H L M O
effective /ɪˈfek.tɪv/ = ADJECTIVE: موثر, مفید, قابل اجرا, کاری, تاثیر پذیر; NOUN: عامل موثر, کارگر; USER: موثر, مؤثر, موثر است, موثر در, های موثر

GT GD C H L M O
effectively /ɪˈfek.tɪv.li/ = USER: به طور موثر, موثر, طور موثر, طور موثر به, به طور مؤثر

GT GD C H L M O
effectiveness /ɪˈfek.tɪv/ = USER: اثر, اثربخشی, تاثیر, موثر, کارآیی

GT GD C H L M O
effort /ˈef.ət/ = NOUN: تلاش, کوشش, سعی, تقلا; USER: تلاش, تلاش های, کوشش, تلاش ها, سعی

GT GD C H L M O
efforts /ˈef.ət/ = NOUN: تلاش, کوشش, سعی, تقلا; USER: تلاش, تلاش های, تلاش ها, از تلاش, از تلاش های

GT GD C H L M O
either /ˈaɪ.ðər/ = ADJECTIVE: این و ان, هر یک از دو تا; USER: هر دو, یا, یا به, هر کدام, یا از

GT GD C H L M O
eliminate /ɪˈlɪm.ɪ.neɪt/ = VERB: زدودن, حذف کردن, برطرف کردن, محو کردن, رفع کردن, بیرون کردن, منتفی کردن, خرد کردن; USER: حذف, از بین بردن, را حذف, میان بردن, از میان بردن

GT GD C H L M O
else /els/ = ADVERB: دیگر, جز این; USER: دیگر, دیگری, چیز دیگری, دیگری را, دیگری به

GT GD C H L M O
embrace /ɪmˈbreɪs/ = VERB: پذیرفتن, در اغوش گرفتن, بغل کردن, شامل بودن, در بر گرفتن; NOUN: اغوش; USER: پذیرفتن, آغوش, در آغوش, را در آغوش, اغوش

GT GD C H L M O
embracing /ɪmˈbreɪs/ = VERB: پذیرفتن, در اغوش گرفتن, بغل کردن, شامل بودن, در بر گرفتن; USER: در آغوش, آغوش, استقبال از, را در آغوش, در آغوش گرفت

GT GD C H L M O
emotional /ɪˈməʊ.ʃən.əl/ = USER: عاطفی, احساسی, هیجانی, های عاطفی, های احساسی

GT GD C H L M O
emotions /ɪˈməʊ.ʃən/ = NOUN: احساسات; USER: احساسات, عواطف, احساسات را, احساسات و عواطف, احساسات به

GT GD C H L M O
empathetic /ˈem.pə.θaɪz/ = USER: همدلانه

GT GD C H L M O
empathic = ADJECTIVE: تلقینی, وابسته به انتقال فکر; USER: تلقینی, همدلانه, همدلی, همدلانه است, وابسته به انتقال فکر

GT GD C H L M O
empathy /ˈem.pə.θi/ = NOUN: یکدلی, تلقین, انتقال فکر; USER: یکدلی, همدلی, تلقین, همدلی به, همدلی است

GT GD C H L M O
emphasize /ˈem.fə.saɪz/ = VERB: اهمیت دادن, باقوت تلفظ کردن, تایید کردن, نیرو دادن به, تکیه دادن; USER: تاکید, تأکید, تأکید بر, تاکید بر, تاکید می

GT GD C H L M O
employee /ɪmˈplɔɪ.iː/ = NOUN: کارمند, کارگر, مستخدم, مستخدم زن, عضو; USER: کارمند, کارکنان, از کارکنان, کارگر, مستخدم

GT GD C H L M O
employees /ɪmˈplɔɪ.iː/ = NOUN: کارمند, کارگر, مستخدم, مستخدم زن, عضو; USER: کارکنان, کارمندان, کارمند, از کارکنان, از کارمندان

GT GD C H L M O
empower /ɪmˈpaʊər/ = VERB: قدرت دادن, اختیار دادن, وکالت دادن, صاحب اختیار و قدرت کردن; USER: قدرت دادن, قدرت, توانمند سازی, توانمندسازی, توانمند ساختن

GT GD C H L M O
encourage /ɪnˈkʌr.ɪdʒ/ = VERB: تشویق کردن, ترغیب کردن, دلگرم کردن, تشجیع کردن, تقویت کردن, پیش بردن, پروردن; USER: تشویق, را تشویق, تشویق کند, تشویق به, تشویق می کند

GT GD C H L M O
encourages /ɪnˈkʌr.ɪdʒ/ = VERB: تشویق کردن, ترغیب کردن, دلگرم کردن, تشجیع کردن, تقویت کردن, پیش بردن, پروردن; USER: را تشویق می کند, تشویق می کند, را تشویق, تشویق می, را تشویق می

GT GD C H L M O
encouraging /enˈkərij,-ˈkə-rij/ = ADJECTIVE: دلگرم کننده, مشوق; USER: دلگرم کننده, تشویق, مشوق, تشویق می کند, دلگرم کننده است

GT GD C H L M O
endure /ɪnˈdjʊər/ = VERB: تحمل کردن, بردباری کردن, طاقت چیزی راداشتن, تاب چیزی را اوردن, متحمل شدن; USER: تحمل کردن, تحمل, تحمل و قدرت, را تحمل, تحمل کند

GT GD C H L M O
energy /ˈen.ə.dʒi/ = NOUN: انرژی, نیرو, کارمایه, توانایی, حس, زور, قوه فعلیه; USER: انرژی, های انرژی, انرژی را, مصرف انرژی, انرژی در

GT GD C H L M O
engage /ɪnˈɡeɪdʒ/ = VERB: مشغول کردن, بکار گماشتن, گرفتن, استخدام کردن, نامزد کردن, متعهد کردن, از پیش سفارش دادن, درهم انداختن, گیر دادن, گرو گذاشتن, گرو دادن, قول دادن, نامزد گرفتن, عهد کردن; USER: تعامل با, درگیر, تعامل, درگیر شدن, درگیر کردن

GT GD C H L M O
engaged /ɪnˈɡeɪdʒd/ = ADJECTIVE: مشغول, متعهد, نامزد شده, سفارش شده; USER: مشغول, درگیر, مشغول اند, که درگیر, متعهد

GT GD C H L M O
enhances /ɪnˈhɑːns/ = VERB: بالا بردن, افزودن, زیاد کردن, بلند کردن; USER: را افزایش می دهد, افزایش, بهبود می بخشد, باعث افزایش, افزایش می دهد

GT GD C H L M O
enjoy /ɪnˈdʒɔɪ/ = VERB: لذت بردن, برخوردار شدن, بهره مند شدن از, برخوردار شدن از, دارا بودن; USER: لذت بردن, لذت بردن از, لذت ببرید, لذت, لذت می برند

GT GD C H L M O
enough /ɪˈnʌf/ = ADJECTIVE: کافی, بسنده, بقدر کفایت, باندازه ء کافی; ADVERB: بس, نسبتا, باندازه, انقدر, باندازه ء کافی; USER: کافی, اندازه کافی, به اندازه کافی, اندازه کافی به, بس

GT GD C H L M O
ensure /ɪnˈʃɔːr/ = VERB: مطمئن ساختن, تضمین کردن, حتمی کردن, متقاعد کردن, مراقبت کردن در; USER: اطمینان از, اطمینان, حصول اطمینان, اطمینان حاصل, حصول اطمینان از

GT GD C H L M O
ensures /ɪnˈʃɔːr/ = VERB: مطمئن ساختن, تضمین کردن, حتمی کردن, متقاعد کردن, مراقبت کردن در; USER: تضمین می, تضمین می کند, تضمین می نماید, را تضمین می, را تضمین می کند

GT GD C H L M O
enthusiasm /enˈTHo͞ozēˌazəm/ = NOUN: اشتیاق, غیرت, جدیت, شور و ذوق, هواخواهی با حرارت, الهام, وجد و سرور, حیرت; USER: اشتیاق, شور و شوق, شور و اشتیاق, غیرت, جدیت

GT GD C H L M O
environment /enˈvīrənmənt,-ˈvī(ə)rn-/ = NOUN: محیط, اطراف, احاطه, دوروبر, پرگیر; USER: محیط, محیط زیست, محیط زیست است, محیط زیست را, از محیط زیست

GT GD C H L M O
environments /enˈvīrənmənt,-ˈvī(ə)rn-/ = NOUN: محیط, اطراف, احاطه, دوروبر, پرگیر; USER: محیط, محیط های, محیطهای, در محیط, محیط ها

GT GD C H L M O
erode /ɪˈrəʊd/ = VERB: ساییده شدن, ساییدن, فرساییدن, خوردن, فاسد کردن; USER: ساییده شدن, خوردن, ساییدن, فرساییدن, فاسد کردن

GT GD C H L M O
error /ˈer.ər/ = NOUN: خطا, اشتباه, غلط, ضلالت, لغزش, سهو, عقیدهنادرست, تقصیر, خبط; USER: خطا, خطا در, اشتباه, خطا را, خطا به

GT GD C H L M O
especially /ɪˈspeʃ.əl.i/ = USER: به خصوص, خصوص, ویژه, به ویژه, به خصوص در

GT GD C H L M O
essential /ɪˈsen.ʃəl/ = ADJECTIVE: ضروری, اساسی, اصلی, ذاتی, عمده, واجب, لاینفک, واقعی, عارضی, فرض, بسیار لازم, اساسی ذاتی, جبلی; USER: ضروری, اساسی, ضروری است, اصلی, ذاتی

GT GD C H L M O
establishes /ɪˈstæb.lɪʃ/ = VERB: برقرار کردن, ساختن, تاسیس کردن, فراهم کردن, دایر کردن, بر پا کردن, مقرر داشتن, بناء نهادن, تصدیق کردن, تصفیه کردن, معین کردن, کسی را به مقامی گماردن, شهرت یا مقامی کسب کردن; USER: ایجاد, برقرار, برقرار می, ایجاد می, را برقرار

GT GD C H L M O
establishing /ɪˈstæb.lɪʃ/ = NOUN: سازماندهی; USER: ایجاد, برقراری, تاسیس, استقرار, تأسیس

GT GD C H L M O
estimate /ˈes.tɪ.meɪt/ = NOUN: تخمین, ارزیابی, براورد, دیدزنی, تقویم, قیمت, اعتبار; VERB: تخمین زدن, سنجیدن, بر اورد کردن; USER: تخمین, برآورد, تخمین می زنند, ارزیابی, براورد

GT GD C H L M O
evaluations /ɪˈvæl.ju.eɪt/ = NOUN: ارزیابی, سنجش; USER: ارزیابی, ارزیابی های, بررسی, ارزیابیهای, ارزشیابی

GT GD C H L M O
evaporate /ɪˈvæp.ər.eɪt/ = VERB: تبخیر شدن, بخار شدن, متصاعد شدن, تبخیر کردن, تبدیل به بخار کردن, خشک کردن, برباد رفتن; USER: تبخیر شدن, بخار شدن, متصاعد شدن, تبخیر کردن, تبدیل به بخار کردن

GT GD C H L M O
even /ˈiː.vən/ = ADVERB: حتی, هم, بلکه; NOUN: زوج, عدد زوج, اعداد جفت; ADJECTIVE: هموار, درست, صاف, مساوی, متعادل, مسطح; VERB: هموار کردن, صاف کردن, واریز کردن, مسطح کردن; USER: حتی, و حتی, حتی در, هم

GT GD C H L M O
events /ɪˈvent/ = NOUN: حوادی; USER: حوادث, رویدادی, رویدادهای, وقایع, رویدادها

GT GD C H L M O
every /ˈev.ri/ = ADJECTIVE: هر, همه, هر کس, هر کسی; PRONOUN: هر که; USER: هر, در هر, همه, از هر, که هر

GT GD C H L M O
everyone /ˈev.ri.wʌn/ = PRONOUN: هر کس, هر کسی; USER: هر کس, همه, هر کسی, هر کس می, هر کس که

GT GD C H L M O
everything /ˈev.ri.θɪŋ/ = PRONOUN: همه چیز; USER: همه چیز, همه چیز را, همه چیز به, همه چیز در, که همه چیز

GT GD C H L M O
everywhere /ˈev.ri.weər/ = ADVERB: در همه جا, در سراسر, در هرجا, در هر قسمت; USER: در همه جا, همه جا, همه جا به, در همه جا به, همه جا در

GT GD C H L M O
evidence /ˈev.ɪ.dəns/ = NOUN: مدرک, مدرک, گواه, گواهی, سند, شهادت, سراغ; VERB: شهادت دادن, ثابت کردن; USER: مدرک, گواه, گواهی, سند, شهادت

GT GD C H L M O
evolve /ɪˈvɒlv/ = VERB: در اوردن, گشادن, بیرون دادن, استنتاج کردن, نمو کردن; USER: در اوردن, تکامل, تکامل پیدا, متحول می شه, تکامل می یابند

GT GD C H L M O
evolving /ɪˈvɒlv/ = VERB: در اوردن, گشادن, بیرون دادن, استنتاج کردن, نمو کردن; USER: در حال تکامل, حال تحول, در حال تحول, حال تحول است, در حال تحول است

GT GD C H L M O
exactly /ɪɡˈzækt.li/ = ADVERB: کاملا, بدرستی, عینا, یکسره, بکلی, چنین است; USER: کاملا, دقیقا, دقیقا همان, دقیقا به, را دقیقا

GT GD C H L M O
example /ɪɡˈzɑːm.pl̩/ = NOUN: مثال, نمونه, مثل, سرمشق, عبرت; VERB: با مثال و نمونه نشان دادن; USER: مثال, عنوان مثال, نمونه, به عنوان مثال, مثل

GT GD C H L M O
examples /ɪɡˈzɑːm.pl̩/ = NOUN: مثال, نمونه, مثل, سرمشق, عبرت; USER: نمونه, مثال, نمونه های, نمونه هایی, مثال های

GT GD C H L M O
exceeds /ɪkˈsiːd/ = VERB: تجاوز کردن, متجاوز شدن از, تجاوز کردن از, متجاوز بودن, بالغ شدن بر, قدم فراتر نهادن, تخطی کردن از; USER: بیش از, بیش, تجاوز, بیشتر از, فراتر می رود

GT GD C H L M O
exceptionally /ɪkˈsep.ʃən.əl/ = USER: فوق العاده, استثنایی, العاده, استثنائا, استثنایی در

GT GD C H L M O
exchange /ɪksˈtʃeɪndʒ/ = NOUN: تبادل, مبادله, بورس, تعویض, معاوضه, عوض, اسعار, صرافی, تسعیر, ردو بدل کننده, ردوبدل ارز, صرافخانه, جای معاملات ارزی و سهامی; VERB: عوض کردن, مبادله کردن, تسعیر یافتن; USER: مبادله, تبادل, تعویض, عوض, معاوضه

GT GD C H L M O
excitement /ɪkˈsaɪt.mənt/ = NOUN: هیجان, تحریک, شور, تهییج, غلیان; USER: هیجان, شور و هیجان, تحریک, شور, تهییج

GT GD C H L M O
exclusively /ikˈsklo͞osəvlē/ = ADVERB: منحصرا, تنها, دو بدو; USER: منحصرا, تنها, منحصرا از, طور انحصاری به, به طور انحصاری به

GT GD C H L M O
executed /ˈek.sɪ.kjuːt/ = VERB: اجرا کردن, اعدام کردن, اداره کردن, قانونی کردن, نواختن, عمل کردن, عمل اوردن, ادا کردن, نمایش دادن; USER: اعدام, اجرا, اجرا شده, اجرا در, به اجرا

GT GD C H L M O
executing /ˈek.sɪ.kjuːt/ = ADJECTIVE: مجری; USER: مجری, اجرای, اجرا, را اعدام, را اجرا

GT GD C H L M O
executives /ɪɡˈzek.jʊ.tɪv/ = NOUN: مجری, هيئت رئيسه; USER: مدیران, مدیران اجرایی, اجرایی, از مدیران, مدیران اجرائی

GT GD C H L M O
existing /ɪɡˈzɪs.tɪŋ/ = ADJECTIVE: موجود; USER: موجود, های موجود, موجود در, موجود را, های موجود در

GT GD C H L M O
expand /ɪkˈspænd/ = VERB: توسعه دادن, بسط دادن, منبسط شدن, منبسط کردن, بسط یافتن, پهن کردن, به تفصیل شرح دادن; USER: گسترش, توسعه, گسترش دهد, را گسترش, گسترده تر

GT GD C H L M O
expect /ɪkˈspekt/ = VERB: انتظار داشتن, چشم داشتن, منتظر بودن, حامله بودن; USER: انتظار, انتظار داشت, انتظار می رود, انتظار داشته, انتظار دارند

GT GD C H L M O
expectation /ˌek.spekˈteɪ.ʃən/ = NOUN: انتظار, توقع, چشم داشت; USER: انتظار, انتظارات, توقع, انتظار می رود, از انتظار

GT GD C H L M O
expectations /ˌek.spekˈteɪ.ʃən/ = NOUN: انتظار, توقع, چشم داشت; USER: انتظارات, از انتظارات, انتظارات را, با انتظارات, به انتظارات

GT GD C H L M O
experience /ikˈspi(ə)rēəns/ = NOUN: تجربه, ورزیدگی, ازمایش, اروین, ازمودگی, کارازمودگی, مکتب, خبرگی; VERB: تجربه کردن, تحمل کردن, کشیدن; USER: تجربه, تجربه ای, را تجربه, از تجربه, تجربه های

GT GD C H L M O
experiences /ikˈspi(ə)rēəns/ = NOUN: تجربه, ورزیدگی, ازمایش, اروین, ازمودگی, کارازمودگی, مکتب, خبرگی; USER: تجربه, تجارب, تجربیات, ها تجارب, تجربه های

GT GD C H L M O
expertise /ˌek.spɜːˈtiːz/ = NOUN: خبرگی; USER: تخصص, تخصص های, تجربه و تخصص, تخصص ها, به تخصص

GT GD C H L M O
experts /ˈek.spɜːt/ = NOUN: متخصص, کارشناس, خبره, ممیز, ویژهگر, ویژه کار; USER: کارشناسان, متخصصان, از کارشناسان, کارشناسان به, کارشناسان در

GT GD C H L M O
explain /ɪkˈspleɪn/ = VERB: توضیح دادن, شرح دادن, فهماندن, تصریح کردن, روشن کردن, با توضیح روشن کردن, معنی کردن, مطلبی را فهماندن, تعبیر کردن; USER: توضیح, توضیح دهد, توضیح دهید, توضیح می دهند, توضیح دهد که

GT GD C H L M O
explore /ɪkˈsplɔːr/ = VERB: اکتشاف کردن, کاوش کردن, سیاحت کردن, پیگردی کردن; USER: اکتشاف کردن, کشف, بررسی, کاوش, را کشف

GT GD C H L M O
express /ɪkˈspres/ = ADJECTIVE: صریح, سریع السیر, سریع, مخصوص, روشن; VERB: بیان کردن, اظهار داشتن, ادا کردن, ابراز کردن, اظهار کردن, ابراز داشتن; USER: سریع السیر, صریح, سریع, مخصوص, بیان کردن

GT GD C H L M O
external /ɪkˈstɜː.nəl/ = ADJECTIVE: خارجی, بیرونی, خارج, بیرون, ظاهری, ظاهر; NOUN: سطح; USER: خارجی, های خارجی, بیرونی, خارج, بیرون

GT GD C H L M O
extra /ˈek.strə/ = ADJECTIVE: اضافی, بسیار, یدکی, زائد, بزرگ; ADVERB: خیلی; NOUN: زیادی; USER: اضافی, فوق العاده, اضافی را, بسیار, اضافی در

GT GD C H L M O
extreme /ɪkˈstriːm/ = ADJECTIVE: مفرط, بی نهایت, دورترین نقطه, حد اکثر; NOUN: منتها درجه, منتهی; USER: بی نهایت, شدید, افراطی, مفرط, های افراطی

GT GD C H L M O
face /feɪs/ = NOUN: چهره, صورت, رو, نما, وجه, رخ, قیافه, قبال, رخسار, سطح; VERB: مواجه شدن, مواجه شدن با; USER: صورت, چهره, رو, چهره ای, وجه

GT GD C H L M O
faced /-feɪst/ = VERB: مواجه شدن, مواجه شدن با, روبرو ایستادن, رویاروی شدن, پوشاندن سطح, تراشیدن, صاف کردن, روکش کردن; USER: مواجه, مواجه شده, آن مواجه, مواجه است, مواجه شده است

GT GD C H L M O
facilitate /fəˈsɪl.ɪ.teɪt/ = VERB: تسهیل کردن, کمک کردن, اسان کردن; USER: تسهیل, را تسهیل, تسهیل در, تسهیل می, را تسهیل می

GT GD C H L M O
facing /ˈfeɪ.sɪŋ/ = NOUN: روکش, رویه, نما; ADJECTIVE: متوجه; USER: نما, مواجه, مواجهه با, آن مواجه, روبرو هستند

GT GD C H L M O
facts /fækt/ = NOUN: واقعیت, حقیقت, عمل, وجود مسلم; USER: حقایق, واقعیت, واقعیت های, واقعیت ها, حقایق را

GT GD C H L M O
fail /feɪl/ = NOUN: عدم موفقیت; VERB: شکست خوردن, موفق نشدن, تصور کردن, رد شدن, قصور ورزیدن, ورشکستن, واماندن, در ماندن, خیط و پیت شدن, فروگذار کردن, سر خوردن, عقیم ماندن; USER: شکست, شکست مواجه, با شکست مواجه, شکست بخورند, شکست می خورند

GT GD C H L M O
failing /ˈfeɪ.lɪŋ/ = VERB: شکست خوردن, موفق نشدن, تصور کردن, رد شدن, قصور ورزیدن, ورشکستن, واماندن, در ماندن, خیط و پیت شدن, فروگذار کردن, سر خوردن, عقیم ماندن; USER: شکست, عدم, شکست خورده, ناکامی در, از ناکامی

GT GD C H L M O
fails /feɪl/ = NOUN: عدم موفقیت; USER: با شکست مواجه, نتواند, شکست مواجه, با مشکل مواجه, شکست مواجه می

GT GD C H L M O
failure /ˈfeɪ.ljər/ = NOUN: شکست, خرابی, عدم موفقیت, قصور, کوتاهی, ورشکستگی, واماندگی, درمانگی, بد شانسی, نا توانی; USER: شکست, خرابی, قصور, عدم موفقیت, کوتاهی

GT GD C H L M O
failures /ˈfeɪ.ljər/ = NOUN: شکست, خرابی, عدم موفقیت, قصور, کوتاهی, ورشکستگی, واماندگی, درمانگی, بد شانسی, نا توانی; USER: شکست, شکست های, خرابی, شکست ها, از شکست

GT GD C H L M O
fair /feər/ = NOUN: نمایشگاه, بازار مکاره, خوشگل, خوبرو; ADJECTIVE: منصفانه, منصف, زیبا, نسبتا خوب, لطیف, بیطرفانه, بور, بدون ابر, خوبرو, فریور; USER: منصفانه, عادلانه, نمایشگاه, منصف, عادلانه به

GT GD C H L M O
far /fɑːr/ = ADVERB: بسیار, خیلی, دور از, زیاد, بعلاوه; ADJECTIVE: دور دست, بعید; USER: دور از, دور, بسیار, به مراتب, به دور

GT GD C H L M O
fast /fɑːst/ = ADJECTIVE: سریع, تند, فوری, تندرو, سریع السیر, سفت, رنگ نرو, عجول, سبک; NOUN: روزه; VERB: روزه گرفتن; ADVERB: بسرعت; USER: سریع, به سرعت, روزه, تند, سریع است

GT GD C H L M O
fear /fɪər/ = NOUN: ترس, وحشت, هراس, بیم, پروا, خوف; VERB: ترسیدن, ترسیدن, بیمناک بودن, پروا داشتن; USER: ترس, هراس, وحشت, بیم, خوف

GT GD C H L M O
feedback /ˈfiːd.bæk/ = NOUN: باز خورد; USER: باز خورد, بازخورد, انتقادات و پیشنهادات, پیشنهادات و انتقادات, بازخورد به

GT GD C H L M O
feeds /fiːd/ = NOUN: خوراک, خورد, علوفه, خورش; USER: اس اس خوان, اس خوردها, اس اس خوردها, feeds ها, نوع feeds ها

GT GD C H L M O
feel /fiːl/ = VERB: احساس کردن, حس کردن, لمس کردن, محسوس شدن; USER: احساس, احساس می, احساس می کنید, را احساس, احساس راحتی کنید

GT GD C H L M O
feely

GT GD C H L M O
few /fjuː/ = ADJECTIVE: معدود, کمی از; ADVERB: اندک, اندکی از; NOUN: کم, مقدار ناچیز; USER: کمی از, چند, معدود, کم, اندک

GT GD C H L M O
fighting /ˈfaɪ.tɪŋ/ = ADJECTIVE: مبارز, مجاهد; USER: مبارز, مبارزه, مبارزه با, مبارزه می, با جنگیدن

GT GD C H L M O
fights /faɪt/ = NOUN: جنگ, نبرد, پیکار, کارزار, زد و خورد, حرب; USER: دعوا, مبارزه, درگیریهای, مبارزه با, مبارزه می کند

GT GD C H L M O
figure /ˈfɪɡ.ər/ = NOUN: شکل, عدد, رقم, شخص, نقش, صورت, پیکر, ظاهر, طرح, فرم; VERB: کشیدن, تصویر کردن, مجسم کردن, حساب کردن, شمردن; USER: شکل, کشف, رقم, از شکل, را کشف

GT GD C H L M O
figuring /ˈfɪɡ.ər/ = VERB: کشیدن, تصویر کردن, مجسم کردن, حساب کردن, شمردن; USER: بدانند, تا بدانند, کشف, شکل دهی, یافتن راهی

GT GD C H L M O
fill /fɪl/ = VERB: پر کردن, پر شدن, سیر کردن, انباشتن, متراکم وانباشته کردن, نسخه پیچیدن, اکندن, باد کردن, بار کردن; USER: پر کردن, پر, پر کنید, را پر, را پر کنید

GT GD C H L M O
finally /ˈfaɪ.nə.li/ = ADVERB: بالاخره, سرانجام; USER: سرانجام, نهایت, در نهایت, بالاخره, در نهایت به

GT GD C H L M O
financial /faɪˈnæn.ʃəl/ = ADJECTIVE: مالی; USER: مالی, های مالی, مالی را, مالی است

GT GD C H L M O
find /faɪnd/ = VERB: یافتن, پیدا کردن, جستن, کشف کردن, تشخیص دادن; NOUN: یابنده, چیز یافته; USER: پیدا کردن, پیدا, پیدا کنید, یافتن, را پیدا

GT GD C H L M O
finding /ˈfaɪn.dɪŋ/ = NOUN: حکم, کشف, یافت, اکتشاف, یابنده, افزار, انچه کارگر از خود بر سر کار می برد; USER: کشف, پیدا کردن, یافتن, یافته, برای یافتن

GT GD C H L M O
findings /ˈfaɪn.dɪŋ/ = NOUN: حکم, کشف, یافت, اکتشاف, یابنده, افزار, انچه کارگر از خود بر سر کار می برد; USER: یافته ها, یافته, یافته های, یافتههای, نتایج

GT GD C H L M O
first /ˈfɜːst/ = first, first, first, نخست, یکم, مقدم, مقدماتی; ADVERB: اولا; USER: اولین, اول, برای اولین بار, نخستین, نخست

GT GD C H L M O
fit /fɪt/ = ADJECTIVE: مناسب, سازگار, شایسته, تندرست, در خور, مستعد; NOUN: حمله, غش, بیهوشی; VERB: متناسب کردن, خوردن, مجهز کردن; USER: مناسب, جا, متناسب, جا داد, متناسب با

GT GD C H L M O
fits /fit/ = NOUN: حمله, غش, بیهوشی, تشنج, هیجان, بند, قسمتی از شعر یا سرود; USER: متناسب با, متناسب, را متناسب, جا می گیرد, را متناسب با

GT GD C H L M O
five /faɪv/ = عدد پنج; USER: پنج, و پنج, از پنج, پنج نفر, پنج تن

GT GD C H L M O
flawed /flɔːd/ = VERB: ترک برداشتن, عیب دار کردن; USER: ناقص, معیوب, ناقص است, ناروا و نادرست

GT GD C H L M O
flexible /ˈflek.sɪ.bl̩/ = ADJECTIVE: قابل انعطاف, نرم, قابل تغییر, تاشو, خم شو, قابل انحناء; USER: قابل انعطاف, انعطاف پذیر, های انعطاف پذیر, قابل انعطاف است, انعطاف پذیر است

GT GD C H L M O
focus /ˈfəʊ.kəs/ = NOUN: کانون, مرکز توجه, مرکز, فاصله کانونی, نقطه تقاطع, کانون عدسی, قطب; VERB: متمرکز کردن, متمرکز کردن توجه, بکانون اوردن, میزان کردن; USER: کانون, تمرکز, متمرکز, تمرکز می کنند, تمرکز کنید

GT GD C H L M O
focused /ˈfəʊ.kəst/ = USER: متمرکز, تمرکز, متمرکز شده, متمرکز شده است, متمرکز است

GT GD C H L M O
follow /ˈfɒl.əʊ/ = VERB: دنبال کردن, پیروی کردن, تعقیب کردن, پیروی کردن از, متابعت کردن, فهمیدن, درک کردن, در ذیل امدن; NOUN: استنباط; USER: دنبال کردن, دنبال, را دنبال, به دنبال, دنبال کنید

GT GD C H L M O
following /ˈfɒl.əʊ.ɪŋ/ = ADJECTIVE: متعاقب, پیرو, شرح ذیل, زیرین, متوالی; NOUN: ذیل, پیروی, تعقیب, متابعت; USER: متعاقب, پس از, به دنبال, پیروی, ذیل

GT GD C H L M O
for /fɔːr/ = PREPOSITION: برای, مربوط به, بخاطر, در برابر, بمنظور, برای اینکه, در مدت, در مقابل, بجهت, از طرف, بجای; CONJUNCTION: زیرا که; USER: برای, را برای, به مدت, ها برای, شده برای

GT GD C H L M O
force /fɔːs/ = NOUN: زور, نیرو, تحمیل, قوا, شدت, جبر, شدت عمل, نفوذ, بردار نیرو; VERB: مجبور کردن, راندن, قفل را شکستن; USER: مجبور, وادار, را مجبور, را وادار, وادار کردن

GT GD C H L M O
forces /fɔːs/ = NOUN: زور, نیرو, تحمیل, قوا, شدت, جبر, شدت عمل, نفوذ, بردار نیرو, رستی, بازو, نیرومندی, عده; USER: نیروهای, نیروها, نیرو های, که نیروهای, به نیروهای

GT GD C H L M O
forever /fəˈre.vər/ = ADVERB: برای همیشه, تا ابد, جاویدان, پیوسته, تا ابدالاباد; USER: برای همیشه, برای همیشه لطفا برای, برای همیشه لطفا, تا ابد, برای همیشه از

GT GD C H L M O
forget /fəˈɡet/ = VERB: فراموش کردن, پشت سرگذاشتن, صرف نظر کردن; USER: فراموش کردن, فراموش, را فراموش, فراموش کرده ام, را فراموش کرده ام

GT GD C H L M O
forgive /fərˈgiv/ = VERB: بخشیدن, تبرئه کردن, عفو کردن, امرزیدن; USER: بخشیدن, ببخشد, را ببخش, را ببخشند, را ببخشد

GT GD C H L M O
forward /ˈfɔː.wəd/ = ADVERB: جلو, به جلو, پیش, به پیش, بطرف جلو, ببعد; ADJECTIVE: جلوی, گستاخ, جسور; VERB: ارسال کردن, رساندن, جلوانداختن, فرستا دن; NOUN: بازی کن ردیف جلو; USER: به جلو, جلو, رو به جلو, پیش, به پیش

GT GD C H L M O
foundation /faʊnˈdeɪ.ʃən/ = NOUN: بنیاد, پایه, شالوده, اساس, بنیان, پی, تاسیس, پی ریزی, تشکیل, مبنا, پا, بنگاه, موسسهخیریه; USER: پایه, بنیاد, شالوده, اساس, پی

GT GD C H L M O
four /fɔːr/ = عدد چهار; USER: چهار, از چهار, در چهار, چهار نفر, و چهار

GT GD C H L M O
frame /freɪm/ = NOUN: قاب, چارچوب, چهارچوب, اسکلت, بدن, ساختمان, تنه, سفت کاری, قاعده; VERB: تنظیم کردن, قاب گرفتن, قاب کردن, چارچوب گرفتن, بیان کردن; USER: قاب, فریم, چارچوب, چهارچوب, اسکلت

GT GD C H L M O
framing /freɪm/ = NOUN: ساخت; USER: فریم, چارچوب, قاب, فریم های

GT GD C H L M O
free /friː/ = ADJECTIVE: رایگان, رها, مجانی, عاری, ازاد, مستقل, مختار, مجاز, مبرا, اختیاری; ADVERB: بطور مجانی; VERB: خالی کردن; USER: رایگان, آزاد, مجانی, عاری, ازاد

GT GD C H L M O
freeze /friːz/ = VERB: ثابت کردن, سرمازدن, منجمد شدن, یخ بستن, برجای خشک شدن, بی اندازه سرد کردن, فلج کردن, غیر قابل حرکت ساختن, سرمازده کردن; NOUN: یخ زدگی, افسردگی; USER: منجمد شدن, مسدود, منجمد, مسدود کردن, یخ بستن

GT GD C H L M O
frequently /ˈfriː.kwənt.li/ = ADVERB: غالبا, بارها, مکررا, کرارا, زود زود; USER: غالبا, اغلب, بارها, مکررا, اغلب به

GT GD C H L M O
from /frɒm/ = PREPOSITION: از, از روی, از پیش, بواسطه, در نتیجه; USER: از, را از, که از, ها از, و از

GT GD C H L M O
front /frʌnt/ = NOUN: جلو, جبهه, نما, پیش, جبهه جنگ, صف پیش; ADJECTIVE: جلودار; VERB: رو کردن به, مواجه شده با, روبروی هم قرار دادن, در صف جلو قرار گرفتن; USER: جلو, مقابل, جلوی, جبهه, های جلو

GT GD C H L M O
frustrating /frʌsˈtreɪ.tɪŋ/ = VERB: نا امید کردن, عقیم کردن, خنثی کردن, عقیم گذاردن, هیچ کردن, باطل کردن, مختل کردن, خنثی نمودن, فکر کسی را خراب کردن; USER: خسته کننده, نا امید کننده, خسته کننده است, خسته کننده به, را خسته کننده

GT GD C H L M O
fuel /fjʊəl/ = NOUN: سوخت, تقویت; VERB: سوخت گیری کردن, تحریک کردن, تجدید نیرو کردن; USER: سوخت, های سوخت, سوخت را, سوخت های, های سوختی

GT GD C H L M O
fulfilled /fʊlˈfɪld/ = VERB: انجام دادن, براوردن, تکمیل کردن, تمام کردن, واقعیت دادن, عملی کردن; USER: برآورده, انجام, تحقق, برآورده شده, به انجام

GT GD C H L M O
full /fʊl/ = ADJECTIVE: پر, کامل, کامل, تمام, مملو, انباشته, سیر, مفصل, لبریز, بالغ, مطلق, رسیده, اکنده; NOUN: فول, پری; USER: کامل, پر, تمام, مملو, فول

GT GD C H L M O
fully /ˈfʊl.i/ = ADVERB: کاملا, تماما; USER: کاملا, به طور کامل, طور کامل به, به طور کامل به, را به طور کامل

GT GD C H L M O
fun /fʌn/ = NOUN: سرگرمی, بازی, شوخی, خوشی, بازیچه; VERB: شوخی کردن; USER: سرگرمی, سرگرم کننده, های سرگرم کننده, شوخی, سرگرم کننده را

GT GD C H L M O
fundamentals /ˌfəndəˈmentl/ = USER: اصول, مبانی, بنیادهای, اصول و, اصول اساسی

GT GD C H L M O
further /ˈfɜː.ðər/ = ADJECTIVE: بیشتر, بعدی, دیگر, جلوتر, مجدد, اضافی, زائد; ADVERB: بعلاوه, دورتر; VERB: پیش بردن, جلو بردن, ادامه دادن, پیشرفت کردن, کمک کردن به; USER: بیشتر, بعدی, دیگر, جلوتر, دورتر

GT GD C H L M O
future /ˈfjuː.tʃər/ = ADJECTIVE: بعدی, مربوط باینده; NOUN: اینده, بعد اینده, اتیه; USER: بعدی, آینده, در آینده, آینده ای, های آینده

GT GD C H L M O
gaffes /ɡæf/ = NOUN: لغزش, اشتباه, خبط, اشتباه در گفتار یا کردار

GT GD C H L M O
gather /ˈɡæð.ər/ = VERB: جمع کردن, جمع شدن, گرد امدن, اجتماع کردن, گرد اوری کردن, بزرگ شدن, گرد کردن, نتیجه گرفتن, استباط کردن, فراهم اوردن; USER: جمع کردن, جمع آوری, را جمع آوری, جمع آوری کنید, گرد هم می آیند

GT GD C H L M O
gave /ɡeɪv/ = VERB: دادن, دادن, بخشیدن, ارائه دادن, رساندن, واگذار کردن, اتفاق افتادن, بمعرض نمایش گذاشتن, تخصیص دادن, نسبت دادن به, شرح دادن, افکندن, تقدیم داشتن, عطاء کردن, گریه کردن, بیان کردن; USER: به, داد, دادم, بخشید, را به

GT GD C H L M O
generation /ˌdʒen.əˈreɪ.ʃən/ = NOUN: نسل, تولید, زایش, تولید نیرو, قبیله, پشت; USER: نسل, تولید, های نسل, از نسل, نسل های

GT GD C H L M O
genius /ˈdʒiː.ni.əs/ = NOUN: نابغه, نبوغ, استعداد, دماغ, خوش طبعی, ژنی; USER: نابغه, نبوغ, نابغه ای, نابغه است, نابغه ی

GT GD C H L M O
get /ɡet/ = VERB: رسیدن, زدن, بدست اوردن, فهمیدن, حاصل کردن, کسب کردن, فراهم کردن, تحصیل کردن, تهیه کردن, ربودن, تصرف کردن; NOUN: زایش, تولد; USER: رسیدن, دریافت, دریافت کنید, بدست آوردن, را دریافت

GT GD C H L M O
getting /ɡet/ = VERB: رسیدن, زدن, بدست اوردن, فهمیدن, حاصل کردن, کسب کردن, فراهم کردن, تحصیل کردن, تهیه کردن, ربودن, تصرف کردن; USER: گرفتن, شدن, به دست آوردن, از گرفتن, برای گرفتن

GT GD C H L M O
gift /ɡɪft/ = NOUN: هدیه, موهبت, کادو, نعمت, استعداد, بخشش, پیشکش, عطیه, ره اورد, ژنی, عطا; VERB: هدیه دادن, بخشیدن, پیشکش کردن, دارای استعداد کردن; USER: هدیه, موهبت, هدیه دادن, بخشش, نعمت

GT GD C H L M O
give /ɡɪv/ = VERB: دادن, دادن, بخشیدن, ارائه دادن, رساندن, واگذار کردن, اتفاق افتادن, بمعرض نمایش گذاشتن, تخصیص دادن, نسبت دادن به, شرح دادن; NOUN: دهش; USER: دادن, را, بدهد, من بدهید, به من بدهید

GT GD C H L M O
given /ˈɡɪv.ən/ = ADJECTIVE: داده, معین, معلوم, مبتلا; NOUN: معتاد; USER: داده, داده شده, با توجه به, داده می شود, داده شده است

GT GD C H L M O
gives /ɡɪv/ = VERB: دادن, دادن, بخشیدن, ارائه دادن, رساندن, واگذار کردن, اتفاق افتادن, بمعرض نمایش گذاشتن, تخصیص دادن, نسبت دادن به, شرح دادن, افکندن, تقدیم داشتن, عطاء کردن, گریه کردن, بیان کردن; USER: می دهد, دهد, را می دهد, ارائه می دهد, می دهد و

GT GD C H L M O
giving /ɡɪv/ = VERB: دادن, دادن, بخشیدن, ارائه دادن, رساندن, واگذار کردن, اتفاق افتادن, بمعرض نمایش گذاشتن, تخصیص دادن, نسبت دادن به, شرح دادن, افکندن, تقدیم داشتن, عطاء کردن, گریه کردن, بیان کردن; USER: دادن, ارائه, دادن به, با دادن, از دادن

GT GD C H L M O
glamorous /ˈɡlæm.ər.əs/ = ADJECTIVE: فریبنده, مسحور کننده, طلسم امیز; USER: فریبنده, پر زرق و برق, مسحور کننده, فریبنده به, زرق و برق

GT GD C H L M O
go /ɡəʊ/ = VERB: رفتن, راه رفتن, گشتن, گذشتن, شدن, روانه ساختن, رهسپار شدن, کار کردن, رواج داشتن, روی دادن, راهی شدن; NOUN: سیر; USER: رفتن, بروید, برود, برو, رفتن به

GT GD C H L M O
goal /ɡəʊl/ = NOUN: هدف, دروازه, منظور, مقصد, مقصود, دروازه بان; VERB: گل زدن, هدفی در پیش داشتن; USER: هدف, دروازه, هدف این, به هدف

GT GD C H L M O
goals /ɡəʊl/ = NOUN: هدف, دروازه, منظور, مقصد, مقصود, دروازه بان; USER: اهداف, به اهداف, گلهای به ثمر, تحقق اهداف

GT GD C H L M O
going /ˈɡəʊ.ɪŋ/ = NOUN: رفتن, جریان, گام, عزیمت, وضع زمین, وضع جاده, زمین جاده, پهنای پله, مشی زندگی; ADJECTIVE: جاری, رایج, موجود, سایر; USER: رفتن, قصد, رفتن به, جریان, قصد دارم

GT GD C H L M O
good /ɡʊd/ = ADJECTIVE: خوب, خیر, نیک, خوش, شایسته, صحیح, نیکو, سودمند, پاک, قابل; NOUN: خوبی, خیر; USER: خوب, خوبی, خیر, خوش, نیک

GT GD C H L M O
got /ɡɒt/ = ADJECTIVE: بدست آمده; USER: رو, کردم, شدم, هم, دارم

GT GD C H L M O
gracious /ˈɡreɪ.ʃəs/ = ADJECTIVE: بخشنده, مهربان, رئوف, خوشایند, دلپذیر, توفیق دهنده, فیض بخش, زیر دست نواز, خیر خواه, مطبوع دارای لطف; USER: بخشنده, مهربان, رئوف, خوشایند, زیر دست نواز

GT GD C H L M O
grant /ɡrɑːnt/ = NOUN: عطا, امتیاز, کمک هزینه تحصیلی, بخشش, اهداء, اجازه واگذاری رسمی, حقوق بگیر; VERB: دادن, اعطا کردن, عطاء کردن, بخشیدن, تصدیق کردن, مسلم گرفتن; USER: اعطای, عطا, اعطا, عطا کند, اعطا کند

GT GD C H L M O
grants /ɡrɑːnt/ = ADJECTIVE: مفروض; USER: کمک های مالی, کمک هزینه, کمک مالی, کمک های بلاعوض, کمک هزینه های

GT GD C H L M O
grasp /ɡrɑːsp/ = NOUN: فهم, اخذ, چنگ زنی; VERB: فهمیدن, قاپیدن, فراچنگ کردن, بچنگ آوردن, گیر اوردن, چنگ زدن; USER: فهم, درک, چنگ, را درک, فهمیدن

GT GD C H L M O
great /ɡreɪt/ = ADJECTIVE: بزرگ, عالی, کبیر, عظیم, زیاد, فراوان, مهم, هنگفت, معتبر, متعال, خطیر, ماهر; USER: بزرگ, عالی, عظیم, زیاد, فراوان

GT GD C H L M O
ground /ɡraʊnd/ = NOUN: زمین, زمینه, خاک, میدان, پایه, اساس, پا, سبب, مستمسک; ADJECTIVE: اساسی; VERB: بناء کردن, بگل نشاندن; USER: زمین, زمینه, خاک, پایه, میدان

GT GD C H L M O
group /ɡruːp/ = NOUN: گروه, دسته, جمعیت, غند, انجمن; VERB: گروه بندی کردن, دسته دسته کردن, جمع شدن, طبقه بندی کردن; USER: گروه, گروهی, در گروه, گروه های, دسته

GT GD C H L M O
grow /ɡrəʊ/ = VERB: شدن, رشد کردن, بزرگ شدن, کاشتن, روییدن, گشتن, بالیدن, رستن, سبز شدن, زیاد شدن, ترقی کردن, رویانیدن, برزگ شدن, سبز کردن, عمل امدن; USER: رشد, رشد می کنند, رشد کند, به رشد, رشد کنند

GT GD C H L M O
growth /ɡrəʊθ/ = NOUN: رشد, افزایش, پیشرفت, اثر, ترقی, تومور, نتیجه, حاصل, نمود, روش, گوشت زیادی, چيز زائد; USER: رشد, رشد و, افزایش, رشد را, و رشد

GT GD C H L M O
grumpiness

GT GD C H L M O
guess /ɡes/ = NOUN: حدس, گمان, تخمین, خیال, فرض, ظن; VERB: حدس زدن, فرض کردن, تخمین زدن, خیال کردن; USER: حدس, حدس بزنید, حدس می زنم, حدس زدن, گمان

GT GD C H L M O
guide /ɡaɪd/ = NOUN: راهنما, کتاب راهنما, رهبر, هادی; VERB: راهنمایی کردن, تعلیم دادن; USER: راهنمایی, هدایت, راهنمایی می, هدایت کند, را هدایت

GT GD C H L M O
habits /ˈhæb.ɪt/ = NOUN: عادات; USER: عادات, عادت, عادت های, برخی عادات, و عادات

GT GD C H L M O
had /hæd/ = VERB: داشتن, دارا بودن, کردن, گذاشتن, رسیدن به, مالک بودن, وادار کردن, باعی انجام کاری شدن, دانستن, صرف کردن, جلب کردن, بدست اوردن, در مقابل دارا, بهره مند شدن از; USER: حال, به حال, بود, داشته, تا به حال

GT GD C H L M O
handle /ˈhæn.dəl/ = NOUN: دسته, لمس, قبضه, قبضه شمشیر, وسیله, احساس با دست, فرصت; VERB: بکار بردن, رفتار کردن, دست زدن به, استعمال کردن, دسته گذاشتن; USER: دسته, مسئولیت رسیدگی, که مسئولیت رسیدگی, رسیدگی به

GT GD C H L M O
hands /ˌhænd.ˈzɒn/ = NOUN: دست, طرف, دسته, عقربه, پنجه, دست خط, دخالت, کمک, خط, پهلو, پیمان, یک وجب, شرکت; USER: دست, دستان, دستها, دست های, به دست

GT GD C H L M O
happen /ˈhæp.ən/ = VERB: رخ دادن, اتفاق افتادن, شدن, روی دادن, واقع شدن, تصادفا برخورد کردن, پیشامدکردن, ناگهان رخ دادن, صورت گرفتن, رخ دادن، اتفاق افتادن; USER: اتفاق می افتد, رخ می دهد, رخ دهد, رخ می, اتفاقی می افتد

GT GD C H L M O
happier /ˈhæp.i/ = USER: شادتر, خوشحالتر, خوشحال تر, شادتر می, شادتر است

GT GD C H L M O
happiness /ˈhæp.i.nəs/ = NOUN: شادی, سعادت, خرسندی, خوش بختی, سعد کوفی, خوش وقتی, طالع; USER: شادی, خوشبختی, سعادت, شادی را, شادی به

GT GD C H L M O
hard /hɑːd/ = ADJECTIVE: سخت, دشوار, مشکل, سفت, شدید, سنگین, قوی, سخت گیر, زمخت, نامطبوع, قسی; ADVERB: در مضیقه; USER: سخت, دشوار, مشکل, به سختی, سخت و

GT GD C H L M O
harm /hɑːm/ = NOUN: صدمه, ضرر, زیان, خسارت, گزند, اذیت, اسیب, خسران; VERB: صدمه زدن, اسیب رساندن, خسارت رساندن, خسارت زدن, خسارت وارد اوردن, خسارت وارد کردن; USER: ضرر, صدمه, صدمه زدن, زیان, اذیت

GT GD C H L M O
harness /ˈhɑː.nəs/ = NOUN: دهنه, افسار, تارکش, اشیاء, زین و برگ کردن; VERB: مهار کردن, تهیه کردن, افسار زدن, مطیع کردن, تحت کنترل دراوردن; USER: مهار, بهره برداری, را مهار, مهار کردن, تحت کنترل درآوردن

GT GD C H L M O
has /hæz/ = VERB: داشتن, دارا بودن, کردن, گذاشتن, رسیدن به, مالک بودن, وادار کردن, باعی انجام کاری شدن, دانستن, صرف کردن, جلب کردن, بدست اوردن, در مقابل دارا, بهره مند شدن از; USER: است, دارد, شده است, کرده است, است که

GT GD C H L M O
have /hæv/ = VERB: داشتن, دارا بودن, کردن, گذاشتن, رسیدن به, مالک بودن, وادار کردن, باعی انجام کاری شدن, دانستن, صرف کردن, جلب کردن, بدست اوردن, در مقابل دارا, بهره مند شدن از; NOUN: مالک; USER: داشتن, داشته, دارند, دارای, داشته باشند

GT GD C H L M O
having /hæv/ = VERB: داشتن, دارا بودن, کردن, گذاشتن, رسیدن به, مالک بودن, وادار کردن, باعی انجام کاری شدن, دانستن, صرف کردن, جلب کردن, بدست اوردن, در مقابل دارا, بهره مند شدن از; USER: داشتن, با داشتن, دارا بودن, به داشتن, اختیار داشتن

GT GD C H L M O
he /hiː/ = PRONOUN: او, او, خودش, جانور نر; USER: او, وی, او به, او را, او در

GT GD C H L M O
head /hed/ = NOUN: سر, رئيس, راس, رهبر, کله, نوک, سرصفحه, دماغه, سالار; ADJECTIVE: اصلی, فوقانی, بزرگ; USER: سر, رئيس, راس, رهبر, کله

GT GD C H L M O
headed /ˈhed.ɪd/ = ADJECTIVE: رسیده, سردار, نوک دار; USER: رهبری, به رهبری, به ریاست, در راس, به سرپرستی

GT GD C H L M O
hearing /ˈhɪə.rɪŋ/ = NOUN: شنوایی, استماع دادرسی, سامعه, رسیدگی بمحاکمه, گزارش; USER: شنوایی, شنیدن, دادرسی, شنوا, از شنیدن

GT GD C H L M O
hearts /hɑːt/ = NOUN: قلب, دل, مرکز, جوهر, دل و جرات, رشادت, مغز درخت, لب کلام, ضمیر; USER: قلب, دل, دلها, قلب های, قلوب

GT GD C H L M O
heedlessness /ˈhiːd.ləs/ = USER: غفلت

GT GD C H L M O
help /help/ = NOUN: کمک, یاری, مساعدت, امداد, نوکر, مزدور, پایمردی; VERB: کمک کردن, مدد رساندن, سودمند واقع شدن, یاری کردن, مساعدت کردن, همدستی کردن, بهتر کردن، چاره کردن; USER: کمک, کمک کند, کمک به, به کمک, یاری

GT GD C H L M O
helped /help/ = VERB: کمک کردن, مدد رساندن, سودمند واقع شدن, یاری کردن, مساعدت کردن, همدستی کردن, بهتر کردن، چاره کردن; USER: کمک کرده است, کمک, کمک کرده, کمک کرد, کمک کرد تا

GT GD C H L M O
helpful /ˈhelp.fəl/ = ADJECTIVE: مفید, کمک کننده; USER: مفید, کمک کننده, مفید باشد, مفید باشند, مفید واقع

GT GD C H L M O
helping /ˈhel.pɪŋ/ = NOUN: کمک, یاری, یک وعده یا پرس خوراک; ADJECTIVE: ممد, معین; USER: کمک, کمک به, کمک می, یاری, کمک می کند

GT GD C H L M O
her /hɜːr/ = PRONOUN: اورا, باو, مال او, ... او, ان زن را, خودمانی; USER: او, او را, خود را, به او, خود را به

GT GD C H L M O
here /hɪər/ = ADVERB: اینجا, در این جا, اکنون, در این موقع, در این باره, بدین سو; USER: اینجا, در اینجا, به اینجا, اینجا به, در اینجا به

GT GD C H L M O
herself /hɜːˈself/ = PRONOUN: خودش, خودش, خودش را, خود ان زن; USER: خودش, خود, خودش را, خود را, به خودش

GT GD C H L M O
hidden /ˈhɪd.ən/ = ADJECTIVE: پنهان, مخفی, پنهانی, غایب, مکنون, مستور; USER: مخفی, پنهان, های مخفی, پنهانی, پنهان در

GT GD C H L M O
hide /haɪd/ = VERB: پنهان کردن, مخفی کردن, نهفتن, پنهان شدن, مخفی نگاه داشتن, پوشیدن, پوست کندن, ابشتن, خود را پنهان ساختن; NOUN: پوست, چرم, پوست خام گاو وگوسفند وغیره; USER: پنهان کردن, مخفی, مخفی کردن, را پنهان, پنهان می

GT GD C H L M O
hierarchy /ˈhaɪə.rɑː.ki/ = NOUN: سلسله مراتب, سلسله سران روحانی وشیوخ, گروه فرشتگان نه گانه; USER: سلسله مراتب, سلسله مراتبی, سلسله مراتب را, ساختار سلسله مراتبی, سلسله مراتب است

GT GD C H L M O
high /haɪ/ = ADJECTIVE: عالی, زیاد, بلند, مرتفع, گزاف, بلند پایه, رفیع, متعال, علوی, رشید, وافرگران; NOUN: جای مرتفع; USER: زیاد, بالا, بلند, بالا است, عالی

GT GD C H L M O
higher /ˈhaɪ.ər/ = ADJECTIVE: برتر; USER: برتر, بالاتر, بالاتری, بالاتر است, بالاتر از

GT GD C H L M O
him /hɪm/ = PRONOUN: او را, به او, به او; USER: او را, او, به او, از او, او را به

GT GD C H L M O
hinder /ˈhɪn.dər/ = VERB: مانع شدن, پاگیرشدن, بازمانده کردن, بتاخیر انداختن, منع کردن; ADJECTIVE: پسین, عقبی, واقع در عقب; USER: مانع شدن, مانع, مانع از, ممانعت از

GT GD C H L M O
hired /haɪər/ = ADJECTIVE: مزدور; USER: مزدور, استخدام, استخدام شده, را استخدام, استخدام می

GT GD C H L M O
his /hɪz/ = PRONOUN: برای او, مال او, ... او, مال انمرد, خودمانی, ضمیر ملکی سوم شخص مفردمذکر; USER: او, خود, خود را, او را, خود را به

GT GD C H L M O
hit /hɪt/ = NOUN: موفقیت, اصابت, تصادف, ضرب, ضربت, نمایش یا فیلم پر مشتری; VERB: زدن, خوردن, خوردن به, اصابت کردن، به هدف زدن; USER: اصابت, ضربه, آمار, رسید, برخورد

GT GD C H L M O
hold /həʊld/ = VERB: نگه داشتن, نگاه داشتن, گرفتن, در دست داشتن, چسبیدن, منعقد کردن, باز داشتن, جا گرفتن, تصرف کردن; NOUN: نگاهداری; USER: نگه داشتن, نگه, نگه دارید, نگه دارد, را نگه

GT GD C H L M O
holding /ˈhəʊl.dɪŋ/ = NOUN: دارایی, موجودی, مایملک, ملک متصرفی; USER: برگزاری, نگه داشتن, نگه داشته, به برگزاری, از برگزاری

GT GD C H L M O
holds /həʊld/ = NOUN: نگاهداری; USER: نگه می دارد, دارای, نگه, نگه می, در اختیار دارد

GT GD C H L M O
honcho

GT GD C H L M O
honest /ˈɒn.ɪst/ = ADJECTIVE: صادق, امین, راستکار, درست کار, بی غل و غش, راد, بامروت; USER: صادق, صادقانه, صادق باشید, صادقانه بگویم, امین

GT GD C H L M O
hope /həʊp/ = NOUN: امید, امیدواری چشم داشت, چشم انتظاری; VERB: انتظار داشتن, ارزو داشتن, امیدوار بودن, پشت گرمی داشتن به; USER: امید, امیدوارم, امیدواریم, امیدوار, امیدوارم که

GT GD C H L M O
hopefully /ˈhəʊp.fəl.i/ = USER: امیدوارم, امیدوارانه, امیدوارم به, امیدوارم که, امیدواریم که

GT GD C H L M O
how /haʊ/ = ADVERB: چگونه, چگونگی, چه, چطور, چنانکه, از چه طریق, به چه سبب; NOUN: چگونگی, طرز, روش, راه, کیفیت, سان, متد; USER: چگونه, چگونگی, چه, چطور, طرز

GT GD C H L M O
however /ˌhaʊˈev.ər/ = CONJUNCTION: اما, هر چند, اگر چه, معهذا, هر قدر هم; ADVERB: بهر حال, هنوز, ضمنا, با اینکه; USER: اما, با این حال, هر چند, به هر حال, با این وجود

GT GD C H L M O
humanness = USER: انسانیت, انسانی, انسانی را

GT GD C H L M O
humble /ˈhʌm.bl̩/ = ADJECTIVE: فروتن, محقر, زبون, خاضع, پست, خاشع, بدون ارتفاع, خاکی; VERB: پست کردن, شکسته نفسی کردن; USER: فروتن, محقر, زبون, خاضع, خاشع

GT GD C H L M O
idea /aɪˈdɪə/ = NOUN: فکر, اندیشه, تصور, انگاره, طرز تفکر, طرز فکر, خیال, خاطر, معنی, خاطره, گمان, نیت, مراد, اگاهی, نقشه کار; USER: فکر, ایده, این ایده, اندیشه, ایده را

GT GD C H L M O
ideal /aɪˈdɪəl/ = NOUN: ایدهال, کمال مطلوب, هدف زندگی, ارمان, ارزو, معنی; ADJECTIVE: دلخواه; USER: دلخواه, ایده آل, ایده آل است, است ایده آل, ایده آل را

GT GD C H L M O
ideas /aɪˈdɪə/ = NOUN: فکر, اندیشه, تصور, انگاره, طرز تفکر, طرز فکر, خیال, خاطر, معنی, خاطره, گمان, نیت, مراد, اگاهی, نقشه کار; USER: ایده ها, ایده, ایده های, ایده هایی, از ایده

GT GD C H L M O
identify /aɪˈden.tɪ.faɪ/ = VERB: شناختن, یکی کردن, تمیز کردن, تشخیص هویت دادن, تمیز دادن; USER: شناسایی, را شناسایی, را تشخیص, به شناسایی

GT GD C H L M O
if /ɪf/ = CONJUNCTION: اگر, چنانچه, چه, هر گاه, کاش, ایا, خواه, هر وقت, ای کاش, بفرض; NOUN: شرط, تصور; USER: اگر, در صورت, در صورتی, چنانچه

GT GD C H L M O
ignore /ɪɡˈnɔːr/ = VERB: رد کردن, تجاهل کردن, نادیدهپنداشتن, چشم پوشیدن, بی اساس دانستن, برسمیت نشناختن, محل نگذاشتن; USER: چشم پوشی از, چشم پوشی, نادیده بگیرد, را نادیده گرفت, را نادیده بگیرد

GT GD C H L M O
ignoring /ɪɡˈnɔːr/ = VERB: رد کردن, تجاهل کردن, نادیدهپنداشتن, چشم پوشیدن, بی اساس دانستن, برسمیت نشناختن, محل نگذاشتن; USER: نادیده گرفتن, نادیده, چشم پوشی, را نادیده, نادیده گرفته

GT GD C H L M O
ill /ɪl/ = ADJECTIVE: بیمار, بد, مریض, سوء, ناخوش, رنجور, خراب, ناشی, علیل, معلول; ADVERB: بطور ناقص; NOUN: زیان; USER: بیمار, بد, مریض, سوء, ناخوش

GT GD C H L M O
illustrative /iˈləstrətiv,ˈiləˌstrātiv/ = ADJECTIVE: گویا, روشنگر, توضیح دهنده; USER: گویا, روشنگر, توضیح دهنده, نشان دهنده

GT GD C H L M O
image /ˈɪm.ɪdʒ/ = NOUN: تصویر, تصور, شکل, شمایل, تمثال, منظر; VERB: مجسم کردن, خوب شرح دادن, مجسمساختن; USER: تصویر, عکس, تصویر را, تصویر به

GT GD C H L M O
imaginative /iˈmaj(ə)nətiv/ = ADJECTIVE: دارای قوه تصور زیاد, پر انگاشت, پرپندار, پر اوهام; USER: دارای قوه تصور زیاد, تخیلی, پر انگاشت, پرپندار, پر اوهام

GT GD C H L M O
immediately /ɪˈmiː.di.ət.li/ = ADVERB: بلافاصله, مستقیما; USER: بلافاصله, فورا, را فورا, فورا به

GT GD C H L M O
impact /imˈpakt/ = NOUN: ضربه, اصابت, اثر شدید, ضربت, ضرب, تماس; VERB: بهم فشردن, پیچیدن, با شدت ادا کردن, با شدت اصابت کردن, زیر فشار قرار دادن; USER: ضربه, تاثیر, تأثیر, اثر, و تاثیر

GT GD C H L M O
impede /ɪmˈpiːd/ = VERB: مانع شدن, مشکل کردن, باز داشتن, ممانعت کردن; USER: ممانعت کردن, مانع از, مانع شدن, مانع تراشی و جلوگیری, مشکل کردن

GT GD C H L M O
imperative /ɪmˈper.ə.tɪv/ = ADJECTIVE: دستوری, امری, حتمی, الزام اور; USER: امری, ضروری, امری ضروری, دستوری, حتمی

GT GD C H L M O
implement /ˈɪm.plɪ.ment/ = NOUN: انجام, اجراء, ابزار, الت, افزار, اسباب; VERB: انجام دادن, ایفاء کردن, اجراء کردن; USER: انجام, پیاده سازی, اجرای, را پیاده سازی, اجراء

GT GD C H L M O
implementation /ˈɪm.plɪ.ment/ = NOUN: اجرا, انجام; USER: اجرا, اجرای, پیاده سازی, انجام, های پیاده سازی

GT GD C H L M O
implications /ˌɪm.plɪˈkeɪ.ʃən/ = NOUN: دلالت, مفهوم, معنی; USER: مفاهیم, پیامدهای, دلالت, عواقب, دلالتهای

GT GD C H L M O
important /ɪmˈpɔː.tənt/ = ADJECTIVE: مهم, عمده, با اهمیت, پر اهمیت, خطیر, ژرف, فوق العاده; USER: مهم, مهمی, مهم است, های مهم, بسیار مهم

GT GD C H L M O
importantly /ɪmˈpɔː.tənt/ = USER: مهم, مهمتر, مهم تر, همه مهمتر, مهمتر از

GT GD C H L M O
impossible /ɪmˈpɒs.ɪ.bl̩/ = ADJECTIVE: غیر ممکن, ممتنع, نشدنی, امکان نا پذیر, غیر عملی, غیر میسر, نامحتمل; USER: غیر ممکن, غیر ممکن است, غیرممکن, غیرممکن است, را غیر ممکن

GT GD C H L M O
impressed /imˈpres/ = VERB: تحت تاثیر قرار دادن, باقی گذاردن, مهر زدن, تاثیر کردن بر; USER: تحت تاثیر قرار, تحت تاثیر, تحت تأثیر قرار, را تحت تاثیر قرار, تحت تاثیر قرار داد

GT GD C H L M O
impresses /imˈpres/ = NOUN: اثر, نشان, مهر, نشان گذاردن, نشانه, نقش; USER: تحت تاثیر قرار, تاثیر گذار, تحت تاثیر, را تحت تاثیر قرار, را تحت تاثیر

GT GD C H L M O
impressive /ɪmˈpres.ɪv/ = ADJECTIVE: موثر, گیرا, برانگیزنده احساسات, برانگیزنده; USER: موثر, چشمگیر, قابل توجه, قابل ملاحظه است, چشمگیر است

GT GD C H L M O
improve /ɪmˈpruːv/ = VERB: بهتر کردن, اصلاح کردن, بهبودی دادن, بهبودی یافتن, پیشرفت کردن, اصلاحات کردن, تکمیل کردن; USER: بهبود, بهبود بخشد, را بهبود بخشد, به بهبود, بهبود بخشند

GT GD C H L M O
improved /ɪmˈpruːv/ = VERB: بهتر کردن, اصلاح کردن, بهبودی دادن, بهبودی یافتن, پیشرفت کردن, اصلاحات کردن, تکمیل کردن; USER: بهبود, بهبود یافته, بهبود یافته است, بهبود بخشیده, را بهبود بخشید

GT GD C H L M O
improving /ɪmˈpruːv/ = VERB: بهتر کردن, اصلاح کردن, بهبودی دادن, بهبودی یافتن, پیشرفت کردن, اصلاحات کردن, تکمیل کردن; USER: بهبود, به بهبود, برای بهبود, بهبود است, بهبود بخشیدن

GT GD C H L M O
in /ɪn/ = PREPOSITION: به, از, با, توی, هنگام, روی, بر حسب, در ظرف, بالای, نزدیک, اندر, در توی, بطرف, نزدیک ساحل; USER: به, در, را در, از, با

GT GD C H L M O
include /ɪnˈkluːd/ = VERB: قرار دادن, شامل بودن, در برداشتن, شمردن, به حساب اوردن, عبارت بودن از, متضمن بودن; USER: عبارتند از, شامل, عبارتند, ها شامل

GT GD C H L M O
including /ɪnˈkluː.dɪŋ/ = ADJECTIVE: محتوی; USER: از جمله, جمله, شامل, که شامل, به شمول

GT GD C H L M O
inclusive /ɪnˈkluː.sɪv/ = ADJECTIVE: شامل; USER: شامل, فراگیر, جامع, را شامل, فراگیر است

GT GD C H L M O
increasingly /ɪnˈkriː.sɪŋ.li/ = USER: به طور فزاینده, طور فزاینده, فزاینده ای, طور فزاینده ای, به طور فزاینده ای

GT GD C H L M O
individual /ˌindəˈvijəwəl/ = ADJECTIVE: فردی, تک, منحصر بفرد, متعلق بفرد; NOUN: فرد, شخص; USER: فرد, فردی, های فردی, شخص, منحصر به فرد

GT GD C H L M O
individuality /ˌindəˌvijəˈwalitē/ = NOUN: فردیت, وجود فردی, شخصیت; USER: فردیت, شخصیت, هویت فردی, فردیت به صورت, وجود فردی

GT GD C H L M O
individuals /ˌindəˈvijəwəl/ = ADVERB: منحصرا; USER: افراد, افرادی, از افراد, افراد را, افراد در

GT GD C H L M O
inevitable /inˈevitəbəl/ = ADJECTIVE: اجتناب ناپذیر, بدیهی, نا چار, نا گزیر, چاره نا پذیر, غیر قابل امتناع, حتمی الوقوع; USER: اجتناب ناپذیر, اجتناب ناپذیر است, غیر قابل اجتناب, امری اجتناب ناپذیر, است اجتناب ناپذیر

GT GD C H L M O
influence /ˈɪn.flu.əns/ = NOUN: نفوذ, تاثیر, برتری, اعتبار, تفوق, توانایی, تجلی; VERB: نفوذ کردن بر, تاثیر کردن بر, وادار کردن, ترغیب کردن, تحت نفوذ خود قرار دادن; USER: نفوذ, تاثیر, تحت تاثیر قرار, را تحت تاثیر قرار, تحت تاثیر قرار می

GT GD C H L M O
information /ˌɪn.fəˈmeɪ.ʃən/ = NOUN: اطلاعات, اطلاع, معلومات, اخبار, خبر, سوابق, مفروضات, اگاهگان, پرسشگاه, استخبار, سراغ; USER: اطلاعات, اطلاعات در, اطلاعات را, معلومات, اطلاع

GT GD C H L M O
ingredient /ɪnˈɡriː.di.ənt/ = NOUN: جزء, ذرات, جزء ترکیبی; USER: جزء, عنصر, ماده, مواد تشکیل دهنده, ذرات

GT GD C H L M O
inherited /ɪnˈher.ɪt/ = VERB: به میرای بردن, واری شدن, از دیگری گرفتن, مالک شدن, جانشین شدن; USER: به ارث برده, ارث برده, به ارث رسیده, ارث برده است, به ارث برده است

GT GD C H L M O
initial /ɪˈnɪʃ.əl/ = ADJECTIVE: ابتدایی, اول, نخستین, اولین, بدوی, اصلی, اغازی, واقع در اغاز; VERB: در اغاز قرار دادن, پاراف کردن, اغاز کردن; NOUN: اولین قسمت, نخستین حروف نام و نام خانوادگی را نوشتن; USER: اول, اولیه, ابتدایی, نخستین, اولین

GT GD C H L M O
initiative /ɪˈnɪʃ.ə.tɪv/ = NOUN: ابتکار, قریحه; ADJECTIVE: پیشقدمی, اغازی; USER: ابتکار, ابتکار عمل, ابتکار عمل را, به ابتکار, از ابتکار

GT GD C H L M O
initiatives /ɪˈnɪʃ.ə.tɪv/ = NOUN: ابتکار, قریحه; USER: ابتکارات, طرح های, ابتکار عمل, از ابتکارات, از طرح های

GT GD C H L M O
innovating /ˈɪn.ə.veɪt/ = VERB: نو اوری کردن, چیز تازه اوردن, بدعت گذاردن, ایین تازه ای ابتکار کردن, تغییرات و اصلاحاتی دادن در; USER: نوآوری, ابداع, است نوآوری, نوآوری درخدمت, نوآور

GT GD C H L M O
input /ˈɪn.pʊt/ = NOUN: درون گذاشت, پول بمیان نهاده, خرج, نیروی مصرف شده; USER: ورودی, های ورودی, ورودی های, ورودی را, ورودی ها

GT GD C H L M O
inquire /ɪnˈkwaɪər/ = VERB: تحقیق کردن, امتحان کردن, جویا شدن, پرسیدن, پرسش کردن, باز جویی کردن, رسیدگی کردن, استنطاق کردن, سوال کردن, پژوهیدن, تفتیش کردن, محقق کردن; USER: تحقیق کردن, امتحان کردن, پرسش کردن, پرسیدن, پژوهیدن

GT GD C H L M O
insightful /ˈɪn.saɪt/ = USER: روشنگری, خردمندانه, روشنگر, روشنگری است, از روشنگری

GT GD C H L M O
inspiration /ˌɪn.spɪˈreɪ.ʃən/ = NOUN: الهام, وحی, استنشاق, القاء, شهیق, گرایش, نفس عمیق, تشویق; USER: الهام, الهام بخش, الهام گرفتن, الهام گرفته, وحی

GT GD C H L M O
inspirational /ˌɪn.spɪˈreɪ.ʃən.əl/ = USER: الهام بخش, الهام, و الهام بخش, الهامبخش, های الهام بخش

GT GD C H L M O
inspire /ɪnˈspaɪər/ = VERB: الهام بخشیدن, دمیدن در, در کشیدن نفس, استنشاق کردن, القاء کردن, نفس عمیق کشیدن, سر غیرت اوردن; USER: الهام بخشیدن, الهام بخش, الهام, الهام بخشیدن به

GT GD C H L M O
inspiring /ɪnˈspaɪə.rɪŋ/ = VERB: الهام بخشیدن, دمیدن در, در کشیدن نفس, استنشاق کردن, القاء کردن, نفس عمیق کشیدن, سر غیرت اوردن; USER: الهام بخش, الهام, الهام بخش است, های الهام بخش

GT GD C H L M O
instead /ɪnˈsted/ = ADVERB: در عوض, بجای, بعوض; USER: در عوض, جای, به جای, بجای, به جای آن

GT GD C H L M O
insulation /ˌɪn.sjʊˈleɪ.ʃən/ = NOUN: عایق گذاری, روپوش کشی; USER: عایق, عایق کاری, های عایق, عایق بندی, عایق های

GT GD C H L M O
integrates /ˈɪn.tɪ.ɡreɪt/ = VERB: کامل کردن, درست کردن, تمام کردن, یکی کردن, تابعه اولیه چیزی را گرفتن; USER: ادغام, هماهنگسازی, یکپارچه, ادغام می, یکپارچه سازی

GT GD C H L M O
integrating /ˈɪn.tɪ.ɡreɪt/ = VERB: کامل کردن, درست کردن, تمام کردن, یکی کردن, تابعه اولیه چیزی را گرفتن; USER: یکپارچه سازی, یکپارچه, ادغام, یکپارچه کردن, های یکپارچه سازی

GT GD C H L M O
intelligence /inˈtelijəns/ = NOUN: هوش, جاسوسی, بینش, خرد, ذکاوت, فهم, فراست, زیرکی, اگاهی, روح پاک یا دانشمند; USER: هوش, اطلاعاتی, های اطلاعاتی, جاسوسی, دانایی و آگاهی

GT GD C H L M O
intended /ɪnˈten.dɪd/ = ADJECTIVE: قبلا تعیین شده; USER: در نظر گرفته شده, نظر گرفته, نظر گرفته شده, در نظر گرفته, نظر گرفته شده است

GT GD C H L M O
intention /ɪnˈten.ʃən/ = NOUN: قصد, منظور, عزم, مقصود, تصمیم, غرض, فکر, مفهوم, عمد, خیال, عزیمت, مراد; USER: قصد, منظور, مقصود, عزم, تصمیم

GT GD C H L M O
intentioned /ɪnˈten.ʃən/ = USER: نیت, حسن نیت, نیت خیر, نیت خیر به, نیت است

GT GD C H L M O
interests /ˈɪn.trəst/ = NOUN: منافع, مصالح; USER: منافع, علاقه مندی ها, موضوعات مورد علاقه, از منافع, مورد علاقه ای

GT GD C H L M O
interfering /ˌintərˈfi(ə)r/ = VERB: دخالت کردن, پا بمیان گذاردن, مداخله کردن, پا میان گذاردن, فضولی کردن, پا گذاشتن; USER: دخالت, تداخل, مداخله, به دخالت, از دخالت

GT GD C H L M O
internal /ɪnˈtɜː.nəl/ = ADJECTIVE: داخلی, درونی, باطنی, ناشی از درون; USER: داخلی, درونی, های داخلی, داخلی را, داخلی است

GT GD C H L M O
intervene /ˌɪn.təˈviːn/ = VERB: مداخله کردن, در میان امدن, فاصله خوردن, حائل شدن, پا میان گذاردن, در ضمن روی دادن; USER: مداخله کردن, مداخله, دخالت, دخالت کند, با دخالت

GT GD C H L M O
interview /ˈɪn.tə.vjuː/ = NOUN: مذاکره, مصاحبه کردن, دیدار مصاحبه; USER: مصاحبه, مصاحبه ای, مصاحبه با, از مصاحبه, مصاحبه را

GT GD C H L M O
into /ˈɪn.tuː/ = PREPOSITION: به, توی, بسوی, نسبت به, در میان, بطرف, اندر, در ظرف; USER: به, را, را به, را در, به داخل

GT GD C H L M O
intrusions /ɪnˈtruː.ʒən/ = NOUN: فضولی, دخول سرزده و بدون اجازه; USER: رسوخ, نفوذ, دخالت های, نفوذ و مزاحمت, از intrusions

GT GD C H L M O
intuit /ɪnˈtjuː.ɪt/ = VERB: دستور دادن, تعلیم دادن, اگاه کردن, درک کردن; USER: دستور دادن, اگاه, تعلیم دادن, درک کردن, اگاه کردن

GT GD C H L M O
intuition /ˌɪn.tjuːˈɪʃ.ən/ = NOUN: شهود, بصیرت, درک مستقیم, بینش, فراست, دریافت ناگهانی, کشف; USER: شهود, بصیرت, بینش, درک مستقیم, فراست

GT GD C H L M O
invest /ɪnˈvest/ = VERB: گذاردن, نهادن, خرید کردن, خریدن, سرمایه گذاری کردن, اعطاء کردن، سرمایه گذاردن; USER: سرمایه گذاری, سرمایه گذاری می, سرمایه گذاری در, سرمایه گذاری کنند

GT GD C H L M O
involve /ɪnˈvɒlv/ = VERB: وارد کردن, گرفتار شدن, پیچیدهشدن, پیچیدن, گرفتار کردن, گیر انداختن, مستلزم بودن, در گیر کردن یا شدن; USER: شامل, درگیر, را درگیر, را شامل, است شامل

GT GD C H L M O
involved /ɪnˈvɒlvd/ = ADJECTIVE: گرفتار, پیچیده, در گیر, بغرنج, مبهم, مورد بحی; USER: گرفتار, درگیر, دخیل, نقش دارند, های درگیر

GT GD C H L M O
involves /ɪnˈvɒlv/ = VERB: وارد کردن, گرفتار شدن, پیچیدهشدن, پیچیدن, گرفتار کردن, گیر انداختن, مستلزم بودن, در گیر کردن یا شدن; USER: شامل, مستلزم, را شامل, شامل می

GT GD C H L M O
is /ɪz/ = VERB: است، هست; USER: است, باشد, می باشد, شده است

GT GD C H L M O
isn /ˈɪz.ənt/ = USER: چندان, ISN, ISN مربوط, ISN مربوط به, ISN مقداری برابربا

GT GD C H L M O
issue /ˈɪʃ.uː/ = NOUN: شماره, موضوع, نشریه, نسخه, فرزند, کردار, عمل, سرانجام, بر امد; VERB: بیرون آمدن, خارج شدن, صادر شدن; USER: موضوع, مسئله, شماره, مساله, موضوع را

GT GD C H L M O
it /ɪt/ = PRONOUN: آن, ان, او, ان چیز, ان جانور; USER: آن, از آن, در آن, آن را به, به آن

GT GD C H L M O
items /ˈaɪ.təm/ = NOUN: اقلام; USER: اقلام, موارد, آیتم, آیتم های, آیتم ها

GT GD C H L M O
its /ɪts/ = PRONOUN: مال آن, مال ان, خودمانی, ... آن; USER: آن, خود, خود را, آن را, آن در

GT GD C H L M O
job /dʒɒb/ = NOUN: کار, شغل, امر, ایوب, ساخت; VERB: مقاطعه کاری کردن, دلالی کردن; USER: کار, شغل, های شغلی, کار را, کار در

GT GD C H L M O
jobs /dʒɒb/ = NOUN: کار, شغل, امر, ایوب, ساخت; USER: شغل, مشاغل, شغل های, فرصت های شغلی, شغل در

GT GD C H L M O
joy /dʒɔɪ/ = NOUN: لذت, سرور, مسرت, حظ, خوشی, خرسندی, طرب, فرح; VERB: شادی کردن, خوشی کردن, لذت بردن از, خوشحال کردن, خوشی دادن, مشعوف ساختن; USER: لذت, شادی, خوشی, سرور, مسرت

GT GD C H L M O
judging /dʒʌdʒ/ = VERB: قضاوت کردن, داوری کردن, حکم دادن, تشخیص دادن, محاکمه کردن; USER: قضاوت, داوری, قضاوت در, قضاوت درباره, قضاوت کردن

GT GD C H L M O
just /dʒʌst/ = ADVERB: فقط, تنها, عینا, در همان دم, اندکی پیش; ADJECTIVE: درست, عادل, منصفانه, منصف, مقتضی, باانصاف; NOUN: دادگر; USER: فقط, تنها, درست, فقط به, عادل

GT GD C H L M O
keep /kiːp/ = VERB: نگاه داشتن, حفظ کردن, ادامه دادن, نگه داری کردن, اداره کردن, مداومت بامری دادن, جلو گیری کردن; NOUN: حفاظت, نگاهداری, توجه, امانت داری, علوفه; USER: نگاه داشتن, حفظ, نگه داشتن, نگه دارید, را نگه دارید

GT GD C H L M O
keeping /ˈkiː.pɪŋ/ = NOUN: نگهداری, توافق; USER: نگهداری, نگه داشتن, حفظ, نگاه داشتن, که نگه داشتن

GT GD C H L M O
key /kiː/ = NOUN: کلید, مفتاح, مایه, وسیله راه حل, جزیره کوچک سنگی یا مرجانی, راهنما; ADJECTIVE: عمده; VERB: کلید بستن, کلید کردن, کوک کردن, با اچار بستن; USER: کلید, کلیدی, های کلیدی, کلیدی است, عمده

GT GD C H L M O
killing /ˈkɪl.ɪŋ/ = NOUN: کشتن, قتل, توفیق ناگهانی; ADJECTIVE: کشنده دلربا; USER: کشتن, قتل, کشتار, به قتل, به کشته شدن

GT GD C H L M O
kind /kaɪnd/ = NOUN: نوع, گونه, جنس, جور, دسته, قسم, طرز, کیفیت; ADJECTIVE: مهربان, خوب, با محبت, مشفق; USER: نوع, گونه, مهربان, جور, جنس

GT GD C H L M O
know /nəʊ/ = VERB: دانستن, شناختن, خبر داشتن, اگاه بودن; USER: دانستن, دانم, می دانیم, می دانید, می دانند

GT GD C H L M O
knowledge /ˈnɒl.ɪdʒ/ = NOUN: دانش, علم, معرفت, اطلاع, دانایی, اگاهی, عرفان, بصیرت, وقوف, سامان, فضیلت; USER: دانش, علم, معرفت, اطلاع, دانایی

GT GD C H L M O
knows /nəʊ/ = USER: می داند, داند, می داند که, نمی داند, کسی می داند

GT GD C H L M O
labor /ˈleɪ.bər/ = NOUN: کار, زحمت, کارگر, درد زایمان, کوشش, رنج, حزب کارگر, سعی; VERB: زحمت کشیدن, تقلا کردن, کوشش کردن; USER: کار, کارگری, نیروی کار, کارگر, های کارگری

GT GD C H L M O
language /ˈlæŋ.ɡwɪdʒ/ = NOUN: زبان, لسان, کلام, تکلم, سخنگویی; USER: زبان, زبانی, به زبان, زبان را, زبان های

GT GD C H L M O
larger /lɑːdʒ/ = USER: بزرگتر, های بزرگتر, بزرگتر است, بزرگتر را, بزرگتر از

GT GD C H L M O
largest /lɑːdʒ/ = USER: بزرگترین, بزرگ, بزرگ ترین, از بزرگترین, که بزرگترین

GT GD C H L M O
later /ˈleɪ.tər/ = USER: بعد, بعدا, بعدها, بعد از, بعد از آن

GT GD C H L M O
latest /ˈleɪ.tɪst/ = ADJECTIVE: بعدی; USER: آخرین, موضوعات, جدیدترین, تمام, تازه ترین

GT GD C H L M O
lauded /lɔːd/ = VERB: ستایش کردن, تمجید کردن, مدح کردن, علم کردن; USER: ستایش, مورد تحسین قرار گرفته, مورد تحسین قرار, تحسین قرار گرفته, مورد ستایش قرار

GT GD C H L M O
lay /leɪ/ = ADJECTIVE: غیر روحانی, غیر متخصص, غیر فنی, ناویژه کار, خارج از سلک روحانیت; VERB: گذاردن, دفن کردن, تخم گذاردن, طرح کردن; NOUN: داستان منظوم, اهنگ ملودی, الحان, جالس; USER: غیر روحانی, وضع, دراز, گذاردن, دراز کشیده

GT GD C H L M O
laying /leɪ/ = VERB: گذاردن, دفن کردن, تخم گذاردن, طرح کردن; USER: تخمگذار, تخمگذار به, های تخمگذار, تخم گذار, تخمگذار در

GT GD C H L M O
laziness /ˈleɪ.zi/ = USER: تنبلی, معنای تنبلی, تنبلی از, تنبلی می, تنبلی از گروه

GT GD C H L M O
lead /liːd/ = NOUN: سرب, هدایت, رهبری, تقدم, پیش افت, راهنمایی, سبقت, شاقول گلوله; VERB: رهبری کردن, هدایت کردن, سوق دادن, بردن; USER: رهبری, منجر, منجر شود, سرب, هدایت

GT GD C H L M O
leader /ˈliː.dər/ = NOUN: رهبر, فرمانده, رئيس, راس, پیشقدم, راهنما, قائد, پیشوا, سر دسته, سالار, سرور, سر کرده, سرمقاله; USER: رهبر, رهبری, از رهبران, فرمانده

GT GD C H L M O
leaders /ˈliː.dər/ = NOUN: رهبر, فرمانده, رئيس, راس, پیشقدم, راهنما, قائد, پیشوا, سر دسته, سالار, سرور, سر کرده, سرمقاله; USER: رهبران, از رهبران, به رهبران, که رهبران, رهبران این

GT GD C H L M O
leadership /ˈliː.də.ʃɪp/ = NOUN: رهبری, برتری, راهنمایی, سرکردگی, تصدی; USER: رهبری, های رهبری, قدرت رهبری او, رهبری را, به رهبری

GT GD C H L M O
leading /ˈliː.dɪŋ/ = ADJECTIVE: برجسته, عمده, پیشتاز, مقدم, پیشین; NOUN: هدایت, نفوذ, راهنمایی; USER: برجسته, که منجر, هدایت, عمده, پیشتاز

GT GD C H L M O
learn /lɜːn/ = VERB: یاد گرفتن, دانستن, فرا گرفتن, خواندن, اموختن, اگاهی یافتن, خبر گرفتن; USER: یاد بگیرند, یادگیری, یاد می گیرند, یاد بگیرند که, را یاد بگیرند

GT GD C H L M O
learned /ˈlɜː.nɪd/ = ADJECTIVE: دانا, فضلا, فاضل, عالم, عارف, قاضل, طالب علم; USER: آموخته, یاد گرفته, آموخته شده, را آموخته, آموخته است

GT GD C H L M O
learners /ˈlɜː.nər/ = NOUN: پرش, خیز, جست, طفره; VERB: جستن, دویدن, خیز زدن, جفت زدن; USER: زبان آموزان, یادگیرندگان, آموزان, فراگیران, دانش آموزان

GT GD C H L M O
learning /ˈlɜː.nɪŋ/ = NOUN: یادگیری, فراگیری, دانش, اطلاع, معرفت, فضل وکمال, فضیلت, عرفان; USER: یادگیری, در یادگیری, های یادگیری, فراگیری, یادگیری در

GT GD C H L M O
least /liːst/ = ADJECTIVE: کمترین, اقل, کوچکترین, خردترین; USER: کمترین, حداقل, کم, دست کم, اقل

GT GD C H L M O
less /les/ = ADJECTIVE: کمتر, کمتر, کوچکتر, پست تر, اصغر; USER: کمتر, کمتری, کمتر از, کمتر است

GT GD C H L M O
lessons /ˈles.ən/ = NOUN: درس, عبرت; USER: درس, درس های, دروس, درسهای, درس ها

GT GD C H L M O
let /let/ = VERB: اجازه دادن, گذاشتن, اجاره دادن, رها کردن, ول کردن, اجاره رفتن, درنگ کردن; NOUN: مانع, انسداد, اجاره دهی; USER: اجازه, اجازه دهید, اجازه بدهید, اجازه می, اجازه دهید به

GT GD C H L M O
lets /let/ = NOUN: مانع, انسداد, اجاره دهی; USER: اجازه می دهد تا, اجازه می دهد, امکان می دهد, اجازه می دهد که, شما اجازه می دهد

GT GD C H L M O
level /ˈlev.əl/ = NOUN: سطح, میزان, تراز, سویه, هم تراز, الت ترازگیری; ADJECTIVE: مسطح, هموار, مساوی, یک نواخت; VERB: تراز کردن, مسطح کردن یاشدن; USER: سطح, میزان, در سطح, تراز, به سطح

GT GD C H L M O
levels /ˈlev.əl/ = NOUN: سطح, میزان, تراز, سویه, هم تراز, الت ترازگیری, سطح برابر, هدف گیری, ترازسازی, یک دست; USER: سطح, سطوح, در سطوح, از سطوح, در سطح

GT GD C H L M O
leverage /ˈliː.vər.ɪdʒ/ = NOUN: قدرت نفوذ, شیوه بکار بردن اهرم, کار اهرم, دستگاه اهرمی, وسیله نفوذ, نیرو; USER: قدرت نفوذ, اهرم, اهرم فشار, اهرم های, نسبت بدهی به دارایی

GT GD C H L M O
like /laɪk/ = ADJECTIVE: مانند, همچون, همانند, شبیه; CONJUNCTION: مثل; PREPOSITION: مثل, چون, سان, چنان; NOUN: نظیر; ADVERB: بسان; VERB: دوست داشتن; USER: مانند, مثل, شبیه, همچون, چون

GT GD C H L M O
likely /ˈlaɪ.kli/ = ADVERB: احتمالا, شاید; ADJECTIVE: احتمالی, محتمل, باور کردنی, راست نما; USER: احتمالا, به احتمال زیاد, محتمل, احتمال وجود دارد, احتمالی

GT GD C H L M O
limited /ˈlɪm.ɪ.tɪd/ = ADJECTIVE: محدود, منحصر, مشروط; USER: محدود, محدودی, محدود است, محدود شده, محدود به

GT GD C H L M O
limiting /ˈlɪm.ɪ.tɪŋ/ = ADJECTIVE: منحصر کننده; USER: محدود, محدود کردن, محدود کننده, را محدود, محدود ساختن

GT GD C H L M O
line /laɪn/ = NOUN: خط, سطر, مسیر, رده, ردیف, رشته, سیم, بند, طرح, جاده; VERB: پوشاندن, خط کشیدن; USER: خط, سطر, از خط, در خط, رده

GT GD C H L M O
lines /laɪn/ = NOUN: خط, سطر, مسیر, رده, ردیف, رشته, سیم, بند, طرح, جاده, ریسمان, رسن, دهنه, لجام, مسیر کهباخط کشی مشخص میشود; USER: خطوط, خط, از خطوط, خطوط را, خطوط و

GT GD C H L M O
linger /ˈlɪŋ.ɡər/ = VERB: معطل شدن, دم اخر را گذراندن, درنگ کردن, منتظر ماندن, تاخیر کردن, دیر رفتن, مردد بودن; USER: معطل شدن, دم اخر را گذراندن, درنگ کردن, منتظر ماندن, تاخیر کردن

GT GD C H L M O
list /lɪst/ = NOUN: فهرست, جدول, سیاهه, شیار, سجاف, کنار, نرده, کجی; VERB: فهرست کردن, شیار کردن, اماده کردن, کج کردن; USER: فهرست, لیست, لیستی, فهرستی, در لیست

GT GD C H L M O
listening /ˈlisən/ = NOUN: استماع; USER: استماع, گوش دادن, گوش, گوش دادن به, به گوش دادن

GT GD C H L M O
lists /lɪst/ = NOUN: فهرست, جدول, سیاهه, شیار, سجاف, کنار, نرده, میدان نبرد, کجی, ریز, فرد, صورت; USER: لیست, فهرست, لیست های, لیست ها, فهرست های

GT GD C H L M O
litmus /ˈlɪt.məs/ = NOUN: تورنسل; USER: تورنسل, بماده اغشته, تورنسلی, بماده اغشته است, که بماده اغشته

GT GD C H L M O
little /ˈlɪt.l̩/ = ADJECTIVE: کوچک, کم, اندک, ناچیز, کوتاه, ریز, خرد, مختصر, جزئي, حقیر; ADVERB: اندک, قدری; USER: کوچک, کمی, کم, اندک, کمی در

GT GD C H L M O
lives /laɪvz/ = NOUN: زندگی, عمر, حیات, جان, زیست, دوران زندگی, دوام, حبس ابد, رمق, مدت; USER: زندگی, جان, زندگی می کند, زندگی می, در زندگی

GT GD C H L M O
long /lɒŋ/ = ADJECTIVE: بلند, طولانی, دراز, طویل, دیر, مدید, مفصل, کشیده, متوالی, ژرف; ADVERB: گذشته از وقت; VERB: اشتیاق داشتن, میل داشتن, ارزوی چیزی را داشتن, مناسب بودن; USER: طولانی, بلند, دراز, های طولانی, طولانی مدت

GT GD C H L M O
look /lʊk/ = NOUN: نگاه, ظاهر, نظر, قیافه; VERB: نگاه کردن, دیدن, نگریستن, پاییدن, چشم را بکار بردن, وانمود کردن, بنظر امدن، مراقب بودن; USER: نگاه, نگاه کنید, نظر, ظاهر, نگاه کردن

GT GD C H L M O
looks /lʊk/ = NOUN: نگاه, ظاهر, نظر, قیافه; USER: به نظر می رسد, نظر می رسد, نظر می رسد که, نظر می رسد به

GT GD C H L M O
lose /luːz/ = VERB: از دست دادن, شکست خوردن, باختن, گم کردن, تلف کردن, مفقود کردن, زیان کردن; USER: از دست دادن, دست دادن, از دست بدهند, از دست بدهد, از دست می دهند

GT GD C H L M O
lots /lɒt/ = ADVERB: بسیار, خیلی زیاد, خیلی زیاد; USER: بسیار, لات, لات ها, مقدار زیادی, تعداد زیادی

GT GD C H L M O
louder /laʊd/ = USER: بلندتر, با صدای بلند, صدای بلند, بلند تر, رساتر

GT GD C H L M O
love /lʌv/ = NOUN: عشق, محبت, مهر, معشوقه, مهربانی, خاطرخواهی; VERB: دوست داشتن, عشق داشتن; USER: عشق, دوست دارم, را دوست دارم, را دوست, دوست داشتن

GT GD C H L M O
low /ləʊ/ = ADJECTIVE: پایین, کم, اندک, اهسته, افتاده, فروتن, محقر, پست, پست ومبتذل; ADVERB: پایین; NOUN: پایین, صدای گاو; VERB: صدای گاو کردن; USER: کم, پایین, کم است, پایین است, اندک

GT GD C H L M O
lower /ˈləʊ.ər/ = ADJECTIVE: پایین تر, پست تر, هوای گرفته و ابری; NOUN: اخم, ترشرویی; VERB: کاستن از, پایین اوردن, تخفیف دادن, تنزل دادن, فروکش کردن, اخم کردن, خرد شدن; USER: کاهش, را کاهش, پایین آوردن, پایین تر است, را کاهش دهد

GT GD C H L M O
lowest /lō/ = ADJECTIVE: پایین ترین, اسفل, خیلی پست تر; USER: پایین ترین, کمترین, کمترین میزان, پائین ترین, پایین ترین سطح

GT GD C H L M O
lucky /ˈlʌk.i/ = ADJECTIVE: خوش شانس, خوشبخت, خوش اقبال, خوشحال, خوش یمن, خوش قدم, خجسته, بختیار, بانوا, سفیدبخت; USER: خوش شانس, خوشبخت, خوش اقبال, خوش شانس است, خوش شانس بود

GT GD C H L M O
luxury /ˈlʌk.ʃər.i/ = NOUN: نعمت, عیش, تجمل عیاشی; USER: نعمت, لوکس, های لوکس, لوکس و, لوکس در

GT GD C H L M O
made /meɪd/ = ADJECTIVE: ساخته, مصنوع, تربیت شده, معمول; USER: ساخته, ساخته شده, شده, ساخته شده است, شده است

GT GD C H L M O
mail /meɪl/ = NOUN: پست, زره, جوشن, چاپار; ADJECTIVE: پستی; VERB: زرهدار کردن, با پست فرستادن; USER: پست, ایمیل, پست الکترونیکی, الکترونیکی, الکترونیک

GT GD C H L M O
mails /meɪl/ = NOUN: پست, زره, جوشن, چاپار; USER: ایمیل, نامه, الکترونیکی, ایمیل های, نامه های

GT GD C H L M O
major /ˈmeɪ.dʒər/ = ADJECTIVE: عمده, بزرگ, اعظم, بزرگتر, ارشد, کبیر, اکبر, بالغ, مهاد, بیشتر, بیشین; NOUN: سرگرد; VERB: متخصص شدن; USER: عمده, بزرگ, اصلی, عمده ای, های بزرگ

GT GD C H L M O
majority /məˈdʒɒr.ə.ti/ = NOUN: اکثریت, بیشان; USER: اکثریت, اکثر, اکثریت را, اکثریت جمعیت, اکثریت مردم

GT GD C H L M O
make /meɪk/ = NOUN: ساخت, نظیر, ساختمان; VERB: ساختن, درست کردن, ایجاد کردن, انجام دادن, بوجود اوردن, تصنیف کردن, باعی شدن, وادار یا مجبور کردن, تاسیس کردن, گاییدن; USER: ساخت, را, ایجاد, ساختن, را در

GT GD C H L M O
makes /meɪk/ = NOUN: ساخت, نظیر, ساختمان; USER: می سازد, باعث, باعث می شود, می کند, را می سازد

GT GD C H L M O
making /ˈmeɪ.kɪŋ/ = NOUN: ساخت, ترکیب, ساختمان, مایه کامیابی; USER: ساخت, گیری, ساختن, از ساخت, به ساخت

GT GD C H L M O
manage /ˈmæn.ɪdʒ/ = VERB: اداره کردن, گرداندن, مباشرت کردن, ضبط کردن, از پیش بردن, سرپرستی کردن; NOUN: اسب اموخته; USER: اداره کردن, مدیریت, اداره, به مدیریت, در مدیریت

GT GD C H L M O
management /ˈmæn.ɪdʒ.mənt/ = NOUN: اداره, مدیران, مدریت, ترتیب, تصدی, کارفرمایی; USER: اداره, مدیریت, های مدیریت, به مدیریت, مدیران

GT GD C H L M O
manager /ˈmæn.ɪ.dʒər/ = NOUN: مدیر, رئيس, متصدی, مباشر, ضابط, کارفرمان; USER: مدیر, مدیریت, از مدیر, مدیر عامل

GT GD C H L M O
managers /ˈmæn.ɪ.dʒər/ = NOUN: مدیر, رئيس, متصدی, مباشر, ضابط, کارفرمان; USER: مدیران, از مدیران, به مدیران, مدیران به, مدیران در

GT GD C H L M O
managing /ˈmanij/ = NOUN: ضبط; USER: مدیریت, عامل, اداره, برای مدیریت, مدیر عامل

GT GD C H L M O
many /ˈmen.i/ = NOUN: بسیاری, گروه; ADVERB: خیلی, بسیار, چندین, زیاد, بسا; ADJECTIVE: چندین, متعدد, فراوان; USER: بسیاری, خیلی, چندین, بسیار, متعدد

GT GD C H L M O
martyr /ˈmɑː.tər/ = NOUN: شهید; VERB: شهید راه خدا کردن

GT GD C H L M O
master /ˈmɑː.stər/ = NOUN: استاد, ارباب, صاحب, سرور, کارفرما, مدیر, رئيس, چیره دست, دانشور; VERB: استاد شدن; ADJECTIVE: چیره دست, برجسته; USER: استاد, کارشناسی ارشد, ارباب, صاحب, سرور

GT GD C H L M O
mastering /ˈmɑː.stər/ = VERB: استاد شدن, ماهر شدن, خوب یاد گرفتن, تسلط یافتن بر, رام کردن; USER: تسلط, تسلط بر, مسترینگ, به تسلط, به تسلط بر

GT GD C H L M O
material /məˈtɪə.ri.əl/ = NOUN: ماده, جنس, جسم; ADJECTIVE: مادی, جسمانی, اساسی, جسمی, اصولی, مقتضی, کلی; USER: ماده, مواد, مادی, جنس, از مواد

GT GD C H L M O
matter /ˈmæt.ər/ = NOUN: ماده, موضوع, اهمیت, امر, مطلب, جسم, جوهر, چیز, ذات, ماهیت, نکته, خیم; VERB: اهمیت داشتن, مهم بودن; USER: ماده, اهمیت, موضوع, مطلب, امر

GT GD C H L M O
matters /ˈmæt.ər/ = NOUN: ماده, موضوع, اهمیت, امر, مطلب, جسم, جوهر, چیز, ذات, ماهیت, نکته, خیم; USER: مسائل, امور, مسائل مربوط, مسائل مربوط به, مورد مسائل

GT GD C H L M O
maverick /ˈmæv.ər.ɪk/ = NOUN: تک رو, ادم بی سرپرست, حیوان بیصاحب; USER: ادم بی سرپرست, ماوریک, تک رو, حیوان بیصاحب, Maverick را

GT GD C H L M O
may /meɪ/ = VERB: میتوان, امکان داشتن, توانایی داشتن, قادر بودن, ایکاش; USER: ممکن است, ممکن, ممکن است به, ممکن است در

GT GD C H L M O
mean /miːn/ = NOUN: میانگین, حد وسط; ADJECTIVE: متوسط, بدجنس, بد, میانی, اب زیر کاه, خسیس, وسطی, واقع در وسط; VERB: قصد داشتن, مقصود داشتن; USER: متوسط, معنی, میانگین, به معنای, به معنی

GT GD C H L M O
meaning /mēn/ = NOUN: معنی, مفهوم, منظور, مقصود, مراد, ارش, مفاد, فحوا; USER: معنی, این معنی, به معنی, به این معنی, مفهوم

GT GD C H L M O
means /miːnz/ = NOUN: چاره; USER: به معنی, به معنای, بدان معنی است, به این معنی, بدین معنی است

GT GD C H L M O
meet /miːt/ = NOUN: نشست, جلسه, تقاطع; VERB: مواجه شدن با, ملاقات کردن, مواجه شدن, پیوستن, مصادف شدن با; ADJECTIVE: در خور, شایسته, مناسب, دلچسب; USER: ملاقات, دیدار با, برآورده, پاسخگویی به, دیدار خواهد کرد

GT GD C H L M O
meeting /ˈmiː.tɪŋ/ = NOUN: نشست, جلسه, ملاقات, مجمع, برخورد, اجتماع, انجمن, میتینگ, تلاقی, جماعت همراهان, جماعت, اجماع, هم ایش; ADJECTIVE: متلاقی; USER: جلسه, نشست, ملاقات, دیدار, جلسه ای

GT GD C H L M O
meetings /ˈmiː.tɪŋ/ = NOUN: نشست, جلسه, ملاقات, مجمع, برخورد, اجتماع, انجمن, میتینگ, تلاقی, جماعت همراهان, جماعت, اجماع, هم ایش; USER: جلسات, نشست, نشست های, در جلسات, نشست ها

GT GD C H L M O
member /ˈmem.bər/ = NOUN: عضو, جزء, بخش, کارمند, اندام, شعبه; USER: عضو, کاربران, اعضای, از اعضای, کاربر عضو

GT GD C H L M O
members /ˈmem.bər/ = NOUN: عضو, جزء, بخش, کارمند, اندام, شعبه; USER: اعضای, کاربران, عضو, تعداد کاربران, از اعضای

GT GD C H L M O
memorable /ˈmem.ər.ə.bl̩/ = ADJECTIVE: جالب, حائز امیت, یاد اوردنی; USER: جالب, یاد ماندنی, به یاد ماندنی, یاد ماندنی را, های به یاد ماندنی

GT GD C H L M O
mentoring /ˈmen.tɔːr/ = USER: مشاوره, مربیگری, راهنمایی, تعلیم این نیرو

GT GD C H L M O
mentors /ˈmen.tɔːr/ = NOUN: مربی, معلم سرخانه; USER: مربیان, مربی, مربی های, شخصیت ها استاد, مربیان در

GT GD C H L M O
merits /ˈmer.ɪt/ = NOUN: شایستگی, لیاقت, استحقاق, سزاواری, خدمت; USER: شایستگی, میدهند, مزایای, مزیتهای, شایستگی های

GT GD C H L M O
message /ˈmes.ɪdʒ/ = NOUN: پیام, پیغام, خط; VERB: پیغام دادن, رسالت کردن; USER: پیام, پیغام, پیام خصوصی, پیام را, پیام های

GT GD C H L M O
messages /ˈmes.ɪdʒ/ = NOUN: پیام, پیغام, خط; USER: پیام, پیامهای, پیام های, پیغامهای, پیامها

GT GD C H L M O
messenger /ˈmes.ɪn.dʒər/ = NOUN: رسول, فرستاده, پیک, قاصد, خبر رسان, پیغام اور, خبر آور; USER: رسول, مسنجر, فرستاده, پیامبر, پیک

GT GD C H L M O
metaphors /ˈmet.ə.fɔːr/ = NOUN: استعاره, تشبیه, کنایه, صنعت استعاره; USER: استعاره, استعاره ها, استعاره های, استعارات, از استعاره

GT GD C H L M O
method /ˈmeθ.əd/ = NOUN: روش, متد, شیوه, نوع, طرز, طریقه, سبک, رویه, اسلوب, روند, سیاق, مسلک; USER: روش, از روش, متد, استفاده از روش, شیوه

GT GD C H L M O
methods /ˈmeθ.əd/ = NOUN: روش, متد, شیوه, نوع, طرز, طریقه, سبک, رویه, اسلوب, روند, سیاق, مسلک; USER: روش, روشهای, روش ها, از روش, از روش های

GT GD C H L M O
might /maɪt/ = NOUN: قدرت, توان, زور, توانایی, نیرو, انرژی, توش; USER: قدرت, ممکن, ممکن است, ممکن است به, توانایی

GT GD C H L M O
minds /maɪnd/ = NOUN: ذهن, خاطر, عقل, خیال, ضمیر, خرد, سامان, مشعر; USER: ذهن, اذهان, افکار, ذهن های, ذهن ها

GT GD C H L M O
minimize /ˈmɪn.ɪ.maɪz/ = VERB: به حداقل رساندن, کمینه کردن, دست کم گرفتن, کمینه ساختن, کوچک شمردن; USER: به حداقل رساندن, حداقل رساندن, به حداقل برساند, به حداقل می رساند, کمینه کردن

GT GD C H L M O
mission /ˈmɪʃ.ən/ = NOUN: ماموریت, تکلیف, هيئت اعزامی یا تبلیغی; VERB: ماموریت دادن, مامور کردن, بماموریت فرستادن; USER: ماموریت, مأموریت, رسالت, این ماموریت, ماموریت های

GT GD C H L M O
mistake /mɪˈsteɪk/ = NOUN: اشتباه, خطا, غلط, سهو, خبط, بد شانسی; VERB: اشتباه کردن, خبط کردن, خطا کردن, سهو کردن, درست نفهمیدن; USER: اشتباه, اشتباهی, اشتباه است, خطا, اشتباه نکنید

GT GD C H L M O
mistakemaking

GT GD C H L M O
mistakes /mɪˈsteɪk/ = NOUN: اشتباه, خطا, غلط, سهو, خبط, بد شانسی; USER: اشتباهات, اشتباه, از اشتباهات, اشتباهات را, اشتباهات در

GT GD C H L M O
mitigate /ˈmɪt.ɪ.ɡeɪt/ = VERB: تخفیف دادن, تسکین دادن, سبک کردن, خرد ساختن, خرد کردن; USER: تخفیف دادن, کاهش, کاهش دهد, کاستن از, سبک کردن

GT GD C H L M O
mobilized /ˈməʊ.bɪ.laɪz/ = VERB: بسیج کردن, تجهیز کردن, متحرک کردن; USER: بسیج, بسیج شده, را بسیج, بسیج کرده

GT GD C H L M O
model /ˈmɒd.əl/ = NOUN: مدل, نمونه, طرح, قالب, سرمشق, نقشه, پیکر; VERB: ساختن, شکل دادن, نمونه قرار دادن, طراحی کردن, مطابق مدل معینی در اوردن; USER: مدل, از مدل, نمونه

GT GD C H L M O
models /ˈmɒd.əl/ = NOUN: مدل, نمونه, طرح, قالب, سرمشق, نقشه, پیکر; USER: مدل, مدل های, مدلهای, مدل ها, از مدل

GT GD C H L M O
moment /ˈməʊ.mənt/ = NOUN: لحظه, زمان, موقع, دم, هنگام, اهمیت, ان; USER: لحظه, لحظه ای, زمان, لحظه ای که, موقع

GT GD C H L M O
momentum /məˈmen.təm/ = NOUN: مقدار حرکت, مقدار جنبش انی, نیروی حرکت انی; USER: حرکت, شتاب, تکانه, مومنتوم, اندازه حرکت

GT GD C H L M O
money /ˈmʌn.i/ = VERB: بصورت پول در اوردن; USER: پول, پول را, پول به, پول در

GT GD C H L M O
monkeys /ˈmʌŋ.ki/ = NOUN: میمون, بوزینه; USER: میمون, میمون ها, میمونها, میمون های

GT GD C H L M O
month /mʌnθ/ = NOUN: ماه, ماه شمسی, برج, ماه قمری; USER: ماه, سال و ماه, در ماه, ماه به, ماه است

GT GD C H L M O
more /mɔːr/ = ADVERB: بیشتر, بیش, بعلاوه; ADJECTIVE: زیادتر; USER: بیشتر, بیش, تر, بیشتری, بیشتر در

GT GD C H L M O
most /məʊst/ = ADJECTIVE: بیشترین, بیش از همه, زیادترین; NOUN: مقدار زیاد; USER: بیشترین, ترین, بیشتر, اکثر, اغلب

GT GD C H L M O
motivate /ˈməʊ.tɪ.veɪt/ = VERB: انگیختن, تحریک کردن, تهییج کردن; USER: انگیختن, انگیزه, ایجاد انگیزه, ایجاد انگیزه در, ایجاد انگیزه برای

GT GD C H L M O
motivated /ˈməʊ.tɪ.veɪt/ = VERB: انگیختن, تحریک کردن, تهییج کردن; USER: با انگیزه, انگیزه, انگیزه های, با انگیزه های, دارای انگیزه های

GT GD C H L M O
motivating /ˈməʊ.tɪ.veɪt/ = VERB: انگیختن, تحریک کردن, تهییج کردن; USER: ایجاد انگیزه, انگیزه, انگیزش, ایجاد انگیزه در, بر انگیختن

GT GD C H L M O
motivation /ˌməʊ.tɪˈveɪ.ʃən/ = NOUN: انگیزه, انگیزش, محرک, انگیختگی; USER: انگیزه, انگیزش, انگیزه های, ایجاد انگیزه, محرک

GT GD C H L M O
motivator /ˈməʊtɪveɪtər/ = USER: محرک, انگیزه, مشوق, تحریک

GT GD C H L M O
move /muːv/ = NOUN: حرکت, اقدام, نقل مکان, تکان, جنبش, تغییر مکان, نوبت حرکت یابازی; VERB: حرکت دادن, حرکت کردن, تکان دادن, وادار کردن, جنبیدن; USER: حرکت, نقل مکان, حرکت دادن, تکان, اقدام

GT GD C H L M O
moving /ˈmuː.vɪŋ/ = ADJECTIVE: متحرک, محرک, سیار, سایر; USER: متحرک, حال حرکت, در حال حرکت, حال حرکت به, حال حرکت است

GT GD C H L M O
much /mʌtʃ/ = ADVERB: بسیار, خیلی, زیاد, تقریبا, بسی, بفراوانیدور; ADJECTIVE: بمقدار زیاد, کاملا رشد کرده; USER: بسیار, خیلی, زیادی, زیاد, از حد

GT GD C H L M O
multiple /ˈmʌl.tɪ.pl̩/ = ADJECTIVE: چندگانه, متعدد, چندین, گوناگون, چند برابر, فراوان, چند فاز, چند لا; NOUN: مضرب; USER: چندگانه, متعدد, چندین, های متعدد, گوناگون

GT GD C H L M O
must /mʌst/ = VERB: باید, بایست, میبایستی, لابد شدن; ADJECTIVE: فرض; USER: باید, باید به, باید در, را باید, که باید

GT GD C H L M O
my /maɪ/ = PRONOUN: مال من, متعلق بمن, ای وای, خودمانی, مربوط بمن; USER: من, ام, من به, من در, های من

GT GD C H L M O
myriad /ˈmɪr.i.əd/ = ADJECTIVE: بی شمار; NOUN: هزارها, ده هزار; USER: بی شمار, هزاران, های بی شمار, هزارها, ده هزار

GT GD C H L M O
mysterious /mɪˈstɪə.ri.əs/ = ADJECTIVE: مرموز, مبهم, اسرار امیز, سری; USER: مرموز, اسرار آمیز, مرموز و, پر رمز و راز, مبهم

GT GD C H L M O
nastiness

GT GD C H L M O
natural /ˈnætʃ.ər.əl/ = ADJECTIVE: طبیعی, ذاتی, عادی, فطری, بدیهی, ساده, استعداد ذاتی, قهری, سرشتی, نهادی, جبلی, دیوانه, خلقی, غریزی; NOUN: احمق; USER: طبیعی, های طبیعی, طبیعی است, طبیعی به

GT GD C H L M O
naturally /ˈnætʃ.ər.əl.i/ = USER: به طور طبیعی, طور طبیعی, به طور طبیعی به, به طور طبیعی در, به طور طبیعی از

GT GD C H L M O
necessarily /ˈnes.ə.ser.ɪl.i/ = ADVERB: لزوما; USER: لزوما, الزاما, ضرورتا, لزوما به

GT GD C H L M O
necessary /ˈnes.ə.ser.i/ = ADJECTIVE: لازم, ضروری, واجب, بایسته, بایا, دروار; USER: لازم, ضروری, لازم است, لازم را, ضروری است

GT GD C H L M O
need /niːd/ = NOUN: احتیاج, نیاز, لزوم, نیازمندی, حاجت, ایجاب, نیستی, بایستگی; VERB: نیاز داشتن, در احتیاج داشتن, نیازمند بودن, محتاج بودن; USER: نیاز, نیاز به, نیاز دارید, نیاز دارند, احتیاج

GT GD C H L M O
needed /ˈniː.dɪd/ = ADJECTIVE: ضروری, مطلوب, بایسته; USER: ضروری, مورد نیاز, نیاز, مورد نیاز است, های مورد نیاز

GT GD C H L M O
needs /nēd/ = NOUN: نیازها; ADVERB: لزوما, بر حسب لزوم; USER: نیازهای, نیاز, نیاز دارد, نیازها, نیاز به

GT GD C H L M O
negative /ˈneɡ.ə.tɪv/ = ADJECTIVE: منفی, سلبی, نامثبت, غیر مثبت, سالب; VERB: منفی کردن, خنثی کردن; USER: منفی, منفی است, منفی را, منفی در, منفی و

GT GD C H L M O
negatives /ˈneɡ.ə.tɪv/ = USER: منفی, منفی در طی, نگاتیو, منفی در, نگاتیو ها

GT GD C H L M O
negativity /ˌnegəˈtivitē/ = NOUN: حالت منفی بودن; USER: حالت منفی بودن, منفی, منفی بودن, حالت منفی, حالت منفی به

GT GD C H L M O
never /ˈnev.ər/ = ADVERB: هرگز, هیچگاه, هیچ, هیچ وقت, ابدا, حاشا; USER: هرگز, هیچگاه, هرگز به, هیچ وقت, هیچ

GT GD C H L M O
new /njuː/ = ADJECTIVE: جدید, تازه, نو, نوین; ADVERB: جدیدا, اخیرا; USER: جدید, های جدید, تازه, نو, نوین

GT GD C H L M O
news /njuːz/ = NOUN: اخبار, خبر, اوازه; USER: اخبار, خبر, خبری, های خبری, اخبار را

GT GD C H L M O
next /nekst/ = ADJECTIVE: بعد, کنار, دیگر, اینده, مجاور, پهلویی, مابعد, زیرین, جنبی, نزدیک ترین; PREPOSITION: جنب; ADVERB: سپس; USER: بعد, بعدی, آینده, کنار, در کنار

GT GD C H L M O
no /nəʊ/ = USER: no-particle, no, no, not, ابدا; NOUN: پاسخ نه; USER: هیچ, بدون, ندارد, وجود ندارد, بدون هیچ

GT GD C H L M O
nobody /ˈnəʊ.bə.di/ = PRONOUN: هیچ کس, هیچ فرد; NOUN: ادم بی اهمیت, مردکه, ادم گمنام; USER: هیچ کس, هیچ کس نمی, هیچ کس به, هیچ کس در, که هیچ کس

GT GD C H L M O
nor /nɔːr/ = CONJUNCTION: هیچ یک; USER: نه, و نه, است و نه, و نه به, و نه در

GT GD C H L M O
norms /nɔːm/ = NOUN: هنجار, قاعده, اصل قانونی, ماخذ قانونی, مقیاس یا معیار, حد وسط; USER: هنجارها, هنجارهای, هنجار, هنجارهایی, نورم های

GT GD C H L M O
not /nɒt/ = USER: not-particle, not, none, not, no, not, not; USER: نه, نمی, نشده است, نمی کند

GT GD C H L M O
nothing /ˈnʌθ.ɪŋ/ = PRONOUN: هیچ, ابدا; NOUN: صفر, نیستی; USER: هیچ, چیزی, هیچ چیز, هیچ چیزی, هیچ چیزی در

GT GD C H L M O
notice /ˈnəʊ.tɪs/ = NOUN: توجه, اطلاع, اخطار, اعلان, خبر, اگهی; VERB: دیدن, ملاحظه کردن, ملتفت شدن, شناختن; USER: توجه, اطلاع, متوجه, اطلاع می, اطلاع می دهد

GT GD C H L M O
now /naʊ/ = ADVERB: اکنون, حالا, اینک, فعلا, در این لحظه; USER: اکنون, حال حاضر, در حال حاضر, هم اکنون, حالا

GT GD C H L M O
nuances /ˈnjuː.ɑːns/ = NOUN: نکات دقیق وظریف, اختلاف مختصر, فرق جزئي; USER: تفاوت های ظریف, تفاوت های جزئی, ظرافت های, نکات ظریف, تفاوت های جزئی با

GT GD C H L M O
objectives /əbˈdʒek.tɪv/ = NOUN: هدف, منظور, مقصود; USER: اهداف, هدف, به اهداف, از اهداف, اهداف و

GT GD C H L M O
obligations /ˌɒb.lɪˈɡeɪ.ʃən/ = NOUN: تعهد, وظیفه, تکلیف, التزام, ذمه, فرض, عهده, تکفل معاش; USER: تعهدات, الزامات, وظایف, به تعهدات, تعهدات خود

GT GD C H L M O
obscuring /əbˈskjʊər/ = VERB: مبهم کردن, تیره کردن, تاریک کردن, گمنام کردن; USER: پنهان, تیره, مبهم, ابهام, نظر پنهان

GT GD C H L M O
obstacles /ˈɒb.stɪ.kl̩/ = NOUN: مانع, مشکل, سد, انسداد, گیر, رداع, سد جلو راه, محظور, پاگیر, رادع; USER: موانع, موانع را, موانع موجود, موانع در, موانع و

GT GD C H L M O
obvious /ˈɒb.vi.əs/ = ADJECTIVE: واضح, بدیهی, مشهود, علنی, اشکار, هویدا, ظاهر, مفهوم, مریی, فاش; USER: واضح, آشکار, بدیهی, واضح است, مشهود

GT GD C H L M O
of /əv/ = PREPOSITION: از, از لحاظ, از طرف, در باره, ز, در جهت, از مبدا, از منشا, در سوی, بوسیله; USER: از, در, ای از, را از

GT GD C H L M O
off /ɒf/ = ADJECTIVE: خاموش, دور, دورتر, بی موقع; PREPOSITION: از روی, بسوی, از محلی بخارج, از یک سو, از کنار; NOUN: کساد; USER: خاموش, کردن, خارج, دور, خارج از

GT GD C H L M O
offer /ˈɒf.ər/ = NOUN: پیشنهاد, ارائه, عرضه, پیشکش, تقدیم; VERB: عرضه کردن, پیشنهاد کردن, تقدیم داشتن, پیشکش کردن, عرضه داشتن, فدا کردن; USER: ارائه, پیشنهاد, عرضه, ارائه دهد, ارائه می

GT GD C H L M O
offs /ˈkɑːst.ɒfs/ = USER: آف, آف در, پلی آف, آف های, آف و

GT GD C H L M O
often /ˈɒf.ən/ = ADVERB: غالبا, بارها, غالب اوقات, خیلی اوقات, بکرات, کرارا, خیلی زیاد, بسی; USER: غالبا, اغلب, اغلب به, که اغلب

GT GD C H L M O
old /əʊld/ = ADJECTIVE: قدیمی, پیر, کهنه, مسن, سابق, گذشته, سالخورده, فرسوده, دیرینه, باستانی, کهن سال, کهنه کار, عتیق, سالار, پارینه, زر, سابقی, پیرانه; USER: قدیمی, پیر, کهنه, مسن, سابق

GT GD C H L M O
older /əʊld/ = USER: قدیمی تر, مسن تر, مسن, های قدیمی تر, های مسن تر

GT GD C H L M O
on /ɒn/ = PREPOSITION: بر, روی, بر روی, به, برای, در باره, بالای, در روی, راجع به, در بر, سر; ADJECTIVE: روشن; USER: بر, روی, بر روی, به, برای

GT GD C H L M O
once /wʌns/ = ADVERB: یک مرتبه, سابقا, یکبار دیگر, فقط یکبار, یکوقتی; USER: یک بار, بار, یکبار, یک بار در, یک بار به

GT GD C H L M O
one /wʌn/ = یکی, تک, یگانه; PRONOUN: کسی; NOUN: شخص, آدم, واحد, یک واحد, یک عدد, شخصی, عدد یک, شماره یک, یکی از همان; USER: یک, یکی, یکی از, کسی, شخص

GT GD C H L M O
ones /wʌn/ = NOUN: شخص, آدم, واحد, یک واحد, یک عدد, شخصی, عدد یک, شماره یک, یکی از همان; USER: آنهایی که, آنهایی, آنهایی که در, از آنهایی که, آنهایی که به

GT GD C H L M O
ongoing = ADJECTIVE: مداوم; NOUN: در حال پیشرفت; USER: مداوم, حال انجام, در حال انجام, در حال پیشرفت, حال انجام است

GT GD C H L M O
only /ˈəʊn.li/ = ADVERB: فقط, صرفا, فقط بخاطر, بس, محضا; ADJECTIVE: تنها, یگانه, محض, فرد, بیگانه; USER: فقط, تنها, تنها در, تنها به

GT GD C H L M O
open /ˈəʊ.pən/ = ADJECTIVE: باز, سرگشاده, گشوده, علنی, روباز, دایر, مفتوح, اشکار; VERB: باز کردن, گشودن, باز شدن, افتتاح کردن; USER: باز, باز کردن, را باز, گشودن, را باز کنید

GT GD C H L M O
openness /ˈəʊ.pən.nəs/ = USER: باز بودن, باز, صراحت, بازبودن, گشودگی

GT GD C H L M O
opinions /əˈpɪn.jən/ = NOUN: نظر, عقیده, اعتقاد, پندار, نظریه, اندیشه, گمان, رای, فکر; USER: نظرات, عقاید, نظر, دیدگاه های, نظرات خود

GT GD C H L M O
opponents /əˈpəʊ.nənt/ = NOUN: حریف, مخالف, طرف مقابل, معارض, طرف, منازع, خصم, عدو, ضد; USER: مخالفان, حریف, بازیکنان حریف, حریف تیم, از مخالفان

GT GD C H L M O
opportunities /ˌäpərˈt(y)o͞onitē/ = NOUN: فرصت, مجال, موقع, دست یافت; USER: فرصت ها, فرصت, فرصت های, فرصتهای, فرصت هایی

GT GD C H L M O
opportunity /ˌäpərˈt(y)o͞onitē/ = NOUN: فرصت, مجال, موقع, دست یافت; USER: فرصت, فرصتی, فرصت را, فرصت های, فرصت ها

GT GD C H L M O
option /ˈɒp.ʃən/ = NOUN: انتخاب, اختیار, خیار فسخ, خیار, خصیصه اختیاری, ازادی, اظهار میل; USER: انتخاب, گزینه, گزینه ای, گزینه را, اختیار

GT GD C H L M O
options /ˈɒp.ʃən/ = NOUN: انتخاب, اختیار, خیار فسخ, خیار, خصیصه اختیاری, ازادی, اظهار میل; USER: گزینه های, گزینه, گزینه ها, گزینههای, گزینه هایی

GT GD C H L M O
or /ɔːr/ = CONJUNCTION: یا, یا اینکه, چه, خواه, یا انکه; USER: یا, و یا, یا به, یا در, و یا برای

GT GD C H L M O
organically /ɔːˈɡæn.ɪk/ = USER: ارگانیک, ارگانیکی, ارگانیک و, ارگانیک با, organically را

GT GD C H L M O
organization /ˌɔː.ɡən.aɪˈzeɪ.ʃən/ = NOUN: سازمان, تشکیلات, تشکیل; USER: سازمان, سازمان های, سازمان را, تشکیلات

GT GD C H L M O
organizational /ˌɔː.ɡən.aɪˈzeɪ.ʃən/ = ADJECTIVE: سازمانی; USER: سازمانی, های سازمانی, سازمانی را, سازمانی است

GT GD C H L M O
organizations /ˌɔː.ɡən.aɪˈzeɪ.ʃən/ = NOUN: سازمان, تشکیلات, تشکیل; USER: سازمان, سازمانهای, سازمانها, سازمان ها, از سازمان های

GT GD C H L M O
organized /ˈɔː.ɡən.aɪzd/ = ADJECTIVE: سازمان یافته, متشکل; USER: سازمان یافته, سازماندهی, سازماندهی شده, سازمان یافته است, متشکل

GT GD C H L M O
oriented /ˈôrēˌent/ = ADJECTIVE: جهت دار, متمایل به, گرویده; USER: جهت دار, گرا, گرا می, گرا است, گرا به

GT GD C H L M O
other /ˈʌð.ər/ = ADJECTIVE: دیگر, سایر, دیگری, غیر, متفاوت, جز این, مغایر; USER: دیگر, سایر, دیگری, های دیگر, غیر

GT GD C H L M O
others /ˈʌð.ər/ = USER: دیگران, دیگر, دیگران است, دیگران را, دیگران در

GT GD C H L M O
our /aʊər/ = PRONOUN: ما, مان, برای ما, مال ما, مال خودمان, متعلق بما, متکی یا مربوط بما, موجود درما; USER: ما, ما را, های ما, ما در, ما به

GT GD C H L M O
out /aʊt/ = ADJECTIVE: خارج, خارجی, بیرونی, حذف شده; ADVERB: بیرون, بیرون از, دور از; VERB: رفتن, خاموش کردن, اخراج شدن, قطع کردن; NOUN: راه حل; USER: خارج, از, بیرون, خارج از

GT GD C H L M O
outcome /ˈaʊt.kʌm/ = NOUN: نتیجه, حاصل, عاقبت, پی امد, بر امد; USER: نتیجه, نتایج, پیامد, حاصل, عاقبت

GT GD C H L M O
outcomes /ˈaʊt.kʌm/ = NOUN: عواقب; USER: عواقب, نتایج, پیامدهای, پیامد, پیامد های

GT GD C H L M O
over /ˈəʊ.vər/ = PREPOSITION: روی, بالای, بر فراز, در سرتاسر, بالای سر, متجاوز از, مافوق, ان طرف, بسوی دیگر; ADJECTIVE: مافوق, بالایی, رویی, بیرونی, فوقانی; ADVERB: در بالا; USER: روی, بیش, بیش از, بالای, بر فراز

GT GD C H L M O
overall /ˌəʊ.vəˈrɔːl/ = ADVERB: روی هم رفته, سرتاسر, همه جا; ADJECTIVE: سراسر, شامل همه چیز; NOUN: لباس کار, بالا پوش; USER: به طور کلی, کلی, طور کلی, دهی بندی, های کلی

GT GD C H L M O
overbearing /ˌōvərˈber/ = ADJECTIVE: مغرور, قاطع, از خود راضی, منکوب گر, غالب; USER: مغرور, از خود راضی, منکوب گر, غالب, قاطع

GT GD C H L M O
overcome /ˌəʊ.vəˈkʌm/ = VERB: مغلوب ساختن, چیره شدن, غلبه یافتن, برتری یافتن, غالب امدن; USER: غلبه بر, غلبه, فائق آمدن بر, بر آنها غلبه, بر آن غلبه

GT GD C H L M O
overly /ˈəʊ.vəl.i/ = USER: بیش از حد, بیش از اندازه, بیش از حد در, بش از حد, به بیش از حد

GT GD C H L M O
own /əʊn/ = ADJECTIVE: خود, خاص, شخصی, خویشتن, تنی; PRONOUN: خودی, مال خودم; VERB: داشتن, دارا بودن, مال خود داشتن, اقرار کردن; USER: خود, خود را, خاص, شخصی, خودی

GT GD C H L M O
ownership /ˈəʊ.nə.ʃɪp/ = NOUN: مالکیت, دارندگی; USER: مالکیت, مالکیت را, های مالکیت, به مالکیت, از مالکیت

GT GD C H L M O
pace /peɪs/ = NOUN: سرعت, گام, تندی, قدم, شیوه; VERB: گام زدن, با قدم اهسته رفتن, پیمودن, قدم رو کردن, با گامهای اهسته و موزون حرکت کردن، قدم زدن; USER: سرعت, با سرعت, گام, سرعت در, قدم

GT GD C H L M O
package /ˈpæk.ɪdʒ/ = NOUN: بسته, عدل, قوطی, بستهبندی کردن; USER: بسته, بسته بندی, بسته های, بسته ی, بسته به

GT GD C H L M O
page /peɪdʒ/ = NOUN: صفحه, برگ, پادو, غلام, خانه شاگرد, پسر بچه; VERB: پیشخدمتی کردن, صفحات را نمره گذاری کردن; USER: صفحه, صفحه ای, دفعات, به صفحه, صفحات

GT GD C H L M O
painful /ˈpeɪn.fəl/ = ADJECTIVE: دردناک, ناراحت کننده, محنت زا, رنج اور, رنجور; USER: دردناک, دردناک است, دردناک به, های دردناک, دردناک را

GT GD C H L M O
palatable /ˈpæl.ə.tə.bl̩/ = ADJECTIVE: خوش طعم, خوشگوار, خوش مزه, مطبوع به ذائقه, لذیذ, دلپذیر; USER: خوش طعم, خوشگوار, مطبوع به ذائقه, خوش مزه, لذیذ

GT GD C H L M O
part /pɑːt/ = NOUN: بخش, قطعه, جزء, پاره, عضو, نقطه, نصیب, برخه; VERB: جدا کردن, تقسیم کردن, تفکیک کردن, تفکیک شدن; USER: بخش, جزء, پاره, قطعه, عضو

GT GD C H L M O
participate /pärˈtisəˌpāt/ = VERB: شرکت کردن, شریک شدن, دخالت کردن, سهیم شدن, مشارکت کردن, اشتراک داشتن; USER: شرکت کردن, شرکت, مشارکت, شرکت کنند, شرکت می کنند

GT GD C H L M O
particularly /pə(r)ˈtikyələrlē/ = ADVERB: منحصرا; USER: ویژه, خصوص, به خصوص, به ویژه, به ویژه در

GT GD C H L M O
parties /ˈpɑː.ti/ = NOUN: حزب, طرف, مهمانی, دسته, فرقه, سور, قسمت, بزم, جمعیت, فئه, بخش, دسته همفکر, دسته متشکل, یارو; USER: احزاب, حزب, طرفین, از احزاب, احزاب است

GT GD C H L M O
pass /pɑːs/ = NOUN: عبور, گذر, گذرگاه, رد, بلیط, معبر; VERB: گذراندن, قبول شدن, رد شدن, گذشتن, عبور کردن, تصویب کردن; USER: عبور, منتقل می, گذر, رد, گذراندن

GT GD C H L M O
passive /ˈpæs.ɪv/ = ADJECTIVE: غیر فعال, انفعالی, مجهول, تاثر پذیر, تابع, دستخوش عامل خارجی, مطیع وتسلیم, کنش پذیر, بی حال, بی حس; USER: غیر فعال, منفعل, انفعالی, مجهول, غیر فعال می

GT GD C H L M O
past /pɑːst/ = ADJECTIVE: گذشته, قبلی, سابق, ماورای, ماقبل, قدیمی, پایان یافته, وابسته بزمان گذشته; PREPOSITION: گذشته از; NOUN: سابقه, پیشینه; ADVERB: پیش, پیش از, در ماورای, دور از; USER: گذشته, گذشته به, قبلی, گذشته از

GT GD C H L M O
pat /pæt/ = VERB: اهسته دست زدن به, نوازش کردن, چونه زدن, دست نوازش بر سر کسی کشیدن; NOUN: چونه, دست زدن اهسته, قالب; ADJECTIVE: بهنگام, بموقع, ثابت; ADVERB: بطور مناسب; USER: اهسته دست زدن به, چونه, دست زدن اهسته, چونه زدن, نوازش کردن

GT GD C H L M O
paying /ˈfiːˌpeɪ.ɪŋ/ = VERB: پرداختن, پرداخت کردن, دادن, تلافی کردن, کارسازی داشتن, بجا آوردن, انجام دادن, پول دادن, ادا کردن, هزینه چیزی را قبول کردن; USER: پرداخت, پرداخت پول, از پرداخت, با پرداخت, پرداخت به

GT GD C H L M O
peers /pɪər/ = NOUN: همتا, جفت, همشان, عضو مجلس اعیان, صاحب لقب اشرافی, رفیق, هما ل; USER: شماره, همسالان, هم, همتایان, اشراف

GT GD C H L M O
people /ˈpiː.pl̩/ = NOUN: مردم, خلق, ملت, مردمان, قوم, جمعیت, طایفه; VERB: اباد کردن, پرجمعیت کردن; USER: مردم, از مردم, مردمان, ملت, قوم

GT GD C H L M O
peoples /ˈpēpəl/ = VERB: اباد کردن, پرجمعیت کردن; USER: مردم, مردمان, ملت, اقوام, از مردم

GT GD C H L M O
perfect /ˈpɜː.fekt/ = ADJECTIVE: کامل, تمام عیار, بی عیب, درست, مکمل, سرامد, اتم, کاملا رسیده, گسترده; VERB: تکمیل کردن, عالی ساختن; USER: کامل, بی نقص, کامل است, ایده آل, تمام عیار

GT GD C H L M O
performance /pəˈfɔː.məns/ = NOUN: کارایی, اجرا, انجام, ساخت, نمایش, شاهکار, ایفا, کار برجسته; USER: کارایی, عملکرد, انجام, اجرا, با کارایی

GT GD C H L M O
performer /pəˈfɔː.mər/ = NOUN: بازیگر, ایفا کننده, سازنده, ساز زن; USER: بازیگر, عملکرد, گذاشت, نمایش گذاشت, امروز

GT GD C H L M O
performers /pəˈfɔː.mər/ = NOUN: بازیگر, ایفا کننده, سازنده, ساز زن; USER: نوازندگان, اجرا, اجراکنندگان, از نوازندگان, از هنرمندان

GT GD C H L M O
permission /pəˈmɪʃ.ən/ = NOUN: اجازه, پروانه, اذن, دستور, مرخصی, رخصت, ترخیص; USER: اجازه, مجوز, کسب اجازه, اذن, پروانه

GT GD C H L M O
person /ˈpɜː.sən/ = NOUN: شخص, نفر, آدم, کس, تن, ذات, وجود, هیکل; USER: شخص, فرد, نفر, آدم, کس

GT GD C H L M O
personal /ˈpɜː.sən.əl/ = ADJECTIVE: شخصی, خصوصی, مربوط به شخص; USER: شخصی, های شخصی, خصوصی, شخصی است, شخصی را

GT GD C H L M O
personally /ˈpɜː.sən.əl.i/ = USER: شخصا, شخصا به, شخصا از, را شخصا, شخصا در

GT GD C H L M O
perspective /pəˈspek.tɪv/ = NOUN: چشم انداز, منظر, دید, لحاظ, منظره, روشن بینی, جنبه فکری, بینایی, مناظر و مرایا, سعه نظر, مال اندیشی, تجسم شی, خطور فکر; ADJECTIVE: دیدانداز; USER: چشم انداز, دیدگاه, منظر, دید, لحاظ

GT GD C H L M O
persuade /pəˈsweɪd/ = VERB: وادار کردن, ترغیب کردن, بران داشتن; USER: وادار کردن, متقاعد, متقاعد کردن, را متقاعد, ترغیب کردن

GT GD C H L M O
phrase /freɪz/ = NOUN: عبارت, اصطلاح, تعبیر, کلمه بندی, سخن موجز; VERB: پند وامثالبعبارت دراوردن, تعبیر دراوردن, تعبیر کردن, کلمه بندی کردن; USER: عبارت, اصطلاح, عبارت به, تعبیر, عبارت مورد

GT GD C H L M O
pick /pɪk/ = NOUN: مضراب, کلنگ, خلال, زخمه; VERB: چیدن, برگزیدن, سوار کردن, کندن, جیب بری کردن, فرو بردن, کلنگ زدن, با خلال پاک کردن; USER: کلنگ, انتخاب, انتخاب کنید, را انتخاب کنید, چیدن

GT GD C H L M O
picture /ˈpɪk.tʃər/ = NOUN: تصویر, عکس, تصور, منظره, رسم, سینما, وصف, نگار, تمثال, صورت; VERB: مجسم کردن, روشن ساختن, نقاشی کردن, با عکس نشان دادن; USER: عکس, تصویر, تصویری, تصویر را, تصویر به

GT GD C H L M O
pithy /ˈpɪθ.i/ = ADJECTIVE: مختصر و مفید, پر مغز, شبیه مغز, مغزی, موثر; USER: مختصر و مفید, مغزدار, پر مغز, شبیه مغز, مغزی

GT GD C H L M O
place /pleɪs/ = NOUN: محل, مکان, جایگاه, جا, وهله, موقعیت, فضا, میدان, صندلی; VERB: قرار دادن, جای دادن, گماردن, گذاشتن, در محلی گذاردن; USER: محل, مکان, جایگاه, جا, وهله

GT GD C H L M O
plan /plæn/ = NOUN: طرح, برنامه, نقشه, اندیشه, تدبیر, خیال; VERB: طرح کردن, نقشه کشیدن, طرح ریزی کردن, طرح ریختن, طرح دادن, طراحی کردن, ترتیب کارها را معین کردن; USER: طرح, برنامه, برنامه ریزی, نقشه, طرح های

GT GD C H L M O
planned /plan/ = VERB: طرح کردن, نقشه کشیدن, طرح ریزی کردن, طرح ریختن, طرح دادن, طراحی کردن, ترتیب کارها را معین کردن; USER: برنامه ریزی, برنامه ریزی شده, برنامه ریزی شده است, برنامه ریزی کرده, طرح ریزی شده

GT GD C H L M O
point /pɔɪnt/ = NOUN: نقطه, نکته, مرحله, اصل, ممیز, درجه, موضوع, هدف, نوک, جهت, معنی, سر, ماده, فقره, قله, امتیاز بازی, نمره درس, پایان, لبه, پست; VERB: اشاره کردن, تیز کردن, گوشه دار کردن, نوک گذاشتن, خاطر نشان کردن, نشان دادن, متوجه ساختن, نقطه گذاری کردن, نوک دار کردن; USER: نقطه, نکته, نقطه نظر, مرحله, نقطه ای

GT GD C H L M O
pokes /pəʊk/ = NOUN: فشار با نوک انگشت, حرکت, بهم زدن اتش بخاری, اماس

GT GD C H L M O
policies /ˈpɒl.ə.si/ = NOUN: سیاست, خط مشی, بیمه نامه, سیاستمداری, کاردانی, ورقه بیمه, سند معلق به انجام شرطی; USER: سیاست, سیاست های, سیاستهای, سیاست ها, خط مشی های

GT GD C H L M O
positions /pəˈzɪʃ.ən/ = NOUN: موقعیت, مکان, موضع, جایگاه, وضعیت, مقام, محل, وضع, شغل, مسند, مرتبه, نهش; USER: موقعیت, مواضع, پوزیشن, پوزیشن های, موقعیت های

GT GD C H L M O
positive /ˈpɒz.ə.tɪv/ = ADJECTIVE: مثبت, قطعی, یقین, محقق; USER: مثبت, مثبت و, مثبت است, های مثبت, مثبت در

GT GD C H L M O
positives /ˈpɒzətɪv/ = USER: مثبت, رتبه مثبت, پوزیتیو های, مثبت ها, مثبت در

GT GD C H L M O
possible /ˈpɒs.ə.bl̩/ = ADJECTIVE: ممکن, امکان پذیر, محتمل, مقدور, میسر, شدنی, بالقوه; NOUN: امکان; USER: ممکن, امکان, امکان پذیر, محتمل, میسر

GT GD C H L M O
possibly /ˈpɒs.ə.bli/ = ADVERB: بالقوه; USER: احتمالا, احتمالا به, و احتمالا, که احتمالا, احتمالا می

GT GD C H L M O
power /paʊər/ = NOUN: قدرت, برق, توان, نیرو, اقتدار, حکومت, زور, سلطه, عظمت, برتری, نیرومندی; VERB: نیرو بخشیدن به; USER: قدرت, برق, توان, قدرت را, نیرو

GT GD C H L M O
powerful /ˈpaʊə.fəl/ = ADJECTIVE: قوی, نیرومند, مقتدر, پر زور; USER: قوی, قدرتمند, قدرتمند است, نیرومند, مقتدر

GT GD C H L M O
practice /ˈpræk.tɪs/ = NOUN: تمرین, عمل, عادت, ممارست, عرف, مشق, تکرار, ورزش, برزش; VERB: تمرین کردن, عمل کردن, ممارست کردن, برزیدن, ورزش; USER: عمل, تمرین, عمل به, را تمرین

GT GD C H L M O
practiced /ˈpræk.tɪs/ = ADJECTIVE: با تجربه; USER: با تجربه, تمرین, انجام می, را تمرین, انجام می شود

GT GD C H L M O
praise /preɪz/ = NOUN: ستایش, تحسین, تمجید, پرستش, تعریف, نیایش, چاپلوسی; VERB: ستودن, تمجید کردن, ستایش کردن, تعریف کردن, لاف زدن; USER: ستایش, تحسین, تمجید, تعریف, نیایش

GT GD C H L M O
prefer /prɪˈfɜːr/ = VERB: ترجیح دادن, ترجیح یافتن یا دادن, برتری دادن, رجحان دادن, برگزیدن; USER: ترجیح می دهم, ترجیح می دهند, را ترجیح می دهم, را ترجیح می دهند, ترجیح می دهند که

GT GD C H L M O
preferences /ˈpref.ər.əns/ = NOUN: اولویت, ترجیح, برتری, رجحان, مزیت, تقدم, صلیقه, ترفیع; USER: تنظیمات, ترجیحات, اولویت, اولویت های, اولویت ها

GT GD C H L M O
prepare /prɪˈpeər/ = VERB: اماده کردن, تدارک دیدن, ساختن, فراهم نمودن, مستعد کردن, پستاکردن, مهیا ساختن, مجهز کردن, اماده شدن, تعبیه کردن, تمهید کردن; USER: آماده, آماده سازی, آماده شدن, آماده می, را آماده

GT GD C H L M O
prepared /prɪˈpeəd/ = ADJECTIVE: فراهم, مهیا, مستعد; USER: فراهم, آماده, آماده شده, مهیا, آماده کرده است

GT GD C H L M O
present /ˈprez.ənt/ = ADJECTIVE: حاضر, موجود, فعلی, اکنون; NOUN: هدیه, زمان حال, تقدیم, زمان حاضر, تحفه, اهداء, پیشکش, سفته; USER: ارائه, حال حاضر, در حال حاضر, را ارائه, ارائه می

GT GD C H L M O
presenting /prɪˈzent/ = VERB: ارائه دادن, بخشیدن, معرفی کردن, اهداء کردن, عرضه داشتن, تقدیم داشتن; USER: ارائه, با ارائه, ارائه شده, از ارائه, ارائه می

GT GD C H L M O
pressure /ˈpreʃ.ər/ = NOUN: فشار, پرس, زور, سنگینی, ضغطه, مضیقه, بار سنگین مصائب و سختیا; USER: فشار, تحت فشار, با فشار, فشار را

GT GD C H L M O
presuming /prɪˈzjuːm/ = ADJECTIVE: خود سر, خود رای, جسور, پر رو, از خود راضی; USER: از خود راضی, خود سر, جسور, پر رو, خود رای

GT GD C H L M O
prevailing /prɪˈveɪ.lɪŋ/ = ADJECTIVE: غالب, عمومی; USER: غالب, حاکم, رایج, حاکم بر, حاکم در

GT GD C H L M O
prevent /prɪˈvent/ = VERB: مانع شدن, ممانعت کردن, منع کردن, پیش گیری کردن, باز داشتن, جلو گیری کردن; USER: جلوگیری از, جلوگیری, پیشگیری از, به جلوگیری از, به پیشگیری از

GT GD C H L M O
pride /praɪd/ = NOUN: افتخار, غرور, مباهات, تکبر, فخر, سرافرازی, برتنی, افاده, سبب مباهات, عظمت; VERB: تفاخر کردن, بالیدن, فخر کردن; USER: غرور, افتخار, مباهات, تکبر, فخر

GT GD C H L M O
principle /ˈprɪn.sɪ.pl̩/ = NOUN: اصل, قاعده, قاعده کلی, حقیقت, منشاء, مبدا, مبادی واصول, طریقت, سر چشمه, قانون یا اصلی علمی یا اخلاقی; USER: اصل, اصول, قاعده, اصل را, اصل است

GT GD C H L M O
priorities /praɪˈɒr.ɪ.ti/ = NOUN: اولویت, تقدم, حق تقدم, برتری, پیشی, تفاضل; USER: اولویت, اولویت های, اولویتهای, اولویت ها, اولویتها

GT GD C H L M O
probably /ˈprɒb.ə.bli/ = ADVERB: شاید, محتملا; USER: شاید, احتمالا, احتمالا به, محتملا

GT GD C H L M O
problem /ˈprɒb.ləm/ = NOUN: مشکل, مسئله, موضوع, سختی, چیستان; USER: مشکل, مسئله, مشکل این, مشکل را, مشکل در

GT GD C H L M O
problems /ˈprɒb.ləm/ = NOUN: مشکل, مسئله, موضوع, سختی, چیستان; USER: مشکلات, مسائل, مشکل, از مشکلات, مشکلات را

GT GD C H L M O
proceeding /prəˈsiːd/ = NOUN: اقدام, عمل, روند, پیشرفت, جریان عمل; USER: اقدام, شرایط, به شرایط, پیشرفت, روند

GT GD C H L M O
process /ˈprəʊ.ses/ = NOUN: فرایند, روند, عمل, سیر, جریان عمل, مراحل مختلف چیزی, پیشرفت تدریجی ومداوم, دوره عمل, فرا گرد; VERB: پردازش کردن, تهیه کردن, مراحلی را طی کردن, بانجام رساندن, تمام کردن; USER: روند, فرایند, فرآیند, پروسه, مراحل

GT GD C H L M O
produce /prəˈdjuːs/ = NOUN: محصول, فرزند; VERB: ساختن, تولید کردن, ایجاد کردن, ارائه دادن, زاییدن, بسط دادن, عمل اوردن; USER: محصول, تولید, تولید می, را تولید, به تولید

GT GD C H L M O
producing /prəˈd(y)o͞os,prō-/ = ADJECTIVE: مولد; USER: مولد, تولید, تولید می, به تولید, های تولید

GT GD C H L M O
product /ˈprɒd.ʌkt/ = NOUN: محصول, حاصل, حاصلضرب, فرااورده, مجموع یا حاصل ضرب; USER: محصول, محصول می, محصول به, محصول در

GT GD C H L M O
productive /prəˈdʌk.tɪv/ = ADJECTIVE: پربار, تولید کننده, پر حاصل, مولد ثروت, حاصلضرب; USER: تولید کننده, مولد, تولیدی, پربار, های تولیدی

GT GD C H L M O
productivity /ˌprōˌdəkˈtivətē,ˌprädək-,prəˌdək-/ = NOUN: سودمندی, باروری, حاصلخیزی; USER: باروری, بهره وری, وری, بهره وری را, های بهره وری

GT GD C H L M O
professed /prəˈfest/ = VERB: ادعا کردن, اظهار کردن, تدریس کردن, ابراز ایمان کردن; USER: استادانی, اذعان شده, اذعان شده ی

GT GD C H L M O
professional /prəˈfeʃ.ən.əl/ = ADJECTIVE: حرفه ای; USER: حرفه ای, حرفه, حرفه ای است, های حرفه ای, و حرفه ای

GT GD C H L M O
programs /ˈprəʊ.ɡræm/ = NOUN: برنامه, پروگرام, دستور, مرام, نقشه, دستور کار, روش کار; USER: برنامه, برنامه های, برنامه ها, از برنامه, برنامه هایی

GT GD C H L M O
progress /ˈprəʊ.ɡres/ = NOUN: پیشرفت, ترقی, جریان, حرکت, تکامل, گردش, سفر, پیش روی; VERB: پیش رفتن, پیشرفت کردن; USER: پیشرفت, پیشرفت های, به پیشرفت, ترقی, جریان

GT GD C H L M O
project /ˈprɒdʒ.ekt/ = NOUN: پروژه, طرح, نقشه, پروژه افکندن; VERB: طرح ریختن, نقشه کشیدن, طرح ریزی کردن, برجسته بودن, پیش افکندن, پرتاب کردن; USER: پروژه, طرح, پروژه های, پروژه را, پروژه به

GT GD C H L M O
projects /ˈprɒdʒ.ekt/ = NOUN: پروژه, طرح, نقشه, پروژه افکندن; USER: پروژه, پروژه های, پروژه ها, ها طرح های, از پروژه

GT GD C H L M O
proteges /ˈprɒt.ə.ʒeɪ/ = NOUN: تحت الحمایه, شاگرد, حمایت شده; USER: شاگردان تحت, شاگردان تحت حمایتش

GT GD C H L M O
protracted /prəˈtræk.tɪd/ = ADJECTIVE: دنباله دار, مدید; USER: مدید, طولانی, طولانی مدت, طولانی قرارداده اند, دنباله دار

GT GD C H L M O
proven /pruːv/ = USER: اثبات شده, ثابت شده, اثبات رسیده است, های اثبات شده, اثبات شده است

GT GD C H L M O
proverbial /prəˈvɜː.bi.əl/ = ADJECTIVE: ضرب المثلی, مثلی; USER: ضرب المثلی, ضرب المثل, مثلی, ضرب المثلی با, ضرب المثلی است

GT GD C H L M O
proves /pruːv/ = VERB: ثابت کردن, اثبات کردن, عیار گرفتن, در امدن, نمونه گرفتن، محک زدن; USER: ثابت می کند, ثابت, نشان میدهد, اثبات می کند, ثابت می کند که

GT GD C H L M O
provide /prəˈvaɪd/ = VERB: تهیه کردن, تدارک دیدن, میسر ساختن, مجهز کردن, وسیله فراهم کردن, مقرر داشتن, اماده کردن, تهیه دیدن, تامین کردن، توشه دادن; USER: ارائه, فراهم, را فراهم, فراهم می, فراهم کند

GT GD C H L M O
provides /prəˈvaɪd/ = VERB: تهیه کردن, تدارک دیدن, میسر ساختن, مجهز کردن, وسیله فراهم کردن, مقرر داشتن, اماده کردن, تهیه دیدن, تامین کردن، توشه دادن; USER: فراهم می کند, فراهم می, را فراهم, را فراهم می کند, را فراهم می

GT GD C H L M O
punches /pʌntʃ/ = NOUN: پهلوان کچل; USER: مشت, پانچ, مشت ها, از مشت, مشت های

GT GD C H L M O
purchases /ˈpɜː.tʃəs/ = NOUN: خرید, خریداری, ابتیاع, در امد سالیانه زمین; USER: خرید, خریدهای, خریدها, خرید های, به خرید

GT GD C H L M O
purpose /ˈpɜː.pəs/ = NOUN: هدف, منظور, مقصود, قصد, غرض, نیت, عمد, عزم, سعی, مراد; VERB: در نظر داشتن, قصد داشتن; USER: هدف, منظور, مقصود, با هدف, قصد

GT GD C H L M O
pursue /pəˈsjuː/ = VERB: دنبال کردن, تعقیب کردن, تعاقب کردن, اتخاذ کردن, پیگرد کر دن, پی گیری کردن, تحت تعقیب قانونی قرار دادن; USER: دنبال کردن, دنبال, پیگیری, را دنبال, دنبال کنند

GT GD C H L M O
pursuit /pəˈsjuːt/ = NOUN: تعقیب, دنبال, حرفه, پیشه, پیگرد, تعاقب; USER: تعقیب, پیگیری, دنبال, حرفه, پیگرد

GT GD C H L M O
push /pʊʃ/ = NOUN: فشار, هل, زور, فشار با سر, فشاربجلو, تنه; VERB: فشردن, هل دادن, فشار دادن, نشاندن, چیزی را زور دادن, با زور جلو بردن, شاخ زدن, یورش بردن; USER: فشار, هل, هل دادن, فشار دادن, فشردن

GT GD C H L M O
put /pʊt/ = VERB: قرار دادن, گذاشتن, انداختن, تقدیم داشتن, ارائه دادن, ترجمه کردن, تعبیر کردن, بفعالیت پرداختن, بکار بردن, ترغیب کردن, ثبت کردن, تعویض کردن, در اصطلاح یا عبارت خاصی قراردادن; NOUN: پرتاب; USER: قرار دادن, قرار, قرار داده, قرار داده است, قرار داده و

GT GD C H L M O
putting /ˌɒfˈpʊt.ɪŋ/ = VERB: قرار دادن, گذاشتن, انداختن, تقدیم داشتن, ارائه دادن, ترجمه کردن, تعبیر کردن, بفعالیت پرداختن, بکار بردن, ترغیب کردن, ثبت کردن, تعویض کردن, در اصطلاح یا عبارت خاصی قراردادن; USER: قرار دادن, دادن, قرار, با قرار دادن, از قرار دادن

GT GD C H L M O
qualities /ˈkwɒl.ɪ.ti/ = NOUN: کیفیت, خصوصیت, چگونگی, صفت, جنبه, نوع, نهاد, زاب, چونی, وجود; USER: کیفیت, ویژگی, کیفیت های, ویژگی های, کیفیات

GT GD C H L M O
query /ˈkwɪə.ri/ = NOUN: پرس و جو, پرسش, سوال, جستار, استفسار, تردید; VERB: پرسیدن, استنطاق کردن, تحقیق و باز جویی کردن, سر و گوش آب دادن; USER: پرس و جو, پرسش, جستار, سوال, پرس و جو را

GT GD C H L M O
question /ˈkwes.tʃən/ = NOUN: پرسش, سوال, سئوال, مسئله, موضوع, مطلب, پرس, استفهام; VERB: پرسیدن, پرسش کردن, تحقیق کردن, تردید کردن در; USER: سوال, پرسش, سئوال, مسئله, موضوع

GT GD C H L M O
questions /ˈkwes.tʃən/ = NOUN: پرسش, سوال, سئوال, مسئله, موضوع, مطلب, پرس, استفهام; USER: سوالات, سوال, سؤالات, پرسش های, به سوالات

GT GD C H L M O
quickly /ˈkwɪk.li/ = ADVERB: سریعا, بسرعت, بزودی, سبک; USER: سریعا, سرعت, به سرعت, بسرعت, به سرعت در

GT GD C H L M O
raise /reɪz/ = VERB: بالا بردن, بالا کشیدن, بلند کردن, برداشتن, بوجود اوردن, ترقی دادن, بار اوردن, رفیع کردن, بر پا کردن; NOUN: ترفیع, اضافه حقوق, سرک; USER: بالا بردن, افزایش, جمع آوری, منظور بالا بردن, بالا می برد

GT GD C H L M O
rarely /ˈreə.li/ = ADVERB: بندرت, ندرتا; USER: بندرت, ندرت, به ندرت, ندرتا, به ندرت به

GT GD C H L M O
rather /ˈrɑː.ðər/ = ADVERB: بلکه, نسبتا, بیشتر, ترجیحا, سریع تر, تا یک اندازه, با میل بیشتری; USER: بلکه, و نه, نسبتا, بیشتر, ترجیحا

GT GD C H L M O
ratings /ˈreɪ.tɪŋ/ = NOUN: رتبه, درجه, دسته بندی; USER: رتبه بندی, رتبه, اعتبار های, رتبه های, رتبه ای

GT GD C H L M O
rationale /ˌræʃ.əˈnɑːl/ = NOUN: بنیاد و پایه, توضیح اصول عقاید, اس اساس; USER: بنیاد و پایه, منطق, منطقی, دلیل منطقی, مبنای منطقی

GT GD C H L M O
re /riː/ = PREPOSITION: عطف به, در باره, با توجه به; USER: دوباره, مجدد, مجددا, دوباره به, را دوباره

GT GD C H L M O
reach /riːtʃ/ = VERB: رسیدن به, نائل شدن, نائل شدن به; NOUN: برد, حصول, حیطه, کشش, رسایی; USER: رسیدن به, رسیدن, برسد, دستیابی به, در رسیدن

GT GD C H L M O
react /riˈækt/ = VERB: عکس العمل نشان دادن, واکنش نشان دادن, واکنش کردن, تحت تاثیر واقع شدن; USER: واکنش نشان دادن, واکنش نشان می دهند, واکنش نشان دهد, واکنش نشان دهند, واکنش نشان می دهد

GT GD C H L M O
real /rɪəl/ = ADJECTIVE: واقعی, حقیقی, راستین, عملی, طبیعی, موجود, حسابی, غیر مصنوعی, بی خدشه, صمیمی; NOUN: ریل, اصل; USER: واقعی, حقیقی, واقعی است, های واقعی, واقعی را

GT GD C H L M O
reality /riˈæl.ɪ.ti/ = NOUN: واقعیت, حقیقت, هستی, معنی, اصلیت, اصالت وجود; USER: واقعیت, حقیقت, واقعیت است, واقعیت این, واقعیت را

GT GD C H L M O
realizes /ˈrɪə.laɪz/ = VERB: تحقق بخشیدن, پی بردن, فهمیدن, تحقق یافتن, درک کردن, دریافتن, قوه اوردن, واقعی کردن, نقد کردن; USER: متوجه, متوجه می, درک, متوجه می شود, متوجه میشود

GT GD C H L M O
really /ˈrɪə.li/ = ADVERB: واقعا, راستی, براستی, بالفعل; USER: واقعا, واقعا به, که واقعا, واقعا در, واقعا از

GT GD C H L M O
reason /ˈriː.zən/ = NOUN: دلیل, علت, عقل, خرد, سبب, عذر, موجب, شعور, مورد, مناسبت, عاقلی, عنوان, ملاک, خوشفکری, مایه; VERB: محاجه کردن, دلیل استدلال کردن, استدلال کردن, دلیل و برهان اوردن; USER: دلیل, علت, عقل, خرد, سبب

GT GD C H L M O
reasoning /ˈriː.zən.ɪŋ/ = VERB: محاجه کردن, دلیل استدلال کردن, استدلال کردن, دلیل و برهان اوردن; USER: استدلال, استدلال های, از استدلال

GT GD C H L M O
reasons /ˈriː.zən/ = NOUN: دلیل, علت, عقل, خرد, سبب, عذر, موجب, شعور, مورد, مناسبت, عاقلی, عنوان, ملاک, خوشفکری, مایه; USER: دلایل, دلیل, به دلایل, دلایلی, از دلایل

GT GD C H L M O
reassurance /ˌriː.əˈʃɔː.rəns/ = NOUN: اطمینان مجدد, بیمه اتکایی, بیمه ثانوی; USER: اطمینان مجدد, اطمینان, اطمینان خاطر, دلیلی برای اطمینان یافتن, بیمه اتکایی

GT GD C H L M O
receive /rɪˈsiːv/ = VERB: گرفتن, دریافت کردن, رسیدن, پذیرفتن, بدست اوردن, پذیرایی کردن از, جا دادن, وصول کردن, ستاندن; USER: گرفتن, دریافت, دریافت خواهید کرد, را دریافت, دریافت می

GT GD C H L M O
receiver /rɪˈsiː.vər/ = NOUN: گیرنده, دریافت کننده, دستگاه گیرنده, متصدی دریافت, پذیرنده, خریدار مال دزدی; USER: گیرنده, دریافت کننده, گیرنده های, از گیرنده, گیرنده را

GT GD C H L M O
recipient /rɪˈsɪp.i.ənt/ = NOUN: گیرنده, دریافت کننده, وصولکننده; USER: گیرنده, دریافت کننده, دریافت کننده را, دریافت کننده است, دریافت کننده می

GT GD C H L M O
reciprocated /riˈsiprəˌkāt/ = VERB: دادن و گرفتن, تلافی کردن, عمل متقابل کردن, معامله بمثل کردن, جبران کردن; USER: متقابل, متقابلا, متقابل آن را جبران, reciprocated است

GT GD C H L M O
recognize /ˈrek.əɡ.naɪz/ = VERB: شناختن, تشخیص دادن, برسمیت شناختن, باز شناختن, تصدیق کردن; USER: شناختن, تشخیص, رسمیت شناختن, را تشخیص, به رسمیت شناختن

GT GD C H L M O
recognizing /ˈrek.əɡ.naɪz/ = VERB: شناختن, تشخیص دادن, برسمیت شناختن, باز شناختن, تصدیق کردن; USER: به رسمیت شناختن, شناخت, رسمیت شناختن, تشخیص, شناسایی

GT GD C H L M O
reducing /rɪˈdjuːs/ = VERB: کاستن, کاستن, کم کردن, تقلیل دادن, تنزل دادن, ساده کردن, استحاله کردن, مطیع کردن, خرد کردن, خرد ساختن; USER: کاهش, را کاهش, کاهش می, برای کاهش, در کاهش

GT GD C H L M O
refer /riˈfər/ = VERB: عطف کردن, ذکر کردن, مراجعه کردن, بازگشت دادن, رجوع کردن به, منتسب کردن, منسوب بودن, عطف کردن به, فرستا دن; USER: اشاره, مراجعه, ارجاع, مراجعه کنید, اشاره می

GT GD C H L M O
refocus /ˌriːˈfəʊkəs/ = USER: تمرکز, تمرکز مجدد, معطوف, دوباره متمرکز, تمرکز مجدد بر

GT GD C H L M O
refocusing /ˌriːˈfəʊkəs/ = USER: متمرکز کردن دوباره, تمرکز, تمرکز مجدد

GT GD C H L M O
regularly /ˈreɡ.jʊ.lər/ = USER: به طور منظم, طور منظم, به طور مرتب, به طور منظم به, را به طور منظم

GT GD C H L M O
reinvention = USER: اختراع مجدد, نواوری مجدد, همچنان reinvention

GT GD C H L M O
relationship /rɪˈleɪ.ʃən.ʃɪp/ = NOUN: ارتباط, نسبت, وابستگی, قرابت, خویشاوندی, مراوده, مناسبت, میانه, خویشی; USER: ارتباط, رابطه, روابط, رابطه ای, نسبت

GT GD C H L M O
relationships /rɪˈleɪ.ʃən.ʃɪp/ = NOUN: ارتباط, نسبت, وابستگی, قرابت, خویشاوندی, مراوده, مناسبت, میانه, خویشی; USER: روابط, رابطه, از روابط, به روابط

GT GD C H L M O
relativity /ˌreləˈtivətē/ = NOUN: نسبیت, فرضیه نسبی, فلسفه نسبیه, نسبی بودن; USER: نسبیت, ی نسبیت, در نسبیت, نسبیت را, نظریه نسبیت

GT GD C H L M O
relevant /ˈrel.ə.vənt/ = ADJECTIVE: مربوط, مناسب, وابسته, مطابق, وارد; USER: مربوط, مربوطه, های مربوطه, مناسب, وابسته

GT GD C H L M O
relief /rɪˈliːf/ = NOUN: تسکین, کمک, راحتی, برجستگی, اعانه, ترمیم, جبران, حجاری برجسته, گره گشایی, جانشین, فراغت; ADJECTIVE: تسکینی; USER: تسکین, کمک, امداد رسانی, راحتی, جبران

GT GD C H L M O
relies /rɪˈlaɪ/ = VERB: اعتماد کردن; USER: متکی, تکیه, متکی است, تکیه دارد, تکیه می

GT GD C H L M O
relieve /rɪˈliːv/ = VERB: تخفیف دادن, خلاص کردن, کمک کردن, تسلی دادن, بر کنار کردن, تغییر پست دادن, بر جسته ساختن, ریدن, داشتن; USER: از بین بردن, تسکین, بین بردن, را تسکین, را کاهش دهد

GT GD C H L M O
rely /rɪˈlaɪ/ = VERB: اعتماد کردن; USER: تکیه, تکیه می کنند, متکی, تکیه می, متکی هستند

GT GD C H L M O
remain /rɪˈmeɪn/ = VERB: ماندن, باقی ماندن, اقامت کردن; NOUN: اثر باقی مانده; USER: ماندن, باقی می ماند, باقی مانده, باقی مانده است, باقی خواهد ماند

GT GD C H L M O
remind /rɪˈmaɪnd/ = VERB: یاداوری کردن, یاداور شدن, بیاد اوردن; USER: یادآوری, یاد, به یاد, یاد آوری, یادآوری است

GT GD C H L M O
remove /rɪˈmuːv/ = VERB: برداشتن, بردن, زدودن, برطرف کردن, دور کردن, برچیدن, برداشت کردن, رفع کردن, از جا برداشتن, عزل کردن, حمل کردن, بلند کردن; USER: برداشتن, حذف, را حذف, بردن, زدودن

GT GD C H L M O
repeat /rɪˈpiːt/ = NOUN: تکرار, باز گو, تجدید, باز انجام; VERB: تکرار کردن, دوباره گفتن, تکرار شدن, دوباره انجام دادن, دوباره ساختن, باز گفتن, باز گو کردن; USER: تکرار, را تکرار, تکرار کنید, تکرار می, دوباره تکرار

GT GD C H L M O
repetition /ˌrep.ɪˈtɪʃ.ən/ = NOUN: تکرار, باز انجام, باز گویی, باز گو, تجدید, اعاده; USER: تکرار, از تکرار, تکرار را, بار تکرار, تکرار آن

GT GD C H L M O
report /rɪˈpɔːt/ = NOUN: گزارش, خبر, انتشار, اشعار, شهرت, صدا; VERB: گزارش دادن; USER: گزارش, را گزارش, گزارش می, گزارش شده

GT GD C H L M O
reports /rɪˈpɔːt/ = NOUN: گزارش, خبر, انتشار, اشعار, شهرت, صدا; USER: گزارش, گزارش ها, گزارشات, گزارشهای, به گزارش

GT GD C H L M O
reputations /ˌrep.jʊˈteɪ.ʃən/ = NOUN: شهرت, اعتبار, خوشنامی, سابقه, اشتهار, نیکنامی, اوازه, اب رو; USER: شهرت, حیثیت, اعتبارشان, شهرت و اعتبار, از شهرت

GT GD C H L M O
require /rɪˈkwaɪər/ = VERB: نیاز داشتن, لازم بودن, لازم داشتن, لازم دانستن, خواستن, مستلزم بودن; USER: نیاز, نیاز به, نیازمند, نیاز داشته, نیاز دارند

GT GD C H L M O
required /rɪˈkwaɪər/ = ADJECTIVE: ضروری, خواسته, بایسته; USER: ضروری, نیاز, لازم, مورد نیاز است, های مورد نیاز

GT GD C H L M O
requires /rɪˈkwaɪər/ = VERB: نیاز داشتن, لازم بودن, لازم داشتن, لازم دانستن, خواستن, مستلزم بودن; USER: نیاز, نیاز به, مستلزم, نیازمند, نیاز دارد

GT GD C H L M O
resentment /rɪˈzent/ = NOUN: خشم, رنجش, غیظ, خلم; USER: خشم, رنجش, رنجش و خشم, غیظ

GT GD C H L M O
reserved /rɪˈzɜːvd/ = ADJECTIVE: رزرو شده, اندوخته, کم حرف, عوضی; USER: محفوظ می باشد, می باشد, این سایت متعلق, سایت متعلق به, محفوظ می

GT GD C H L M O
resist /rɪˈzɪst/ = VERB: مخالفت کردن, مقاومت کردن, پایداری کردن, ایستادگی کردن, استقامت کردن, مانع شدن, مخالفت کردن با, خودداری کردن از; USER: مقاومت در برابر, مقاومت, در برابر, مقاومت در مقابل, به مقاومت در برابر

GT GD C H L M O
resistance /rɪˈzɪs.təns/ = NOUN: مقاومت, ایستادگی, مخالفت, استحکام, پایداری, سختی, معارضه, عایق مقاومت; USER: مقاومت, مقاومت در برابر, مقاومت به, سطح مقاومت

GT GD C H L M O
resisters /riˈzistər/ = NOUN: پایدارگر, اسباب مقاوم در برابر برق; USER: مقاومت, مقاومت کنندگان

GT GD C H L M O
resolve /rɪˈzɒlv/ = NOUN: تصمیم, عمد; VERB: رفع کردن, تصمیم گرفتن, عزیمت کردن, مقرر داشتن, رای دادن; USER: تصمیم, حل, حل و فصل, را حل, را حل کنیم

GT GD C H L M O
resources /ˈrēˌsôrs,ˈrēˈzôrs,riˈsôrs,riˈzôrs/ = NOUN: کاردانی, ابتکار; USER: منابع, از منابع, به منابع, منابع را, منابع به

GT GD C H L M O
respect /rɪˈspekt/ = NOUN: احترام, رابطه, حرمت, نسبت, حیث, عزت, بزرگداشت, رجوع, تکریم, حیثیت; VERB: احترام گذاشتن به, محترم داشتن, بزرگداشتن; USER: احترام, نسبت, رابطه, احترام به, حرمت

GT GD C H L M O
respond /rɪˈspɒnd/ = NOUN: پاسخ; VERB: پاسخ دادن, واکنش نشان دادن, عهده دار شدن; USER: پاسخ, پاسخ دهند, واکنش نشان, پاسخ دادن, پاسخ می دهند

GT GD C H L M O
responding /rɪˈspɒnd/ = VERB: پاسخ دادن, واکنش نشان دادن, عهده دار شدن; USER: پاسخ, پاسخگویی, در پاسخ, واکنش نشان, پاسخ می

GT GD C H L M O
response /rɪˈspɒns/ = NOUN: پاسخ, واکنش, جوابگویی; USER: پاسخ, واکنش, پاسخ به, پاسخ های

GT GD C H L M O
responsibilities /riˌspänsəˈbilətē/ = NOUN: مسئوليت, عهده, جوابگویی; USER: مسئولیت, مسئولیت های, مسئولیتهای, مسئولیت ها, مسوولیت های

GT GD C H L M O
responsibility /riˌspänsəˈbilətē/ = NOUN: مسئوليت, عهده, جوابگویی; USER: مسئوليت, مسئولیت, عهده, مسئولیت پذیری

GT GD C H L M O
restrictions /rɪˈstrɪk.ʃən/ = NOUN: محدودیت, تحدید, انحصار, تضییق, جلو گیری; USER: محدودیت, محدودیت های, محدودیتهای, محدودیت ها, اعمال محدودیت

GT GD C H L M O
result /rɪˈzʌlt/ = NOUN: نتیجه, حاصل, اثر, پی امد, دست اورد, بر امد; VERB: منجر شدن, منتج شدن, نتیجه دادن; USER: نتیجه, منجر, منجر شود, منجر به, حاصل

GT GD C H L M O
results /rɪˈzʌlt/ = NOUN: نتیجه, حاصل, اثر, پی امد, دست اورد, بر امد; USER: نتایج, نتایج حاصل

GT GD C H L M O
resume /rɪˈzjuːm/ = NOUN: خلاصه تجربیات, خلاصه, حاصل, چکیده کلام; VERB: از سر گرفتن, ادامه یافتن, دوباره بدست اوردن, باز یافتن; USER: از سر گرفتن, از سر, سر گرفته, از سرگیری, از سر گرفته

GT GD C H L M O
revealing /rɪˈviː.lɪŋ/ = VERB: فاش کردن, ظاهر ساختن, معلوم کردن, ظاهرکردن, اشکار کردن; USER: آشکار, افشای, افشا, را آشکار, آشکار کردن

GT GD C H L M O
review /rɪˈvjuː/ = NOUN: مرور, خلاصه, مجله, بازدید, تجدید نظر, نشریه, عقیده, رژه; VERB: مرور کردن, دوره کردن, سان دیدن, بازدید کردن, انتقاد کردن, مقالات انتقادی نوشتن; USER: این فایل نقد می نویسید:, بررسی, فایل نقد می نویسید, این فایل نقد می نویسید

GT GD C H L M O
reviewing /rɪˈvjuː/ = VERB: مرور کردن, دوره کردن, سان دیدن, بازدید کردن, انتقاد کردن, مقالات انتقادی نوشتن; USER: بررسی, مرور, بازبینی, را بررسی, را مرور

GT GD C H L M O
reviews /rɪˈvjuː/ = NOUN: مرور, خلاصه, مجله, بازدید, تجدید نظر, نشریه, عقیده, رژه; USER: بررسی, بررسیها را, دانلود, نظرات, بررسی است

GT GD C H L M O
revive /rɪˈvaɪv/ = VERB: زنده شدن, احیا شدن, بهوش اوردن, دوباره دایر شدن, دوباره رواج پیدا کردن, نیروی تازه دادن, احیا کردن, باز جان بخشیدن, بهوش امدن; USER: زنده شدن, احیای, احیا, دوباره زنده, را دوباره زنده

GT GD C H L M O
reward /rɪˈwɔːd/ = NOUN: پاداش, جایزه, انعام, اجر, مزد, عوض, سزا, مژدگانی; VERB: پاداش دادن, عوض دادن, سزا دادن, اجر دادن; USER: پاداش, پاداش دادن, اجر, جایزه, عوض

GT GD C H L M O
rewarded /rɪˈwɔːd/ = VERB: پاداش دادن, عوض دادن, سزا دادن, اجر دادن; USER: پاداش, پاداش داده, ارمغان آورده است, به پاداش, پاداش می

GT GD C H L M O
rhesus /ˈriː.səsˌfæk.tər/ = USER: رزوس

GT GD C H L M O
rid /rɪd/ = VERB: رهانیدن از; USER: خلاص شدن از شر, خلاص, از شر, رهایی, را از شر

GT GD C H L M O
right /raɪt/ = ADJECTIVE: راست, درست, صحیح, واقعی, بجا, قائم, درست کار, محقق, ذیحق; NOUN: حق; ADVERB: در سمت راست; VERB: درست کردن, اصلاح کردن, دفع ستم کردن از, درست شدن, قائم نگاداشتن; USER: راست, حق, سمت راست, درست, صحیح

GT GD C H L M O
rise /raɪz/ = VERB: بالا آمدن, بالا رفتن, برخاستن, خاستن, بلند شدن; NOUN: طلوع, ترقی, صعود, قیام, پیشرفت, فراز, ترقی خیز; USER: بالا رفتن, طلوع, قیام, صعود, برخاستن

GT GD C H L M O
risks /rɪsk/ = NOUN: ریسک, خطر, مخاطره, احتمال زیان و ضرر, گشاد بازی; USER: خطرات, خطر, ریسک, ریسک های, خطرات ناشی

GT GD C H L M O
road /rəʊd/ = NOUN: جاده, راه, مسیر, خیابان, خط, طریق, راه اهن; ADJECTIVE: بجاده; USER: جاده, راه, جاده ها, مسیر, خیابان

GT GD C H L M O
roadblocks /ˈrəʊd.blɒk/ = NOUN: وسیله انسداد جاده; USER: موانع, جادهها, جادهها را بسته, موانع رد, عواملی چون ایست بازرسی

GT GD C H L M O
roll /rəʊl/ = NOUN: گردش, نورد, فهرست, غلتک, چرخش, صورت, لوله, غل, توپ; VERB: غلتیدن, غلتاندن, پیچیدن; USER: چرخش, غلتیدن, غلتک, لوله, غلتاندن

GT GD C H L M O
room /ruːm/ = NOUN: اتاق, جا, فضا, خانه, محل; VERB: مسکن گزیدن, منزل دادن به, وسیعتر کردن; USER: اتاق, اتاق به, جا, اتاق در, خانه

GT GD C H L M O
rooms /ruːm/ = NOUN: اتاق, جا, فضا, خانه, محل; USER: اتاق, اتاق های, اتاقها, اتاقها در, اتاق ها

GT GD C H L M O
rounding /raʊnd/ = NOUN: گرد کردن; USER: گرد کردن, گرد, گرد کردن ارقام می, سرراست کردن ارقام, سرراست کردن ارقام است

GT GD C H L M O
rules /ruːl/ = NOUN: قانون, قاعده, دستور, حکم, فرمانروایی, خط کش, ضابطه, عادت, گونیا, بربست, رسم, فرمانفرمای; USER: قوانین, قواعد, مقررات, مشاهده قوانین, از قوانین

GT GD C H L M O
running /ˈrʌn.ɪŋ/ = ADJECTIVE: جاری, دونده, مداوم, مناسب برای مسابقه دو, پویا; USER: جاری, حال اجرا, در حال اجرا, حال اجرا است, حال اجرا در

GT GD C H L M O
s = NOUN: نوزدهمین حرف الفبای انگلیسی; USER: بازدید کنندگان, ها, کنندگان, ثانیه

GT GD C H L M O
sacrificing /ˈsakrəˌfīs/ = NOUN: فداکاری; USER: فداکاری, فدا, فدا کردن, به خطر انداختن, خطر انداختن

GT GD C H L M O
safe /seɪf/ = ADJECTIVE: ایمن, امن, مطمئن, بی خطر, محفوظ, صحیح, اطمینان بخش, محفوظ از خطر, صدمه نخورده; NOUN: گاو صندوق; USER: ایمن, امن, مطمئن, بی خطر, محفوظ

GT GD C H L M O
safety /ˈseɪf.ti/ = NOUN: ایمنی, امنیت, سلامت, بی خطری, محفوظیت; USER: ایمنی, امنیت, سلامت, ایمنی در, از ایمنی

GT GD C H L M O
sales /seɪl/ = NOUN: فروش, حراجی, جنس فروشی; USER: فروش, خرید و فروش, از فروش, های فروش, فروش در

GT GD C H L M O
same /seɪm/ = ADJECTIVE: همان, یکسان, شبیه, همان کار, همان چیز, همان جور, عینا مثل هم, بهمان اندازه, یک نواخت; USER: همان, مشابه, یکسان, به همان, در همان

GT GD C H L M O
save /seɪv/ = VERB: نگاه داشتن, پس انداز کردن, نجارت دادن, رهایی بخشیدن, اندوختن, پس انداختن; CONJUNCTION: فقط بجز; PREPOSITION: فقط بجز, بجز اینکه; USER: صرفه جویی, نجات دهد, صرفه جویی در, را نجات دهد, را ذخیره کنید

GT GD C H L M O
saving /ˈseɪ.vɪŋ/ = NOUN: پس انداز, نجارت دهنده; ADJECTIVE: رستگار کننده; USER: پس انداز, صرفه جویی, صرفه جویی در, صرفه جویی می, برای صرفه جویی در

GT GD C H L M O
savings = NOUN: پس انداز, نجارت دهنده; USER: پس انداز, صرفه جویی, صرفه جویی در, های پس انداز, صرفه جویی های

GT GD C H L M O
say /seɪ/ = VERB: گفتن, بیان کردن, سخن گفتن, حرف زدن, صحبت کردن, اظهار داشتن; NOUN: حرف, اظهار, عقیده, نوبت حرف زدن; USER: گفتن, گویند, می گویند, بگویم, می گویم

GT GD C H L M O
saying /ˈseɪ.ɪŋ/ = NOUN: گفته, ضرب المثل, اظهار, حکمت, پند, مثال, گفتار مشهور; USER: گفته, و گفت, اظهار, کرد و گفت

GT GD C H L M O
school /skuːl/ = NOUN: مدرسه, مکتب, گروه, دبستان, دبیرستان, تحصیل در مدرسه, اموزشگاه, تدریس در مدرسه, مکتب علمی یا فلسفی, دسته, جماعت همفکر, دسته ماهی, گروه پرندگان; VERB: تربیت کردن, بمدرسه فرستادن, درس دادن; USER: مدرسه, مکتب, در مدرسه, مدرسه را, دبستان

GT GD C H L M O
second /ˈsek.ənd/ = ADJECTIVE: دوم, دومی, مجدد; NOUN: ثانیه, لحظه, second, دوم شدن, تایید کردن, درجه دوم بودن, پشتیبانی کردن; USER: دوم, ثانیه, دومی, دوم به

GT GD C H L M O
seconds /ˈsek.ənd/ = NOUN: ثانیه, لحظه; USER: ثانیه, ثانیه صورت, ثانیه صورت گرفت, ثانیه انجام, ثانیه انجام گرفته

GT GD C H L M O
see /siː/ = VERB: دیدن, نگاه کردن, فهمیدن, مشاهده کردن, ملاقات کردن; NOUN: مقر یا حوزه اسقفی; USER: دیدن, ببینید, را ببینید, نگاه کنید به, ببینید که

GT GD C H L M O
seek /siːk/ = VERB: جستجو کردن, طلبیدن, طلب کردن, جوییدن, پوییدن, پیگردی کردن; USER: به دنبال, دنبال, جستجوی, در پی, در جستجوی

GT GD C H L M O
seem /sēm/ = VERB: بنظر امدن, نمودن, وانمود شدن, وانمود کردن; USER: به نظر می رسد, نظر می رسد, به نظر میرسد, به نظر برسد, نظر می رسد که

GT GD C H L M O
seemingly /ˈsiː.mɪŋ.li/ = USER: ظاهر, به ظاهر, ظاهرا, که ظاهرا, به ظاهر بی

GT GD C H L M O
seems /sēm/ = VERB: بنظر امدن, نمودن, وانمود شدن, وانمود کردن; USER: به نظر می رسد, نظر می رسد, نظر میرسد, به نظر میرسد, نظر می رسد که

GT GD C H L M O
seen /siːn/ = VERB: دیدن, نگاه کردن, فهمیدن, مشاهده کردن, ملاقات کردن; USER: دیده می شود, دیده, دیده می, را دیده, دیده شده

GT GD C H L M O
selective /sɪˈlek.tɪv/ = ADJECTIVE: انتخابی, برگزیده, گزینشی, گزیده, انتخاب کننده, بهگزین, گزیننده, مبنی بر انتخاب, دارای حسن انتخاب گلچین کننده; USER: انتخابی, گزینشی, های انتخابی, برگزیده, گزیده

GT GD C H L M O
self /self/ = PRONOUN: خود, خویشتن, خویش; NOUN: نفس, نفس خود, شخصیت, جنبه, حالت, وضع, حال; USER: خود, نفس, از خود, خویشتن, خویش

GT GD C H L M O
semiannual /ˌsemēˈanyo͞oəl,ˌsemˌī-/ = ADJECTIVE: شش ماه یکبار, دارای دوام شش ماهه, شش ماهه; NOUN: نصف سالی; USER: شش ماه یکبار, شش ماهه, دارای دوام شش ماهه, شش ماه, نصف سالی

GT GD C H L M O
sense /sens/ = NOUN: حس, احساس, مفهوم, معنی, شعور, جهت, هوش, مضمون, مفاد, حس تشخیص; VERB: حس کردن, فهمیدن; USER: حس, احساس, مفهوم, معنی, شعور

GT GD C H L M O
senses /sens/ = NOUN: حس, احساس, مفهوم, معنی, شعور, جهت, هوش, مضمون, مفاد, حس تشخیص; VERB: حس کردن, فهمیدن; USER: حواس, حس, حواس پنج گانه, حواس را, حواس پنجگانه

GT GD C H L M O
sensitive /ˈsen.sɪ.tɪv/ = ADJECTIVE: معقول, محسوس, بارز, لامسهای; USER: حساس, حساس به, های حساس, حساس را, حساس و

GT GD C H L M O
separate /ˈsep.ər.ət/ = ADJECTIVE: جدا, جداگانه, مجزا, اختصاصی, منفصل, علیحده; VERB: جدا کردن, مجزا کردن, تفکیک کردن, سوا کردن; USER: جداگانه, مجزا, جدا, جداگانه ای, های جداگانه ای

GT GD C H L M O
separately /ˈsep.ər.ət.li/ = ADVERB: فردا; USER: به طور جداگانه, طور جداگانه, به صورت جداگانه, به طور جداگانه در, به طور جداگانه به

GT GD C H L M O
serious /ˈsɪə.ri.əs/ = ADJECTIVE: جدی, وخیم, مهم, سنگین, سخت, خطیر, خطر ناک, فربه, فکور; USER: جدی, جدی است, های جدی, جدی در, مهم

GT GD C H L M O
service /ˈsɜː.vɪs/ = NOUN: خدمت, سرویس, کار, استخدام, وظیفه, لوازم, کمک, زاوری, نوکری, عبادت, تشریفات; VERB: سرویس کردن; USER: سرویس, خدمات, خدمت, خدمات به, ارائه خدمات

GT GD C H L M O
set /set/ = NOUN: مجموعه, دستگاه, دسته, جهت; VERB: قرار دادن, قرار گرفته, گذاردن, نهادن, نشاندن, چیدن; ADJECTIVE: روشن, واقع شده; USER: مجموعه, تنظیم, مجموعه ای, تنظیم شده, را تنظیم

GT GD C H L M O
setback /ˈset.bæk/ = NOUN: شکست, مانع, تنزل; USER: شکست, عقب نشینی, مانع, شکستی, تنزل

GT GD C H L M O
shape /ʃeɪp/ = NOUN: شکل, صورت, اندام, ریخت, قواره, سبک, تجسم, طرز; VERB: شکل دادن, شکل دادن به, سرشتن; USER: شکل, شکل دادن, شکل دادن به, را شکل, شکل دهی

GT GD C H L M O
share /ʃeər/ = NOUN: سهم, قسمت, بخش, سهمیه, حصه, بهره, قطعه, خیش; VERB: سهم بردن, بخش کردن, تسهیم کردن, قیچی کردن; USER: سهم, اشتراک گذاری, به اشتراک گذاری, به اشتراک گذاشتن, به اشتراک بگذارید

GT GD C H L M O
shared /ʃeəd/ = VERB: سهم بردن, بخش کردن, تسهیم کردن, قیچی کردن; USER: به اشتراک گذاشته شده, اشتراک گذاشته, به اشتراک گذاشته, اشتراک گذاشته شده, اشتراک گذاشته می

GT GD C H L M O
sharpen /ˈʃɑː.pən/ = VERB: تیز کردن, تند کردن, تیز شدن, نوک تیز کردن, تقلب کردن; USER: تیز کردن, تند کردن, تیز شدن, تقلب کردن, نوک تیز کردن

GT GD C H L M O
she /ʃiː/ = PRONOUN: او, خودش, ان دختر یا زن; NOUN: جانور ماده; USER: او, که او, او به, او را, او در

GT GD C H L M O
shelter /ˈʃel.tər/ = NOUN: پناه, پناه گاه, جان پناه, حمایت, یتیم خانه, ساباط, سپنج; VERB: پناه دادن, منزل دادن, محافظت کردن; USER: پناه, پناه گاه, جان پناه, پناه دادن, حمایت

GT GD C H L M O
shielding /ʃiːld/ = NOUN: استحفاظ; USER: استحفاظ, محافظ, استحفاظی, حفاظت از فایل پیوست, محافظ در

GT GD C H L M O
shine /ʃaɪn/ = NOUN: درخشش, روشنی, براقی, فروغ, تابش, پرتلالوء, سو, پرتو, برق; VERB: درخشیدن, روشن شدن, براق کردن, تابیدن, منور کردن, نورافشاندن; USER: درخشش, درخشیدن, روشن شدن, روشنی, تابیدن

GT GD C H L M O
short /ʃɔːt/ = ADJECTIVE: کوتاه, مختصر, کمتر, کوچک, قاصر, موجز, کسردار, غیر کافی, بی مقدمه; NOUN: خلاصه; VERB: اتصالی پیدا کردن; USER: کوتاه, خلاصه, مختصر, کمتر, کوچک

GT GD C H L M O
shortcomings /ˈʃɔːtˌkʌm.ɪŋ/ = USER: کاستی, کاستیهای, نواقص, کاستی ها, کمبودهای

GT GD C H L M O
shot /ʃɒt/ = NOUN: گلوله, عکس, تزریق, تیر, جرعه, منظره فیلمبرداری شده, پرتابه, یک گیلاس مشروب, ضربت توپ بازی, گیلاس; ADJECTIVE: رها شده, اصابت کرده, جوانه زده; USER: عکس, شات, ضربهی بازیکن این تیم, گلوله, شوت از

GT GD C H L M O
should /ʃʊd/ = VERB: باید, بایست; USER: باید, باید به, باید در, که باید, باید از

GT GD C H L M O
shoulder /ˈʃəʊl.dər/ = NOUN: شانه, دوش, کتف, هر چیزی شبیه شانه, جناح, سفت; VERB: با شانه زور دادن, هل دادن; USER: شانه, شانه ها, دوش, کتف

GT GD C H L M O
shouldn /ˈʃʊd.ənt/ = USER: نباید

GT GD C H L M O
show /ʃəʊ/ = NOUN: نمایش, نشان, نشان دادن, اثبات, جلوه, ارائه, مظهر; VERB: نشان دادن, نمایاندن, نمودن, ابراز کردن, فهماندن; USER: نشان, نشان می دهد, نمایش, نشان دادن, اثبات

GT GD C H L M O
showing /ˈʃəʊ.ɪŋ/ = NOUN: نمایش, ارائه, اظهار, شاخص, جلوه, اشکار سازی; USER: نمایش, نشان, نشان دادن, نشان می, را نشان می

GT GD C H L M O
shown /ʃəʊn/ = ADJECTIVE: نشان داده شده; USER: نشان داده شده, نشان داده, نشان داده شده است, نشان داده است, نشان داده می

GT GD C H L M O
shows /ʃəʊ/ = NOUN: نمایش, نشان, نشان دادن, اثبات, جلوه, ارائه, مظهر; USER: نشان می دهد, نشان, را نشان می دهد, نشان میدهد, نشان می دهد که

GT GD C H L M O
side /saɪd/ = NOUN: سمت, طرف, ضلع, سو, پهلو, جانب, کناره, جنب; VERB: طرفداری کردن, طرفداری کردن از, در یکسو قرار دادن; USER: سمت, طرف, ضلع, سو, جانب

GT GD C H L M O
sides /saɪd/ = NOUN: سمت, طرف, ضلع, سو, پهلو, جانب, کناره, جنب; USER: طرف, دو طرف, طرف به, طرف در, طرف آن

GT GD C H L M O
signal /ˈsɪɡ.nəl/ = NOUN: سیگنال, علامت, نشان, راهنما, اخطار; VERB: علامت دادن, با علامت ابلاغ کردن, با اشاره رساندن; ADJECTIVE: اشکار; USER: سیگنال, علامت, نشانه, نشانه ای, سیگنال به

GT GD C H L M O
simple /ˈsɪm.pl̩/ = ADJECTIVE: ساده, بسیط, سهل, خام, بی تزویر, فروتن, بی تکلف, ناازموده, نادان; USER: ساده, ساده است, ساده و, های ساده, ساده ای

GT GD C H L M O
simply /ˈsɪm.pli/ = ADVERB: بسادگی, واقعا, حقیقتا; USER: بسادگی, سادگی, به سادگی, به سادگی به, به سادگی با

GT GD C H L M O
simultaneously /ˌsīməlˈtānēəslē/ = ADVERB: با هم, ضمنا, بصورت همزبان; USER: به طور همزمان, طور همزمان, به صورت همزمان, به طور هم زمان, به طور همزمان در

GT GD C H L M O
since /sɪns/ = CONJUNCTION: چون, چون که, نظر باینکه; PREPOSITION: چون; ADVERB: پس از, از وقتی که, از این رو, از انجاییکه; USER: پس از, از سال, از زمان, چون, از آنجا که

GT GD C H L M O
singular /ˈsɪŋ.ɡjʊ.lər/ = NOUN: مفرد; ADJECTIVE: منفرد, فوق العاده, تکین, تک, خارق العاده, منحصر بفردی, واژه مفرد, فرید, غریب, صیغه مفرد, شگفتی; USER: مفرد, منفرد, فوق العاده, تکین, خارق العاده

GT GD C H L M O
situations = NOUN: وضعیت, وضع, موقعیت, حالت, حال, موقع, جا, شغل; USER: شرایط, موقعیت, موقعیت های, مواقع, موقعیتهای

GT GD C H L M O
skepticism /ˈskep.tɪ.kəl/ = NOUN: تردید, شک, شک گرایی, فلسفه شکاکی وبدبینی, انتقاد مضر و از روی بدبینی; USER: تردید, شک و تردید, شک, شک گرایی, شک و تردید در

GT GD C H L M O
sketch /sketʃ/ = NOUN: طرح, طرح اولیه, خلاصه, مسوده, شرح, انگاره, طراحی کلیات, زمینه, طرح خلاصه; VERB: طراحی کردن, طرح کردن, طرح ریزی کردن; USER: طرح, طرح اولیه, مسوده, انگاره, طرح ریزی کردن

GT GD C H L M O
skills /skɪl/ = NOUN: مهارت, استادی, چیره دستی, ورزیدگی, تردستی, کاردانی, سررشته, عرضه, زبر دستی, هنرمندی, سامان; USER: مهارت, مهارت های, مهارتهای, مهارت ها, از مهارت

GT GD C H L M O
slack /slæk/ = VERB: شل کردن, سست کردن, کساد کردن, فرو نشاندن; ADJECTIVE: شل, سست, ضعیف, پشت گوش فراخ, فراموشکار; NOUN: کساد, سکون, انقطاع; USER: شل, شل کردن, کساد, سست, پشت گوش فراخ

GT GD C H L M O
sleeves /sliːv/ = NOUN: استین; USER: آستین, شیلنگ, شیلنگ های, آستین های, بلوزهای آستین

GT GD C H L M O
slow /sləʊ/ = ADJECTIVE: کند, تدریجی, اهسته, سست, کودن, تنبل; VERB: اهسته کردن یا شدن; USER: کند, آهسته, سرعت, کاهش سرعت, کم کردن سرعت

GT GD C H L M O
small /smɔːl/ = ADJECTIVE: کوچک, کم, ریز, خرد, جزئی, خفیف, ریزه, دون, محقر, پست; NOUN: خرده; USER: کوچک, کم, کوچک و, کوچک در, کوچک به

GT GD C H L M O
smart /smɑːt/ = ADJECTIVE: زرنگ, با هوش, زیرک, شیک, ناتو, جلوه گر, چالاک, فعال; VERB: تیر کشیدن, سوزش کردن; USER: زرنگ, هوشمند, های هوشمند, هوشمند در, هوشمند به

GT GD C H L M O
smarter /smɑːt/ = USER: دقیق, هوشمندتر, باهوش, هوشمندانه تر, باهوش تر

GT GD C H L M O
smartest /smɑːt/ = USER: باهوش ترین, هوشمندانه ترین, هوشمندانه, باهوش, هوشمندترین

GT GD C H L M O
so /səʊ/ = ADVERB: پس, چنان, چنین, بنابر این, چندان, اینقدر, انقدر, همینطور, بقدری, همچنان, این طور, چندین, همچو, همینقدر, بهمان اندازه, از انرو, باین زیادی; USER: پس, چنان, چنین, چندان, اینقدر

GT GD C H L M O
solidarity /ˌsäləˈde(ə)ritē/ = NOUN: انسجام, اتحاد, همکاری, هم بستگی, بهم پیوستگی, مسئولیت مشترک; USER: اتحاد, همبستگی, انسجام, همبستگی خود, همبستگی را

GT GD C H L M O
solitary /ˈsɒl.ɪ.tər.i/ = ADJECTIVE: منفرد, تنها, مجرد, منزوی, تک, پرت; NOUN: گوشه نشین, عابد; USER: تنها, منفرد, مجرد, منزوی, تک

GT GD C H L M O
solution /səˈluː.ʃən/ = NOUN: راه حل, محلول, حل, چاره سازی, شولش, تسویه; USER: راه حل, محلول, حل, راه حلی, راه حل های

GT GD C H L M O
solutions /səˈluː.ʃən/ = NOUN: راه حل, محلول, حل, چاره سازی, شولش, تسویه; USER: راه حل, راه حل های, راه حل ها, از راه حل, از راه حل های

GT GD C H L M O
solving /sɒlv/ = VERB: حل کردن, فیصل دادن, فیصله کردن, رفع کردن, گشادن, باز کردن; USER: حل, حل مسئله, حل مساله, حل کردن, حل و فصل

GT GD C H L M O
some /səm/ = PRONOUN: برخی, بعضی, برخی از, بعض, چندتا; ADVERB: تعدادی, چندین, چندین, قدری, اندکی, تقریبا, چندی; USER: برخی از, برخی, بعضی, بعضی از, تعدادی

GT GD C H L M O
someone /ˈsʌm.wʌn/ = PRONOUN: کسی, شخصی, یک کسی, ادمی; USER: کسی, شخصی, کسی را, به کسی, کسی به

GT GD C H L M O
something /ˈsʌm.θɪŋ/ = ADVERB: چیزی, قدری, تا اندازهای; PRONOUN: چیزی, یک چیزی; USER: چیزی, چیزی است, چیزی را, چیزی است که, چیزی در

GT GD C H L M O
sometimes /ˈsʌm.taɪmz/ = ADVERB: گاهی, بعضی اوقات, بعضی مواقع, بندرت, گاه بگاهی; USER: گاهی, گاهی اوقات, بعضی اوقات, گاهی اوقات به, بعضی مواقع

GT GD C H L M O
somewhere /ˈsʌm.weər/ = ADVERB: در مکانی, یک جایی, در یک محلی; USER: یک جایی, جایی, در جایی, در مکانی, در جایی در

GT GD C H L M O
soon /suːn/ = ADVERB: زود, بزودی, طولی نکشید, عنقریب, قریبا; USER: بزودی, زودی, به زودی, زود, به زودی به

GT GD C H L M O
sooner /suːn/ = ADJECTIVE: زودتر; NOUN: بومیان در اتازونی; USER: زودتر, چه زودتر, هر چه زودتر, دیر یا زود, چه زودتر به

GT GD C H L M O
sophistication /səˌfɪs.tɪˈkeɪ.ʃən/ = NOUN: کمال, دلفریبی, سفسطه, تحریف, اغوا; USER: کمال, دلفریبی, تحریف, سفسطه, اغوا

GT GD C H L M O
sound /saʊnd/ = NOUN: صدا, صوت, درست, اوا; ADJECTIVE: سالم, استوار, مستدل, بی عیب; ADVERB: بطور ژرف; VERB: صدا کردن, به نظر رسیدن, صدا دادن; USER: صدا, صوت, درست, سالم, استوار

GT GD C H L M O
sources /sɔːs/ = NOUN: منبع, منشاء, مبدا, چشمه, ماخذ, مایه, خاستگاه, مصدر, سر چشمه, عین, مایه مبداء; USER: منابع, منبع, از منابع, به منابع

GT GD C H L M O
space /speɪs/ = NOUN: فضا, فاصله, جا, مساحت, وسعت, مدت معین, زمان کوتاه, دوره, حیز; VERB: فاصلهگذاشتن, در فضا جا دادن, فاصله دادن; USER: فضا, فضای, فاصله, در فضا, فضا را

GT GD C H L M O
sparingly /ˈspeə.rɪŋ/ = USER: صرفهجویی, کم, صرفهجویی مصرف, نکنید, حد ناچیزی

GT GD C H L M O
spark /spɑːk/ = NOUN: جرقه, بارقه, اخگر; VERB: جرقه زدن, خود نمایی کردن; USER: جرقه, جرقه زدن, بارقه, اخگر, خود نمایی کردن

GT GD C H L M O
speak /spiːk/ = VERB: سخن گفتن, صحبت کردن, حرف زدن, سخنرانی کردن, دراییدن, تکلم کردن, گفتگو کردن; USER: صحبت کردن, صحبت می کنند, سخن گفتن, حرف زدن, صحبت می کنند و

GT GD C H L M O
specific /spəˈsɪf.ɪk/ = ADJECTIVE: خاص, ویژه, مخصوص, مشخص, بخصوص, اخص, خصوصی; USER: خاص, مشخص, ویژه, مخصوص, بخصوص

GT GD C H L M O
speed /spiːd/ = NOUN: سرعت, شتاب, تندی, کامیابی, میزان شتاب, درجه تندی, وضع, حالت; VERB: سرعت گرفتن, شانس خوب داشتن, کامیاب بودن, باسرعت راندن; USER: سرعت, بردن سرعت, با سرعت, بالا بردن سرعت, شتاب

GT GD C H L M O
spelling /ˈspel.ɪŋ/ = NOUN: هجی, املاء; USER: هجی, تلفظ, املایی, املا, املاء

GT GD C H L M O
spend /spend/ = VERB: خرج کردن, صرف کردن, سودن, تمام شدن, صرف شدن; USER: خرج کردن, صرف, خرج, را صرف, صرف کنند

GT GD C H L M O
spirits /ˈspɪr.ɪt/ = NOUN: روح, روحیه, روان, جان, جرات, رمق, معنی, مشروبات الکلی; USER: ارواح, روح, روحیه, و روحیه, ارواح می

GT GD C H L M O
spreadsheets /ˈspred.ʃiːt/ = USER: صفحات گسترده, گسترده, صفحه گسترده, از صفحات گسترده, صفحات گسترده و

GT GD C H L M O
squads /skwäd/ = NOUN: جوخه, گروه, دسته; USER: جوخه های, جوخه, جوخههای, تیم, جوخه ها

GT GD C H L M O
stake /steɪk/ = NOUN: شرط, گرو, میخ چوبی, سندان, ستون چوبي يا سنگي تزئيني, شرط بندی مسابقه با پول روی میز در قمار; VERB: پول در قمار گذاشتن, بچوب یا بمیخ بستن, قائم کردن, محکم کردن, شرط بندی کردن, شهرت خود رابخطر انداختن; USER: شرط, سهام, خطر است, معرض خطر, سهم عمده ای

GT GD C H L M O
stakes /steɪk/ = NOUN: شرط, گرو, میخ چوبی, سندان, ستون چوبي يا سنگي تزئيني, شرط بندی مسابقه با پول روی میز در قمار; USER: سهام, مخاطرات, ریسک, مخاطره, شرط

GT GD C H L M O
star /stɑːr/ = NOUN: ستاره, اختر, کوکب, نشان ستاره, خط سفید پیشانی اسب, نجم; VERB: درخشیدن, باستاره زینت کردن, ستاره نمایش وسینماشدن; USER: ستاره, های ستاره, ستاره ی, ستاره های, ستاره در

GT GD C H L M O
stars /stɑːr/ = NOUN: ستاره, اختر, کوکب, نشان ستاره, خط سفید پیشانی اسب, نجم; USER: ستاره, ستارگان, ستاره ها, ستاره های, از ستاره

GT GD C H L M O
start /stɑːt/ = NOUN: شروع, ابتدا, اغاز, مبداء, مقدمه; VERB: شروع کردن, بنیاد نهادن, اغازیدن, عزیمت کردن, دایر کردن, از جا پریدن, رم کردن; USER: شروع, شروع به, شروع می, را شروع, ابتدا

GT GD C H L M O
starting /stɑːt/ = VERB: شروع کردن, بنیاد نهادن, اغازیدن, عزیمت کردن, دایر کردن, از جا پریدن, رم کردن; USER: شروع, با شروع, از شروع, شروع می, شروع به

GT GD C H L M O
state /steɪt/ = NOUN: دولت, حالت, ایالت, کشور, استان, جمهوری, چگونگی, حال; ADJECTIVE: کشوری, ملکی; VERB: توضیح دادن, اظهار داشتن; USER: دولت, حالت, ایالت, کشور, کشوری

GT GD C H L M O
statement /ˈsteɪt.mənt/ = NOUN: بیانیه, بیان, گفته, اظهار, اعلامیه, شرح, حکم, توضیح, قطعنامه, قطعه نامه, تقریر, عرضه داشت; USER: بیانیه, گفته, اظهار, بیان, اعلامیه

GT GD C H L M O
stay /steɪ/ = VERB: ماندن, باقی ماندن, توقف کردن, نگاه داشتن, باز داشتن; NOUN: توقف, توقفگاه, ایست, مانع, عصاء, نقطه اتکاء, تکیه, حائل; USER: ماندن, اقامت, باقی بماند, ماندن بگیرید, ماندن در

GT GD C H L M O
step /step/ = NOUN: گام, مرحله, قدم, پله, پلکان, رفتار, صدای پا, رکاب, رتبه, درجه; VERB: قدم زدن, قدم برداشتن; USER: گام, قدم, مرحله, گام به, پله

GT GD C H L M O
steps /step/ = NOUN: گام, مرحله, قدم, پله, پلکان, رفتار, صدای پا, رکاب, رتبه, درجه; USER: مراحل, گام, مرحله, گام های, مراحل را

GT GD C H L M O
sticking /stik/ = ADJECTIVE: چسبیده; NOUN: الصاق; USER: چسبیده, چسبیدن, چسباندن, الصاق, چسبیده به

GT GD C H L M O
stifling /ˈstaɪ.fl̩.ɪŋ/ = VERB: خفه کردن, خاموش کردن, فرو نشاندن; USER: خفقان, خفه, خفقان آور, تنگ

GT GD C H L M O
still /stɪl/ = ADVERB: هنوز, باز هم, همیشه, هنوز هم معذلک; ADJECTIVE: ساکن, راکد, خاموش, بی حرکت, ساکت, ارام; NOUN: سکوت, دستگاه تقطیر, خاموشی; VERB: ارام کردن, ساکت کردن, عرق گرفتناز; USER: هنوز, هنوز هم, باز هم, هنوز هم به, هنوز هم در

GT GD C H L M O
stop /stɒp/ = NOUN: توقف, ایست, ایستگاه, ترک, نقطه, تعلیق, تکیه; VERB: متوقف ساختن, ایستادن, توقف کردن, مانع شدن, خوابیدن; USER: توقف, متوقف, متوقف کردن, را متوقف, متوقف ساختن

GT GD C H L M O
stories /ˈstɔː.ri/ = NOUN: داستان, قصه, گزارش, روایت, حکایت, موضوع, شرح, نقل, اشکوب; USER: داستان, داستان های, داستانهای, داستان ها, داستان در

GT GD C H L M O
story /ˈstɔː.ri/ = NOUN: داستان, قصه, گزارش, روایت, حکایت, موضوع, شرح, نقل, اشکوب; USER: داستان, قصه, گزارش, روایت, حکایت

GT GD C H L M O
straightforward /ˌstrātˈfôrwərd/ = ADJECTIVE: سر راست, راست, مستقیم, درست, بی پرده, رک, اسان; ADVERB: سر راست; USER: سر راست, راست, مستقیم, درست, بی پرده

GT GD C H L M O
strain /streɪn/ = NOUN: زور, کشش, نژاد, کوشش, کشیدگی عضله, درد سخت; VERB: مشمئز شدن, خسته کردن, زودبکار بردن, زور زدن, کش دادن, زیاد کشیدن; USER: زور, زور زدن, مشمئز شدن, زودبکار بردن, کوشش زیاد کردن

GT GD C H L M O
strategic /strəˈtiː.dʒɪk/ = ADJECTIVE: سوق الجیشی, وابسته به رزم ارایی; USER: استراتژیک, راهبردی, های استراتژیک, استراتژیک است, های راهبردی

GT GD C H L M O
strategies /ˈstræt.ə.dʒi/ = NOUN: استراتژی, رزم ارایی, فن تدابیر جنگی, فن لشکرکشی; USER: استراتژی, استراتژی های, راهبردهای, استراتژیهای, استراتژی ها

GT GD C H L M O
strategy /ˈstræt.ə.dʒi/ = NOUN: استراتژی, رزم ارایی, فن تدابیر جنگی, فن لشکرکشی; USER: استراتژی, راهبرد, با استراتژی, راهبردی, استراتژی های

GT GD C H L M O
street /striːt/ = NOUN: خیابان, کوچه, جاده; ADJECTIVE: خیابانی; USER: خیابان, خیابانی, خیابان ها, های خیابانی, کوچه

GT GD C H L M O
strength /streŋθ/ = NOUN: استحکام, قوت, توانایی, نیرو, دوام, زور, قوه, پا; USER: استحکام, قدرت, قوت, توانایی, نیرو

GT GD C H L M O
strengths /streŋθ/ = NOUN: استحکام, قوت, توانایی, نیرو, دوام, زور, قوه, پا; USER: نقاط قوت, قوت, قوت ها, از نقاط قوت, به نقاط قوت

GT GD C H L M O
stress /stres/ = NOUN: استحکام, قوت, توانایی, نیرو, دوام, زور, قوه, پا; USER: فشار, استرس, استرس را, با استرس, تاکید

GT GD C H L M O
stretch /stretʃ/ = NOUN: بسط, اتساع, ارتجاع, قطعه, کوشش, خط ممتد; VERB: بسط دادن, کشیدن, گشاد شدن, منبسط کردن, طولانی کردن, امتداد دادن; USER: بسط, اتساع, بسط دادن, منبسط کردن, طولانی کردن

GT GD C H L M O
stretches /stretʃ/ = NOUN: بسط, اتساع, ارتجاع, قطعه, کوشش, خط ممتد, دوره, مدت; USER: امتداد, کشیده, کشیده شده, در امتداد, امتداد در

GT GD C H L M O
strong /strɒŋ/ = ADJECTIVE: قوی, مستحکم, نیرومند, محکم, سخت, مقتدر, فراوان, پر زور, پرصلابت, خوش بنیه, فربه, پر مایه, پر نیرو; USER: قوی, محکم, نیرومند, مستحکم, قوی است

GT GD C H L M O
struggling /ˈstrʌɡ.lɪŋ/ = VERB: שפּאַצירן

GT GD C H L M O
stuck /stʌk/ = VERB: چسبیدن, چسباندن, بهم پیوستن, فرو بردن, بستن, گیر کردن, گیر افتادن, سوراخ کردن, نصب کردن, الصاق کردن, تحمل کردن, تردید کردن, چسبناک کردن; USER: گیر کرده است, گیر, گیر کرده, چسبیده, گیر افتاده

GT GD C H L M O
students /ˈstjuː.dənt/ = NOUN: دانشجو, شاگرد, دانش اموز, اهل تحقیق, عضو دانشکده یا دانشگاه; USER: دانش آموزان, دانشجویان, دانش آموز, از دانش آموزان, دانش آموزان را

GT GD C H L M O
studies /ˈstədē/ = NOUN: مطالعات; USER: مطالعات, مطالعات انجام, از مطالعات, مطالعات انجام شده, در مطالعات

GT GD C H L M O
subject /ˈsʌb.dʒekt/ = NOUN: موضوع, در معرض, مطلب, فاعل, تحت, شخص, مبحث, نهاد, موضوع مطالعه; ADJECTIVE: مشمول, مطیع, در خطر; USER: موضوع, مطلب, مشمول, در معرض, فاعل

GT GD C H L M O
substantial /səbˈstæn.ʃəl/ = ADJECTIVE: اساسی, قابل توجه, مهم, ذاتی, محکم, جسمی, با وقار; USER: قابل توجه, قابل توجهی, اساسی, مهم, ذاتی

GT GD C H L M O
succeed /səkˈsiːd/ = VERB: موفق شدن, کامیاب شدن, نتیجه بخشیدن, بدنبال آمدن, بطور توالی قرار گرفتن; USER: موفق شدن, موفق, موفقیت, موفق شوند, موفقیتشون نیست

GT GD C H L M O
success /səkˈses/ = NOUN: موفقیت, پیروزی, توفیق, کامیابی, نتیجه, کامروایی, ترقی; USER: موفقیت, موفقیت های, پیروزی, کامیابی, توفیق

GT GD C H L M O
successes /səkˈses/ = NOUN: موفقیت, پیروزی, توفیق, کامیابی, نتیجه, کامروایی, ترقی; USER: موفقیت, موفقیت های, پیروزی و موفقیت, پیروزی ها, پیروزی و موفقیت اخیر

GT GD C H L M O
successful /səkˈses.fəl/ = ADJECTIVE: موفق, کامیاب, پیروز, نیک انجام, عاقبت بخیر; USER: موفق, موفقیت آمیز, موفقیت, های موفق, با موفقیت

GT GD C H L M O
such /sʌtʃ/ = ADVERB: چنین, چنان, این طور; ADJECTIVE: این قبیل, یک چنین; PRONOUN: این جور; USER: چنین, مانند, از جمله, چنان, این قبیل

GT GD C H L M O
suggest /səˈdʒest/ = VERB: اشاره کردن بر, بفکر خطور دادن, اظهار کردن, پیشنهاد کردن, تلقین کردن; USER: نشان می دهد, پیشنهاد, پیشنهاد می, نشان می, حاکی از

GT GD C H L M O
suggestion /səˈdʒes.tʃən/ = NOUN: پیشنهاد, تلقین, اشاره, القاء, اظهار عقیده, الهام; USER: پیشنهاد, پیشنهادی, اشاره, تلقین, این پیشنهاد

GT GD C H L M O
suggestions /səˈdʒes.tʃən/ = NOUN: پیشنهاد, تلقین, اشاره, القاء, اظهار عقیده, الهام; USER: پیشنهادات, پیشنهاد, پیشنهادات خود, از پیشنهادات, پیشنهادات خود را

GT GD C H L M O
support /səˈpɔːt/ = NOUN: پشتیبانی, کمک, تقویت, تایید, طرفداری, تکیه, نگاهداری, پشت, اتکاء; VERB: پشتیبانی کردن, حمایت کردن, متحمل شدن; USER: پشتیبانی, حمایت, حمایت از, پشتیبانی از, کمک

GT GD C H L M O
supporting /səˈpɔː.tɪŋ/ = NOUN: حامی, پشتیبان, معین, نگهدار, متحمل; USER: حمایت از, حمایت, پشتیبانی از, حمایت می, به حمایت از

GT GD C H L M O
supports /səˈpɔːt/ = NOUN: پشتیبانی, کمک, تقویت, تایید, طرفداری, تکیه, نگاهداری, پشت, اتکاء, ملاک, متکا, پشتیبان زیر برد; USER: پشتیبانی, پشتیبانی از, پشتیبانی می, را پشتیبانی, را پشتیبانی می

GT GD C H L M O
supposed /səˈpəʊzd/ = ADJECTIVE: مفروض; USER: مفروض, قرار, فرض, تصور, قرار است

GT GD C H L M O
sure /ʃɔːr/ = ADJECTIVE: مطمئن, یقین, قطعی, مسلم, خاطر جمع, متقاعد, پشت گرم, از روی یقین, محقق, استوار, راسخ یقینا; USER: مطمئن, شوید که, حتما, حاصل کنید که, مطمئن شوید که

GT GD C H L M O
surround /səˈraʊnd/ = NOUN: احاطه, محاصره; VERB: محاصره کردن, فرا گرفتن, محاصره شده, احاطه شدن, محصور کردن; USER: احاطه, احاطه کرده, را احاطه کرده, محاصره, احاطه کرده است

GT GD C H L M O
surveys /ˈsɜː.veɪ/ = NOUN: بررسی, نقشه برداری, ممیزی, بازدید, براورد, زمینه یابی, مطالعه مجمل, بردید; USER: نظر سنجی, نظرسنجی, بررسی, بررسی های, نظرسنجی ها

GT GD C H L M O
survive /səˈvaɪv/ = VERB: زنده ماندن, گذراندن, باقی بودن, بیشتر زنده بودن از, طی کردنبرزیستن; USER: زنده ماندن, زنده بماند, زنده بمانند, زنده ماندن در, زنده ماندن به

GT GD C H L M O
systems /ˈsɪs.təm/ = NOUN: سیستم, نظام, دستگاه, منظومه, روش, نظم, ترتیب, جهاز, اسلوب, سلسله, همست, همستاد, رشته, قاعده رویه, سبک; USER: سیستم, سیستم های, سیستمهای, سیستم ها, از سیستم

GT GD C H L M O
t /tiː/ = NOUN: بیستمین حرف الفبای انگلیسی, هر چیزی شبیه حرف ت; USER: تی, T, T برای, تن در, آزمون t

GT GD C H L M O
table /ˈteɪ.bl̩/ = NOUN: جدول, میز, فهرست, سفره, لیست, لوح, کوهمیز; VERB: مطرح کردن, از دستور خارج کردن, روی میز گذاشتن, در فهرست نوشتن; USER: جدول, میز, سفره, فهرست, جدول را

GT GD C H L M O
tackling /ˈtæk.l̩/ = VERB: گلاویز شدن با, نگاه داشتن, بعهده گرفتن, افسار کردن, از عهده برامدن, دارای اسباب و لوازم کردن; USER: مقابله با, مقابله, مبارزه, مبارزه با, پرداختن به

GT GD C H L M O
take /teɪk/ = VERB: گرفتن, برداشتن, بردن, ستاندن, پنداشتن, لمس کردن; USER: گرفتن, را, طول بکشد, را در, برداشتن

GT GD C H L M O
takes /teɪk/ = USER: طول می کشد, طول می کشد تا, طول می انجامد, طول می کشد و, را می گیرد

GT GD C H L M O
talent /ˈtæl.ənt/ = NOUN: استعداد, ژنی, نعمت خدا داده, درون داشت, خوش طبعی; USER: استعداد, استعداد های, استعداد ها, استعداد و, با استعداد

GT GD C H L M O
talented /ˈtæl.ən.tɪd/ = ADJECTIVE: مستعد, نعمت خدا داده, درون داشت, خوش قریحه, باهنر, خوش ذوق, خوش طبع; USER: مستعد, استعداد, با استعداد, با استعداد و, با استعداد به

GT GD C H L M O
talents /ˈtæl.ənt/ = NOUN: استعداد, ژنی, نعمت خدا داده, درون داشت, خوش طبعی; USER: استعداد, استعدادهای, استعدادها, استعداد های, استعداد ها

GT GD C H L M O
talk /tɔːk/ = NOUN: صحبت, حرف, گفتگو, مکالمه, سخن, مذاکره; VERB: حرف زدن, سخن گفتن, مکالمه کردن; USER: صحبت, حرف, گفتگو, سخن, سخن گفتن

GT GD C H L M O
talking /ˈtɔː.kɪŋ.tuː/ = ADJECTIVE: سخنگو, ناطق; NOUN: مکالمه; USER: سخنگو, صحبت, صحبت کردن, صحبت کردن در, صحبت می

GT GD C H L M O
tarnish /ˈtɑː.nɪʃ/ = VERB: لکه دار کردن, تیره کردن, کدر کردن; USER: لکه دار کردن, لکه دار, را خدشه دار, تیره کردن, را خدشه دار می

GT GD C H L M O
task /tɑːsk/ = NOUN: کار, وظیفه, تکلیف, امر مهم, تمرین; VERB: زیاد خسته کردن, بکاری گماشتن, تهمت زدن, تحمیل کردن; USER: کار, وظیفه, تکلیف, وظیفه ای, وظیفه ی

GT GD C H L M O
tasks /tɑːsk/ = NOUN: کار, وظیفه, تکلیف, امر مهم, تمرین; USER: وظایف, کارهای, انجام وظایف, وظایف را, انجام دادن کارهای

GT GD C H L M O
teachers /ˈtiː.tʃər/ = NOUN: معلم, مدرس, مربی, دبیر, اموزگار, اموختار; USER: معلمان, معلم, آموزگاران, معلمان در, از معلمان

GT GD C H L M O
team /tēm/ = NOUN: تیم, گروه, دسته, گروهه, دست, جفت, یک دستگاه, اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری; VERB: دسته درست کردن, بصورت دسته یا تیم درامدن; USER: تیم, گروه, تیم های, این تیم, تیم ملی

GT GD C H L M O
teams /tēm/ = NOUN: تیم, گروه, دسته, گروهه, دست, جفت, یک دستگاه, اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری; USER: تیم, تیم های, تیمهای, تیم ها, تیم هایی

GT GD C H L M O
teamwork /ˈtiːm.wɜːk/ = NOUN: کار دسته جمعی, روح همکاری; USER: کار دسته جمعی, کار گروهی, کار تیمی, کار گروهی در, کار تیمی است

GT GD C H L M O
tearing /teər/ = ADJECTIVE: خارق; USER: خارق, پاره, پاره شدن, پاره کردن, پاره کردن یه

GT GD C H L M O
tell /tel/ = VERB: گفتن, نقل کردن, تعریف کردن, بیان کردن, فاش کردن, تشخیص دادن; USER: گفتن, بگویید, بگویم, بگوید, بگویید که

GT GD C H L M O
tells /tel/ = USER: می گوید, گوید, می گوید که, گوید که, می گوید در

GT GD C H L M O
tempted /tempt/ = ADJECTIVE: اغوا شده; USER: اغوا شده, وسوسه, وسوسه می, را وسوسه, دچار وسوسه

GT GD C H L M O
tend /tend/ = VERB: نگهداری کردن از, گراییدن, وجه کردن, میل کردن, پرستاری کردن, مواظب بودن, متمایل بودن به, گرایش داشتن; USER: تمایل, تمایل دارند, گرایش دارند, تمایل دارند که, ها تمایل

GT GD C H L M O
tendencies /ˈten.dən.si/ = NOUN: گرایش, توجه, تمایل, میل, زمینه, استعداد, علاقه مختصر; USER: گرایش, تمایلات, گرایشات, گرایشهای, گرایش های

GT GD C H L M O
tendency /ˈten.dən.si/ = NOUN: گرایش, تمایل, زمینه, استعداد, میل, توجه, علاقه مختصر; USER: گرایش, تمایل, تمایل به, استعداد, گرایش به

GT GD C H L M O
tension /ˈten.ʃən/ = NOUN: تنش, کشش, فشار, تشنج, کشمکش, بحران, سفتی, تیرگی, تمدد, قوه انبساط; VERB: تحت فشار قرار دادن; USER: تنش, کشش, فشار, کشمکش, تشنج

GT GD C H L M O
term /tɜːm/ = NOUN: مدت, شرایط, اصطلاح, دوره, جمله, لفظ, شرط, نیمسال, مهلت, روابط, هنگام, میعاد, دوره انتصاب, ثلث تحصیلی; VERB: نامیدن; USER: مدت, اصطلاح, دوره, مدت است

GT GD C H L M O
test /test/ = NOUN: محک, ازمایش, ازمون, معیار, بوته, بته; VERB: امتحان کردن, محک زدن, ازمودن, ازمودن کردن, ازمایش کردن, عیار گرفتن; USER: آزمون, تست, از آزمون, از تست, آزمون های

GT GD C H L M O
than /ðæn/ = PREPOSITION: نسبت به, تا, بجز; CONJUNCTION: که, تا اینکه; USER: نسبت به, از, نسبت, تر از, بیش از

GT GD C H L M O
thank /θæŋk/ = NOUN: تشکر, سپاس, سپاسگزاری, تقدیر, اظهار تشکر; VERB: تشکر کردن, سپاسگزاری کردن, تقدیر کردن; USER: تشکر, تشکر از, سپاس, با تشکر از, سپاسگزاری

GT GD C H L M O
that /ðæt/ = CONJUNCTION: که; PRONOUN: ان, اشاره بدور, ان یکی; USER: که, است که, که در, که به, را که

GT GD C H L M O
the

GT GD C H L M O
their /ðeər/ = PRONOUN: شان, خودشان, خودمانی, مال ایشان, مال انها; USER: شان, خود, خود را, های خود را, خود را به

GT GD C H L M O
theirs /ðeəz/ = PRONOUN: خودمانی; USER: خودمانی, آنها, ایشان, آنان, تیرز

GT GD C H L M O
them /ðem/ = PRONOUN: ایشان را, بایشان, بانها; USER: آنها, آنها را, به آنها, از آنها, آنان را

GT GD C H L M O
themselves /ðəmˈselvz/ = PRONOUN: خودشان; USER: خودشان, خود, خود را, خودشان را, خود را به

GT GD C H L M O
then /ðen/ = ADVERB: سپس, پس, پس, بعد, بعد از, انگاه, در ان هنگام, در انوقت, انوقتی; USER: سپس, پس, پس از آن, بعد, بعد از

GT GD C H L M O
there /ðeər/ = ADVERB: آنجا, به آنجا, در انجا, بدانجا, در این جا, در این موضوع, ان مکان, بدانسو, انسو, انطرف; USER: آنجا, وجود دارد, وجود, وجود داشته باشد

GT GD C H L M O
these /ðiːz/ = PRONOUN: اینها, اینان; USER: اینها, این, از این, به این, که این

GT GD C H L M O
they /ðeɪ/ = PRONOUN: آنها, انها, خودشان, ایشان, انان, خودشانرا; USER: آنها, که, آنها را, آنها در, می کنند

GT GD C H L M O
thing /θɪŋ/ = NOUN: چیز, کار, شیء, لباس, اسباب, شیی ء, دارایی, جامه, متاع; USER: چیز, چیزی, چیزی که, کار, چیزی که در

GT GD C H L M O
things /θɪŋ/ = NOUN: اشیاء; USER: اشیاء, چیز, چیزهایی, چیزهای, همه چیز

GT GD C H L M O
think /θɪŋk/ = VERB: فکر کردن, اندیشیدن, فکر چیزی را کردن, خیال کردن, گمان کردن, خیال داشتن, عقیده داشتن; USER: فکر کردن, فکر می کنم, فکر, فکر می, فکر می کنید

GT GD C H L M O
thinkers /ˈθɪŋ.kər/ = NOUN: متفکر, اندیشمند, فکر کننده; USER: متفکران, اندیشمندان, متفکرین, از متفکران

GT GD C H L M O
thinking /ˈθɪŋ.kɪŋ/ = NOUN: تفکر; ADJECTIVE: متفکر; USER: تفکر, فکر, فکر کردن, فکر کردن در, به فکر کردن

GT GD C H L M O
thinks /θɪŋk/ = USER: فکر می کند, فکر می, فکر می کند که, با خودش فکر کرد, خودش فکر کرد که

GT GD C H L M O
thirty /ˈθɜː.ti/ = thirty, third, عدد سی; USER: سی, سی و, از سی, به سی, و سی

GT GD C H L M O
this /ðɪs/ = PRONOUN: این; USER: این, در این, از این, به این, که این

GT GD C H L M O
those /ðəʊz/ = PRONOUN: ان, انان, انها; USER: کسانی که, آن, آن دسته از, آنهایی که, کسانی که در

GT GD C H L M O
though /ðəʊ/ = CONJUNCTION: گرچه, اگر چه, ولی, ولو, هر چند با اینکه; ADVERB: باوجود اینکه, بهر حال, باوجود ان, بهرجهت; USER: اگر چه, هر چند, گرچه, هر چند که, ولی

GT GD C H L M O
thought /θɔːt/ = NOUN: اندیشه, فکر, تفکر, گمان, نظر, خیال, عقیده, استدلال, خاطر, پندار, خاطره, قصد, سگال, چیز فکری; USER: فکر, گمان, اندیشه, تفکر, نظر

GT GD C H L M O
thoughtful /ˈθɔːt.fəl/ = ADJECTIVE: متفکر, با ملاحظه, خیالی, بافکر, اندیشناک; USER: با ملاحظه, متفکر, متفکرانه, خیالی, بافکر

GT GD C H L M O
threats /θret/ = NOUN: تهدید, تشر; USER: تهدید, تهدیدات, تهدیدهای, تهدیدها, تهدید به

GT GD C H L M O
three /θriː/ = NOUN: سه, USER: سه, از سه, در سه, به سه, هر سه

GT GD C H L M O
thrive /θraɪv/ = VERB: موفق شدن, پیشرفت کردن, رونق یافتن, کامیاب شدن; USER: رشد, مقاوم و پایدار, مقاوم و پایدار می, توان ماندن ندارند, رشد می

GT GD C H L M O
through /θruː/ = PREPOSITION: از طریق, از میان, بواسطه, از وسط, بخاطر, در ظرف; ADVERB: از میان, سرتاسر, از توی, از اغاز تا انتها; ADJECTIVE: تمام, مستقیم, تمام شده; USER: از طریق, طریق, از, را از طریق, از میان

GT GD C H L M O
throwing /THrō/ = VERB: انداختن, پرتاب کردن, پرت کردن, افکندن, ویران کردن; USER: پرتاب, انداختن, پرتاب کردن, به پرتاب, از پرتاب

GT GD C H L M O
time /taɪm/ = NOUN: زمان, ساعت, وقت, مدت, موقع, هنگام, فرصت, گاه, روزگار, زمانه, عصر; ADJECTIVE: زمانی; USER: زمان, وقت, ساعت, زمانی, مدت

GT GD C H L M O
times /taɪmz/ = NOUN: زمان, ساعت, وقت, مدت, موقع, هنگام, فرصت, گاه, روزگار, زمانه, عصر, مرتبه, حین, ایام, عهد; USER: بار, برپایه, زمان محلی, بار در, زمان محلی شما

GT GD C H L M O
tips /tɪp/ = NOUN: نوک, سر, انعام, راس, نک, سرقلم, بخشش, پول چای, اطلاع منحرمانه, ضربت اهسته, تیزی نوک چیزی; USER: راهنمایی, نکات, نکاتی, نکته, راهنمایی های

GT GD C H L M O
titles /ˈtaɪ.tl̩/ = NOUN: عنوان, نام, لقب, اسم, مقام, حق, برنامه, کنیه, استحقاق, صفحه عنوان کتاب, سرصفحه, عنوان قبل از اسم شخص; USER: عنوان, عناوین, عناوینی, عنوان کتاب, عنوان های

GT GD C H L M O
to /tuː/ = PREPOSITION: به, برای, در, در برابر, نزد, سوی, پیش, بسوی, طرف, تا نسبت به, بطرف, بر حسب, روبطرف, to-particle, to; USER: به, برای, تا, را به, در

GT GD C H L M O
today /təˈdeɪ/ = NOUN: امروز; USER: امروز, امروزه, امروز در

GT GD C H L M O
together /təˈɡeð.ər/ = ADVERB: با هم, با همدیگر, یکجا, بایکدیگر, بطور دسته جمعی, بضمیمه; USER: با هم, با یکدیگر, را با هم, در کنار هم, یکجا

GT GD C H L M O
told /təʊld/ = ADJECTIVE: گفته شده; USER: گفته شده, گفت, گفته, گفت که

GT GD C H L M O
tolerance /ˈtɒl.ər.əns/ = NOUN: تحمل, بردباری, اغماض, تاب, سعه نظر, قدرت تحمل نسبت بدارو یا زهر; USER: تحمل, تحمل به, مدارا, بردباری, تحمل نسبت

GT GD C H L M O
tomorrow /təˈmɒr.əʊ/ = NOUN: فردا, روز بعد; USER: فردا, فردا به, فردا را, فردا در

GT GD C H L M O
tongue /tʌŋ/ = NOUN: زبان, زبانه, شاهین ترازو; VERB: بر زبان اوردن, گفتن, دارای زبانه کردن; USER: زبان, زبان را, به زبان, زبان مادری, زبانه

GT GD C H L M O
too /tuː/ = ADVERB: نیز, هم, زیاد, همچنین, بحد افراط, بیش از حد لزوم, بعلاوه; USER: هم, بیش از حد, نیز, زیاد, را بیش از حد

GT GD C H L M O
tools /tuːl/ = NOUN: دست افزار; USER: ابزارها, ابزارهای, ابزار های, از ابزار, از ابزارهای

GT GD C H L M O
top /tɒp/ = NOUN: بالا, نوک, راس, قله, اوج, تاپ, رویه, سر, فرق, کروک; ADJECTIVE: عالی, فوقانی; USER: بالا, بالای, بالا به, بالا و, از بالا

GT GD C H L M O
touch /tʌtʃ/ = VERB: لمس کردن, زدن, دست زدن به, رسیدن به, متاثر شدن, پرماسیدن, متاثر کردن; NOUN: حس لامسه, لمس دست زنی, پرماس, احساس با دست; USER: لمس, را لمس, لمس کنید, لمس کند, لمس و

GT GD C H L M O
touchy /ˈtʌtʃ.i/ = ADJECTIVE: حساس, تند مزاج, زود رنج, دل نازک, نازک نارنجی; USER: حساس, دل نازک, تند مزاج, نازک نارنجی, زود رنج

GT GD C H L M O
tough /tʌf/ = ADJECTIVE: دشوار, سخت, خشن, محکم, شدید, سفت, زمخت, سر سخت, بادوام, پی مانند, شق, با اسطقس; USER: سخت, دشوار, خشن, محکم, شدید

GT GD C H L M O
tougher /tʌf/ = USER: سخت تر, شدیدتر, های شدیدتر, سخت تر می, های سخت تر

GT GD C H L M O
toward /təˈwɔːdz/ = PREPOSITION: نسبت به, بسوی, برای, بطرف, در راه, در باره, نزدیک به, روی; ADJECTIVE: اینده; USER: نسبت به, به سمت, به سوی, در قبال, بسوی

GT GD C H L M O
track /træk/ = NOUN: مسیر, شیار, خط, راه, رد پا, جاده, نشان, زنجیر; VERB: دنبال کردن, پیگردی کردن, ردپا را گرفتن, پی کردن; USER: مسیر, پیگیری, ردیابی, دنبال کردن, شیار

GT GD C H L M O
tracks /træk/ = NOUN: مسیر, شیار, خط, راه, رد پا, جاده, نشان, زنجیر, اثر, خط راه آهن, لبه, خط اهن, باریکه, مسابقه دویدن, تسلسل, توالی; USER: آهنگ, آهنگ های, آهنگ ها, آهنگ را, آهنگ های مورد

GT GD C H L M O
trade /treɪd/ = NOUN: تجارت, بازرگانی, حرفه, شغل, کسب, پیشه, داد و ستد, مبادله کالا, سوداگری, سودا, سرگرمی; VERB: معامله کردن; USER: تجارت, معامله, تجارت می, و ستد, تجارت در

GT GD C H L M O
traditional /trəˈdɪʃ.ən.əl/ = ADJECTIVE: مرسوم, نقلی, عرفی; USER: مرسوم, سنتی, های سنتی, سنتی است, سنتی را

GT GD C H L M O
traits /treɪt/ = NOUN: ویژگی, خصیصه, خاصیت, جنبه, نشان ویژه, نشان اختصاصی; USER: صفات, صفت, صفات به, از صفات, صفات در

GT GD C H L M O
transaction /trænˈzæk.ʃən/ = NOUN: معامله, انجام, ترکنش, سودا; USER: معامله, تراکنش, معامله را, معامله ای, معامله به

GT GD C H L M O
transfer /trænsˈfɜːr/ = NOUN: انتقال, واگذاری, نقل, تحویل, ورابری, انتقال واگذاری, سند انتقال; ADJECTIVE: انتقالی; VERB: انتقال دادن, منتقل کردن, ورابردن, انقال دادن, واگذار کردن; USER: انتقال, منتقل, نقل و انتقال, را انتقال, انتقال می

GT GD C H L M O
transformational /ˌtrænsfəˈmeɪʃənəl/ = USER: تحول, حمل و نقلی, ترادیسندگی, تبدیل و تغییر شکل, و تحول

GT GD C H L M O
trap /træp/ = NOUN: دام, تله, گیر, دریچه, محوطه کوچک, شکماف, نیرنگ, فریب دهان, نردبان قابل حمل, اسباب, در تله اندازی, زانویی مستراح و غیره تله; VERB: بدام انداختن, در تله انداختن; USER: تله, دام, دام انداختن, گیر, از تله

GT GD C H L M O
treat /triːt/ = VERB: رفتار کردن, سالم کردن, تلقی کردن, مورد عمل قرار دادن, بحث کردن, مربوط بودن به, مهمان کردن, درمان کردن, درمان شدن; NOUN: چیز لذت بخش; USER: درمان, رفتار, در درمان, را درمان, به درمان

GT GD C H L M O
tremendous /trɪˈmen.dəs/ = ADJECTIVE: شگرف, عظیم, ترسناک, فاحش, سرشار, عظیم الجثه; USER: عظیم, فوق العاده ای, فوق العاده, شگرف, های فوق العاده ای

GT GD C H L M O
triple /ˈtrɪp.l̩/ = ADJECTIVE: سه گانه, سه برابر, سه جزیی, سه گروهی; VERB: سه برابر کردن, سه برابر چیزی بودن; USER: سه گانه, سه, سه برابر, های سه گانه, سه گانه را

GT GD C H L M O
trouble /ˈtrʌb.l̩/ = NOUN: زحمت, سختی, مزاحمت, ازار, قید, خارش; VERB: مزاحم شدن, عذاب دادن, ازار دادن, رنجه کردن, زحمت دادن, دچار کردن, اشفتن, مصدع کسی شدن; USER: زحمت, مشکل, دردسر, دچار مشکل, سختی

GT GD C H L M O
true /truː/ = ADJECTIVE: درست, واقعی, حقیقی, صحیح, راستین, راست, ثابت, راستگو, فریور; VERB: ثابت یاحقیقی کردن; USER: درست, واقعی, حقیقی, صحیح, راستین

GT GD C H L M O
truly /ˈtruː.li/ = ADVERB: صادقانه, بدرستی, براستی, بخوبی, راست, با حقیقت, باشرافت, بطور قانونی; USER: صادقانه, واقعا, به راستی, که واقعا, واقعا به

GT GD C H L M O
trust /trʌst/ = NOUN: اعتماد, اطمینان, امانت, توکل, ایمان, اعتبار, اعتقاد, مسئولیت, ودیعه, امید, اتحادیه شرکتها, ائتلاف, قرض; VERB: اعتماد داشتن; USER: اعتماد, اعتماد به, اعتماد کنند, اعتماد کرد, اعتماد کنید

GT GD C H L M O
trusting /ˈtrʌs.tɪŋ/ = ADJECTIVE: متکی; USER: متکی, اعتماد, اعتماد به, اعتماد می, اعتماد داشتیم به

GT GD C H L M O
try /traɪ/ = NOUN: امتحان, کوشش, ازمایش, ازمون; VERB: سعی کردن, تلاش کردن, کوشش کردن, تجربه کردن, محک کردن, کوشیدن, ازمودن, محاکمه کردن, جدا کردن, سر و دست شکسن; USER: امتحان, سعی, را امتحان کنید, سعی می, سعی می کنید

GT GD C H L M O
trying /ˈtraɪ.ɪŋ/ = ADJECTIVE: سخت, کوشا; USER: تلاش, سعی, در تلاش, تلاش است, تلاش می

GT GD C H L M O
turn /tɜːn/ = NOUN: نوبت, گردش, چرخش, پیچ, چرخ, تغییر جهت, پیچ و خم, تمایل; VERB: گرداندن, تبدیل کردن, چرخیدن, پیچاندن; USER: نوبت, به نوبه خود, به نوبه, چرخش, نوبه خود به

GT GD C H L M O
two /tuː/ = USER: دو, از دو, به دو, در دو, دو نفر

GT GD C H L M O
type /taɪp/ = NOUN: نوع, گونه, قسم, الگو, رقم, حروف چاپ, حروف چاپی, کلیشه, باسمه; VERB: قبیل, ماشین کردن, طبقه بندی کردن, با ماشین تحریر نوشتن, نوع خون را معلوم کردن; USER: نوع, شده نوع, از نوع, گونه

GT GD C H L M O
types /taɪp/ = NOUN: حروف; USER: انواع, نوع, از انواع, به انواع, انواع مختلف

GT GD C H L M O
uncomfortable /ˌənˈkəmfərtəbəl,-ˈkəmftərbəl/ = ADJECTIVE: ناراحت; USER: ناراحت, ناراحت کننده, ناراحت کننده است, ناراحت کننده در, بسیار ناراحت کننده

GT GD C H L M O
uncover /ʌnˈkʌv.ər/ = VERB: برهنه کردن, اشکار کردن, کشف کردن, سر پوش برداشتن از; USER: کشف کردن, کشف, برهنه کردن, اشکار کردن, سر پوش برداشتن از

GT GD C H L M O
under /ˈʌn.dər/ = PREPOSITION: تحت, زیر; ADJECTIVE: کمتر از, تحت تسلط, زیرین, مخفی در زیر, کسری دار, موجود درزیرسطح; ADVERB: در زیر; NOUN: کسر; USER: تحت, زیر, در زیر, را تحت, کمتر از

GT GD C H L M O
underlying /ˌəndərˈlī/ = ADJECTIVE: در زیر قرار گرفته, اصولی یا اساسی; USER: اساسی, زمینه, زمینه ای, زیربنایی, در زمینه

GT GD C H L M O
undermine /ˌʌn.dəˈmaɪn/ = VERB: تحلیل بردن, نقب زدن, از زیر خراب کردن; USER: تحلیل بردن, تضعیف, را تضعیف, را تضعیف کند, تضعیف می کند

GT GD C H L M O
undermines /ˌʌn.dəˈmaɪn/ = VERB: تحلیل بردن, نقب زدن, از زیر خراب کردن; USER: را تضعیف می کند, تضعیف می کند, را تضعیف, تضعیف می, را تضعیف می

GT GD C H L M O
understand /ˌʌn.dəˈstænd/ = VERB: فهمیدن, درک کردن, دریافتن, سردرآوردن از, رساندن, ملتفت شدن; USER: فهمیدن, درک, را درک, درک کنند, در درک

GT GD C H L M O
understanding /ˌəndərˈstand/ = NOUN: فهم, ادراک, توافق, هوش, خرد, تظر; ADJECTIVE: مطلع, ماهر, فهمیده, با هوش; USER: درک, فهم, تفاهم, به درک, از درک

GT GD C H L M O
understands /ˌʌn.dəˈstænd/ = VERB: فهمیدن, درک کردن, دریافتن, سردرآوردن از, رساندن, ملتفت شدن; USER: می فهمد, درک, را درک, درک می, درک می کند

GT GD C H L M O
unfortunately /ˌənˈfôrCHənətlē/ = ADVERB: متاسفانه, بدبختانه; USER: متاسفانه, متأسفانه, بدبختانه, متاسفانه در, اما متاسفانه

GT GD C H L M O
unilateral /ˌyo͞onəˈlatərəl,-ˈlatrəl/ = ADJECTIVE: یک طرفه, یک جانبه, یک سویه, یک ضلعی, تک سویه; USER: یک طرفه, طرفه, یکجانبه, یک جانبه, های یک جانبه

GT GD C H L M O
unintentionally /ˌʌn.ɪnˈten.ʃən.əl/ = USER: ناخواسته, غیر عمدی, ناخواسته در, صورت غیر عمدی, غیر عمدی در

GT GD C H L M O
unique /jʊˈniːk/ = ADJECTIVE: منحصر به فرد, یکتا, بی نظیر, یگانه, بی همتا, فرد, بی مانند, بی تا; USER: منحصر به فرد, بی نظیر, یگانه, یکتا, بی همتا

GT GD C H L M O
uniquely /jʊˈniːk/ = USER: منحصر به فرد, منحصر به فردی, های منحصر به فرد, منحصر به فرد است, را منحصر به فرد

GT GD C H L M O
uniqueness /jʊˈniːk/ = NOUN: یکتایی, یگانگی; USER: یکتایی, منحصر به فرد, یگانگی, منحصر به فرد بودن, از منحصر به فرد

GT GD C H L M O
unit /ˈjuː.nɪt/ = NOUN: واحد, یگان, یک, یکه, شمار, یک دستگاه, عده, عدد فردی; USER: واحد, دستگاه, یگان, در واحد, واحد به

GT GD C H L M O
unless /ənˈles/ = CONJUNCTION: مگر, مگراینکه, جز اینکه; USER: مگر, مگر اینکه, مگر آنکه, مگر آن که

GT GD C H L M O
unseen /ʌnˈsiːn/ = ADJECTIVE: نادیده, مشاهدهنشده, مکشوف نشده; USER: نادیده, نهان, غیب, نامرئی می داند که, مشاهدهنشده

GT GD C H L M O
unspoken /ʌnˈspəʊ.kən/ = USER: ناگفته, گفته, نشده, ناگفتهای, نامحسوسی

GT GD C H L M O
unwavering /ʌnˈweɪ.vər.ɪŋ/ = USER: تزلزل ناپذیر, راسخ, بی دریغ, دریغ, تزلزل ناپذیر است

GT GD C H L M O
up /ʌp/ = ADVERB: بالا, جلو, در حال کار; PREPOSITION: بالای, روی, بر فراز, در بلندی; VERB: بالا رفتن, برخاستن, ترقی کردن, بالا بردن یا ترقی دادن; USER: بالا, تا, کردن, به بالا, تا به

GT GD C H L M O
urgency /ˈɜː.dʒənt/ = NOUN: فوریت, ضرورت, نیاز شدید; USER: ضرورت, فوریت, اضطرار, ضرورت ها و الزامات, فوریت در

GT GD C H L M O
urgent /ˈɜː.dʒənt/ = ADJECTIVE: فوری, ضروری, مبرم, اصرار کننده, فشاراور, مصرانه; USER: فوری, اضطراری, ضروری, مبرم, عاجل

GT GD C H L M O
use /juːz/ = NOUN: استفاده, مصرف, کاربرد, استعمال, فایده, سود, عادت; VERB: استفاده کردن, بکار بردن, استعمال کردن, مصرف کردن, بهره برداری کردن از; USER: استفاده, استفاده از, با استفاده, استفاده می, با استفاده از

GT GD C H L M O
useful /ˈjuːs.fəl/ = ADJECTIVE: مفید, سودمند, قابل استفاده, مثمر, فیض بخش, بافایده; USER: مفید, سودمند, مفید است, مفید باشد, مفید می

GT GD C H L M O
vague /veɪɡ/ = ADJECTIVE: مبهم, غیر معلوم, معلق, سر بسته وابهام دار, کجیپا, سیال; USER: مبهم, مبهمی, مبهم است, مبهم و, های مبهم

GT GD C H L M O
value /ˈvæl.juː/ = NOUN: ارزش, مقدار, ارج, بها, قیمت, قدر, فرجه; VERB: سنجیدن, قیمت کردن, قدردانی کردن, گرامی داشتن; USER: ارزش, مقدار, ارزش های, قیمت, با ارزش

GT GD C H L M O
valued /ˈvæl.juːd/ = VERB: سنجیدن, قیمت کردن, قدردانی کردن, گرامی داشتن; USER: ارزش, به ارزش, ارزشمند, ارزش دارد, ارزش گذاری

GT GD C H L M O
values /ˈvæl.juː/ = NOUN: ارزش, مقدار, ارج, بها, قیمت, قدر, فرجه; USER: ارزش, مقادیر, ارزشهای, ارزش های, ارزش ها

GT GD C H L M O
ve /-v/ = USER: ام, ایم, درک, کرده اید, اید

GT GD C H L M O
verbal /ˈvɜː.bəl/ = ADJECTIVE: لفظی, شفاهی, زبانی, حضوری, مربوط به صدا, تحت اللفظی, خطابی; USER: شفاهی, کلامی, لفظی, زبانی, کلامی را

GT GD C H L M O
very /ˈver.i/ = ADVERB: بسیار, خیلی, چندان, زیاد, بسی; ADJECTIVE: همان, واقعی, حتمی; USER: بسیار, خیلی, های بسیار, کاملا, است بسیار

GT GD C H L M O
view /vjuː/ = NOUN: نظر, نما, دید, منظره, عقیده, نظریه, چشم انداز, قضاوت; VERB: دیدن, از نظر گذراندن; USER: نظر, دیدن, مشاهده, مشاهده و, مشاهده کنید

GT GD C H L M O
viewpoints /ˈvjuː.pɔɪnt/ = NOUN: نظر, عقیده, دیدگاه, نقطه نظر, لحاظ, دید, نظریه; USER: دیدگاه, دیدگاه های, دیدگاههای, نقطه نظرات

GT GD C H L M O
virtually /ˈvɜː.tju.ə.li/ = USER: تقریبا, عملا, تقریبا در, عملا در

GT GD C H L M O
visibility /ˌvizəˈbilitē/ = NOUN: دید, میدان دید, پدیداری, قابلیت دیدن; USER: دید, قابلیت دید, پدیداری, دید را, میدان دید

GT GD C H L M O
visible /ˈvɪz.ɪ.bl̩/ = ADJECTIVE: قابل رویت, نمایان, مریی, پدیدار, پیدا, دیده شدنی, وابسته به بینایی; USER: قابل رویت, قابل مشاهده, قابل مشاهده است, نمایان, پدیدار

GT GD C H L M O
vision /ˈvɪʒ.ən/ = NOUN: دید, بینایی, تصور, بصیرت, رویا, الهام, خیال, منظره, وحی; VERB: دیدن; USER: دید, بینایی, دیدگاه, دید در, تصور

GT GD C H L M O
visionary /ˈvɪʒ.ən.ri/ = ADJECTIVE: رویایی, نظری, خیالی, تصور غیر عملی, وابسته بدلایل نظری, رویابین, الهامی, خیال اندیش; NOUN: رویا گرای; USER: رویایی, نظری, خیالی, رویا گرای, تصور غیر عملی

GT GD C H L M O
voice /vɔɪs/ = NOUN: صدا, صوت, بانگ, واک, اوا; VERB: ادا کردن, با صدا بیان کردن; USER: صدا, صدای, صوتی, صوت, های صوتی

GT GD C H L M O
vote /vəʊt/ = NOUN: رای, اخذ رای, دعا; VERB: رای دادن, فعالیت انتخاباتی کردن; USER: رای, رای دادن, رای بدهند, رای می, رای دهید

GT GD C H L M O
vulnerable /ˈvəln(ə)rəbəl/ = ADJECTIVE: اسیب پذیر, زخم پذیر, قابل حمله; USER: اسیب پذیر, آسیب پذیر, های آسیب پذیر, در معرض خطر, آسیب پذیر را

GT GD C H L M O
wait /weɪt/ = VERB: صبر کردن, انتظار کشیدن, منتظر شدن, پیشخدمتی کردن, چشم براه بودن; USER: صبر کردن, صبر کنید, صبر, منتظر, منتظر بمانید

GT GD C H L M O
waiting /wāt/ = ADJECTIVE: منتظر; USER: منتظر, انتظار, حال انتظار, در حال انتظار, به انتظار

GT GD C H L M O
want /wɒnt/ = NOUN: خواست, نیاز, نقصان, حاجت, فقدان, عدم, نداری; VERB: خواستن, نداشتن, محتاج بودن, لازم داشتن, نیازمند بودن به, کم داشتن, فاقد بودن, کسر داشتن; USER: خواست, خواهید, می خواهید, می خواهم, می خواهند

GT GD C H L M O
wants /wɒnt/ = NOUN: خواست, نیاز, نقصان, حاجت, فقدان, عدم, نداری; USER: می خواهد, خواهد, میخواهد, می خواهد که, را می خواهد

GT GD C H L M O
wasted /ˈweɪs.tɪd/ = ADJECTIVE: خراب; USER: تلف, هدر رفته, تلف شده, تلف خواهد شد, هدر می رود

GT GD C H L M O
watch /wɒtʃ/ = NOUN: ساعت, دیدبان, مراقبت, پاسداری, کشیک, ساعت جیبی و مچی, پاس, مدت کشیک; VERB: مراقبت کردن, مواظب بودن, بر کسی نظارت کردن, پاسداری کردن, نگهبانی دادن, نگهبان بودن, پاییدن; USER: ساعت, تماشای, تماشا, تماشا کنید, را تماشا

GT GD C H L M O
watched /wɒtʃ/ = VERB: مراقبت کردن, مواظب بودن, بر کسی نظارت کردن, پاسداری کردن, نگهبانی دادن, نگهبان بودن, پاییدن; USER: تماشا, را تماشا, تماشا کردند, تماشا می کردند, را تماشا می کردند

GT GD C H L M O
way /weɪ/ = NOUN: راه, روش, مسیر, طریق, طور, نحو, طرز, طریقه, سبک, سمت, جاده, سان, عنوان, رسم, سیاق, خط, مسلک; USER: راه, روش, طریق, مسیر, نحو

GT GD C H L M O
ways /-weɪz/ = NOUN: راه, روش, مسیر, طریق, طور, نحو, طرز, طریقه, سبک, سمت, جاده, سان, عنوان, رسم, سیاق, خط, مسلک; USER: راه, راه های, راههای, روش های, از راه های

GT GD C H L M O
we /wiː/ = PRONOUN: ما, خودمان, ضمیر اول شخص جمع; USER: ما, که ما, کنیم, می کنیم, ما از

GT GD C H L M O
weak /wiːk/ = ADJECTIVE: ضعیف, سست, ناتوان, کم دوام, لاغر, کم زور, بی حال, عاجز, کم بنیه, کمرو, چیز ابکی; USER: ضعیف, ضعف, ضعیف است, سست, های ضعیف

GT GD C H L M O
weaknesses /ˈwiːknəs/ = NOUN: ضعف, نقص, سستی, عیب, فترت, عدم ثبات, نا توانی, عجز, بی بنیه گی, فتور, بی اساسی; USER: نقاط ضعف, ضعف, ضعف های, ضعف ها, از نقاط ضعف

GT GD C H L M O
week /wiːk/ = NOUN: هفته, هفت روز; USER: هفته, در هفته, در هفته جاری, هفته ای, هفته به

GT GD C H L M O
well /wel/ = ADJECTIVE: خوب, بسیار خوب, خوش, سالم, راحت, تندرست; ADVERB: خوب, بخوبی, خوش; NOUN: چاه, خیر, چشمه; USER: خوب, چاه, بخوبی, را به خوبی, به خوبی به

GT GD C H L M O
were /wɜːr/ = USER: بودند, بود, شد, بوده است

GT GD C H L M O
what /wɒt/ = PRONOUN: چه, کدام, چقدر, هر چه, انچه, چه نوع, چه اندازه, چه مقدار, حرف ربط; ADVERB: چگونه; USER: چه, آنچه که, چیزی است که, کدام, چگونه

GT GD C H L M O
whatever /wɒtˈev.ər/ = ADJECTIVE: هر چه; PRONOUN: هر چه, هر انچه, انچه; CONJUNCTION: هر قدر; ADVERB: ابدا; USER: هر چه, هر, هر آنچه, هر آنچه که, هر چیز دیگری

GT GD C H L M O
when /wen/ = CONJUNCTION: وقتی که, کی, چه وقت, چون, موقعی که, در موقع; USER: وقتی که, زمانی که, هنگامی که, در هنگام, چون

GT GD C H L M O
whenever /wenˈev.ər/ = CONJUNCTION: هر گاه, هر زمان که, هر وقت که, هنگامیکه; USER: هر زمان که, هر زمان, هر گاه, هر وقت که, را هر زمان که

GT GD C H L M O
where /weər/ = ADVERB: کجا, از کجا, جایی که, در کجا, در جایی که, هر کجا, اینجا, در کدام محل, در کدام قسمت, چه جا, در چه موقعیتی, از چه منبعی; USER: جایی که, کجا, از کجا, در جایی که, در کجا

GT GD C H L M O
whether /ˈweð.ər/ = CONJUNCTION: خواه, چه, ایا; PRONOUN: چه; USER: چه, که آیا, اینکه آیا, خواه, کند که آیا

GT GD C H L M O
which /wɪtʃ/ = PRONOUN: که, کدام, که این, این; ADJECTIVE: چه; USER: که, است که, که به, که در, کدام

GT GD C H L M O
while /waɪl/ = CONJUNCTION: در حین, هنگامیکه, در صورتیکه, مادامی که, حال انکه; ADVERB: تاموقعی که; VERB: گذراندن; USER: در حین, حالی که, در حالی که, در حالی, در حالی که در

GT GD C H L M O
who /huː/ = PRONOUN: که, چه کسی, کی, چه اشخاصی, چه شخصی; USER: که, است که, که به, که در, چه کسی

GT GD C H L M O
whole /həʊl/ = ADJECTIVE: مجموع, تمام, کامل, همه, سراسر, سالم, درست, تمام و کمال, دست نخورده, بی خرده; USER: تمام, کامل, همه, مجموع, سراسر

GT GD C H L M O
why /waɪ/ = ADVERB: چرا, برای چه, بچه جهت; USER: چرا, همین دلیل, که چرا, به همین دلیل, همین دلیل است

GT GD C H L M O
will /wɪl/ = NOUN: اراده, خواست, وصیت, وصیتنامه, میل, مشیت, نیت, قصد, خواهش, ارزو; VERB: خواستن, اراده کردن, وصیت کردن, میل کردن, خواستاربودن, فعل کمکی'خواهم'; USER: اراده, خواهد, خواهد شد, خواهد کرد, خواهد بود

GT GD C H L M O
willing /ˈwɪl.ɪŋ/ = ADJECTIVE: مایل, راضی, حاضر, خواهان, مشتاق, خواستار, راغب; USER: حاضر, مایل, خواهان, مشتاق, خواستار

GT GD C H L M O
wimps

GT GD C H L M O
wisdom /ˈwɪz.dəm/ = NOUN: حکمت, خرد, عقل, معرفت, دانش, دانایی, فرزانگی, فضیلت; USER: خرد, حکمت, عقل, دانش, معرفت

GT GD C H L M O
with /wɪð/ = PREPOSITION: با, بوسیله, در جهت, پیش, برخلاف, بطرف, در ازاء, بعوض; USER: با, را با, همراه با, و با, که با

GT GD C H L M O
within /wɪˈðɪn/ = ADVERB: در داخل, در حصار, باندازه, در توی; PREPOSITION: در ظرف, در مدت, در حدود, توی; USER: در داخل, درون, در درون, در ظرف, در مدت

GT GD C H L M O
without /wɪˈðaʊt/ = PREPOSITION: بدون, بی; ADVERB: بیرون, برون, بیرون از, از بیرون, بطرف خارج, انطرف; USER: بدون, را بدون, و بدون, بی

GT GD C H L M O
wolf /wʊlf/ = NOUN: گرگ; VERB: حریصانه خوردن, بوحشت انداختن; USER: گرگ, ولف, گرگ به, گرگ است

GT GD C H L M O
won /wʌn/ = NOUN: وان; USER: وون, برنده, موفق به کسب, به دست آورد, برنده شد

GT GD C H L M O
word /wɜːd/ = NOUN: کلمه, واژه, لغت, حرف, سخن, لفظ, گفتار, قول, خبر, فرمان, پیغام, عهد, فرمایش, خطابت; VERB: لغات را بکار بردن, با لغات بیان کردن; USER: کلمه, واژه, لغت, حرف, سخن

GT GD C H L M O
words /wɜːd/ = NOUN: کلمه, واژه, لغت, حرف, سخن, لفظ, گفتار, قول, خبر, فرمان, پیغام, عهد, فرمایش, خطابت; USER: کلمات, عبارت, واژه ها, واژه های, کلمات را

GT GD C H L M O
work /wɜːk/ = NOUN: کار, شغل, وظیفه, سعی, ساخت, زحمت, عملیات, موثر واقع شدن, چیز; VERB: کار کردن, عمل کردن, زحمت کشیدن; USER: کار, کار می کنند, کار کنند, کار کند, کار کردن

GT GD C H L M O
working /ˈwɜː.kɪŋ/ = NOUN: کارگر, طرز کار; ADJECTIVE: کار کننده, مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش; USER: کارگر, کار, کار می, مشغول به کار, به کار

GT GD C H L M O
works /wɜːk/ = NOUN: کار, شغل, وظیفه, سعی, ساخت, زحمت, عملیات, موثر واقع شدن, چیز, زیست, نوشتجات, اثار ادبی یا هنری, کارخانه, استحکامات, فعل; USER: کار می کند, این نسخهها کار, با این نسخهها کار, نسخهها کار میکند, این نسخهها کار میکند

GT GD C H L M O
world /wɜːld/ = NOUN: جهان, دنیا, عالم, گیتی; USER: جهان, دنیا, جهان را, جهان به, در جهان

GT GD C H L M O
worry /ˈwʌr.i/ = NOUN: نگرانی, اضطراب, بی آرامی, شورش, اندیشناکی, اندیشه, دلواپسی, بی قراری; VERB: نگران بودن, نگران شدن, اندیشناک کردن یا بودن, اذیت کردن, بستوه اوردن; USER: نگرانی, نگران, نگران باشید, نگرانی در, نگران نباشید

GT GD C H L M O
would /wʊd/ = NOUN: تمایل; VERB: ایکاش; USER: خواهد بود, را, خواهد, که, می خواهم

GT GD C H L M O
written /ˈrɪt.ən/ = ADJECTIVE: کتبی, نوشتاری, مصنف; USER: نوشتاری, نوشته, نوشته شده, نوشته شده است, کتبی

GT GD C H L M O
year /jɪər/ = NOUN: سال, سنه; USER: سال, ساله, در سال, سال به, در سال جاری

GT GD C H L M O
years /jɪər/ = NOUN: سال, سنه; USER: سال, سال های, سال ها, سال است, سال به

GT GD C H L M O
yesterday /ˈjes.tə.deɪ/ = ADVERB: دیروز; NOUN: روز پیش, زمان گذشته; USER: دیروز, روز گذشته, دیروز به, دیروز در

GT GD C H L M O
yet /jet/ = ADVERB: هنوز, در عین حال, با اینحال, تا کنون, باز هم, تاحال, تا ان زمان, تا انوقت; CONJUNCTION: ولی; USER: هنوز, در عین حال, رتبهدهی نشده است, رتبهدهی نشده, هنوز به

GT GD C H L M O
you /juː/ = PRONOUN: شما, تو, ترا, تورا, شمارا, شماها; USER: شما, تو, که شما, شما به, شما در

GT GD C H L M O
younger /jʌŋ/ = ADJECTIVE: جوانتر, بچه تر; USER: جوانتر, جوان, جوان تر, جوان به, جوان تر به

GT GD C H L M O
your /jɔːr/ = PRONOUN: مال شما, مربوط به شما, ت, متعلق بهشما, خودمانی; USER: خود را, خود, خود را به, های خود را, خود را در

GT GD C H L M O
yourself /jɔːˈself/ = PRONOUN: خودت, خود شما, شخص شما; USER: خودت, خودتان, خود را, خودتان را, خود شما

1399 words